در مِهِ تکرار: عاملیتِ ناتمام از تبریز تا امروز

تبریز مه‌آلود فقط روایت یک شهر در گذشته نیست. پرسشی است هنوز پابرجا: چرا کنش‌های جمعی، با همۀ تکرارشان، به نیرویی انباشته و ماندگار تبدیل نمی‌شوند؟…

تبریز مه‌آلود، رمان تاریخیِ حدوداً ۱۳۰۰صفحه‌ایِ محمدسعید اردوبادی با ترجمۀ رحیم رئیس‌نیا، روایتی است از تبریز در سال‌های پُرآشوب مشروطه و آستانۀ جنگ جهانی اول که با زبانی داستانی شهری را به تصویر می‌کشد گرفتار جنگ و اشغال و ناامنی و بلاتکلیفی. این «مِه» فقط جغرافیایی نیست، نشانی است از ابهام سیاسی و آینده‌ای نامعلوم.

رمان تبریز مه‌آلود را، جدا از لایه‌های داستانی‌اش، می‌توان تصویری کلان از سه نیرویی دانست که همچون اضلاع یک مثلث فضای آن دوران را می‌ساختند.

ضلع اول عبارت است از حضور و مداخلۀ قدرت‌های خارجی: روسیۀ تزاری و عثمانی و در پس‌زمینه نیز انگلستان و آلمان. شهری مثل تبریز بارها دست‌به‌دست می‌شود، یک‌ بار زیر چکمۀ روس، یک‌ بار در اختیار عساکر عثمانی، دوباره بازگشت روس‌ها. فضایی آکنده از ناامنی و بی‌ثباتی که اهالی می‌بینند سرنوشتشان در جایی بیرون از جغرافیای خودشان رقم می‌خورد.

ضلع دوم عبارت است از استبداد داخلی که حتی در غیاب بیگانه نیز اجازه نمی‌دهد نظمی پایدار و مشارکتی شکل بگیرد. این استبداد نه‌فقط یک حکومت، که نوعی منطق قدرت است: بی‌اعتمادی به مردم، تمرکز تصمیم‌گیری، و سرکوب هر صدای مستقل. حتی آنجا که قوای خارجی عقب می‌نشیند، این خلأ با نظمی مردمی پر نمی‌شود. یا هرج‌ومرج می‌آید یا بازتولید همان اقتدار از بالا. «مه» فقط از بیرون نمی‌آید. از درون نیز برمی‌خیزد.

ضلع سوم هم مقاومت مردمی است: چهره‌هایی ایستاده در برابر روس‌ها، درگیر با عثمانی‌ها، تن‌نداده به استبداد داخلی. اینها حاملان نوعی عاملیت‌اند، نوعی توان برای دخالت در سرنوشت. به زبان قهرمان داستان، «لازم نیست که مبارزه بر ضد سیاست‌های استعماری دولت‌های انگلیس و آمریکا و آلمان و عثمانی را از مبارزه بر ضد حکومت شاه جدا کرد.»

تبریز مه‌آلود
رمانی تاریخی است که دو ضلع اول را با تکیه بر تاریخ بازمی‌نمایاند، اما ضلع سوم را عمدتاً به یاری تخیل ادبی. مقاومت مردمی عمدتاً منسجم و آگاهانه و قهرمانانه به تصویر درمی‌آید، حامل ظرفیت و فعلیتی گسترده برای کنش جمعی. اما وقتی این تصویر را با روایت‌های تاریخی مقایسه کنیم، می‌بینیم که چنین عاملیتی گرچه وجود داشت، غالباً پراکنده بود و محدود و ناپایدار و ناکام. رمان بر پایۀ «هسته‌ای واقعی» از مقاومت بنا شده، اما بس پررنگ‌تر و یکدست‌تر از آنچه در واقعیت رخ داد.

در فاصلۀ میان واقعیت و روایت است که کار ادبیات آغاز می‌شود. تبریز مه‌آلود فقط بازگویی تاریخ نیست. نوعی امکان‌سازی است: نشانمان می‌دهد چه می‌توانست بشود، اگر این عاملیت مردمی از پراکندگی بیرون می‌آمد و به نیرویی پیوسته و سازمان‌یافته بدل می‌شد. اینجا ادبیات جای خالی واقعیت را پر کرده است. حقیقت را جعل نمی‌کند. ظرفیتی ناتمام را، برجسته و فشرده، پیش چشمانمان می‌گذارد. رمان از دل تاریخ سخن می‌گوید، اما از واقعیت فراتر می‌رود تا امکان دیگری را به تصویر بکشد.

اگر اضلاع مثلث را به امروز بیاوریم، شباهت‌ها چشمگیر است، هرچند نباید ساده‌سازی کرد. کماکان معضل نیروی خارجی حضور دارد، امروز در قالب تهاجم نظامیِ متجاوزان. کماکان مشکل تمرکز قدرت و محدودیت مشارکت در میان است. اما دربارۀ ضلع سوم، یعنی عاملیت مردمی، وضع خیلی پیچیده‌تر است. شکل‌های گوناگونی از کنش جمعی وجود دارد، اما این کنش‌ها غالباً پراکنده‌اند و دشوار می‌توانند به نیرویی پایدار و تعیین‌کننده در سطح کلان تبدیل شوند. مسئله شاید نه فقدان کامل عاملیت، که ناتوانی در استمرار و انباشت عاملیت است.

شاید مسئله دقیقاً همین‌جا باشد: سال‌هاست این فقدان را می‌شناسیم، درباره‌اش می‌نویسیم، حتی در ادبیاتمان به زیباترین شکل‌ها بازآفرینی‌اش می‌کنیم، اما کماکان در سطح واقعیت از کنارش کم‌اعتنا می‌گذریم. تبریز مه‌آلود آینه‌ای است که نه‌فقط گذشته، بلکه این عادت فکری‌مان را نشان می‌دهد: عادت به دیدنِ امکانِ بالقوه، بی تلاشی درخورِ رساندن قوه به فعل. خطر در خودِ مِه نیست، در خوگیری به فضای مِه‌آلود است. این رمانِ تاریخی، به‌رغم گذرِ بیش از هشت دهه از زمان انتشارش، هنوز برای ما معنادار است. نه چون ما را به گذشته برمی‌گرداند، چون یادآوری می‌کند آن ضلع سوم، همان عاملیت مردمیِ پیوسته و انباشته، هنوز مسئله‌ای حل‌نشده است.

محمد مالجو

از کانال تلگرام نویسنده