مبارزه ضد‌امپریالیستی در قرن بیست‌ویکم

لنین : ”ما به‌هیچ‌وجه به تئوری مارکس به‌مثابه چیزی تمام و کمال و مانند نصی مقدس نمی‌نگریم، برعکس ما برآنیم که این تئوری تنها سنگ مبنای آن علمی است که سوسیالیست‌ها باید آن را در همهٔ جهات به‌جلو برانند اگر نخواهند از زندگی عقب بمانند. ما برآنیم که برای سوسیالیست‌های روس تنظیم مستقلانهٔ تئوری مارکس ضرور است زیرا این تئوری تنها احکام راهنمایی به دست می‌دهد از جمله انطباق آن در انگلستان غیر از فرانسه، در فرانسه غیر از آلمان، در آلمان غیر از روسیه است.“

(نقل قول از کلیات لنین به زبان روسی جلد ۴ صفحات ۱۹۱-۱۹۲) از سخنرانی فرزانهٔ فقید رفیق احسان طبری –  در جلسهٔ ویژهٔ یادکرد صدمین سال میلاد لنین –  مجله دنیا، سال ۱۱، شماره ۱، بهار سال ۱۳۴۹

نوشته محمد امیدوار

تحولات ایران در ماه‌های گذشته و خصوصاً تهاجم جنایت‌کارانۀ امپریالیسم آمریکا و دولت نژادپرست اسرائیل به خاک مهین بحث‌هایی سنگین را درباره اولویت مبارزه در شرایط کنونی، مفهوم مبارزۀ ضدامپریالیستی و ارتباط آن را با مبارزه با حکومت دیکتاتوری حاکم دامن زده است. مقالۀ حاضر تلاش خواهد کرد به برخی از جنبه‌های کلیدی آن‌ها پاسخ بدهد.

 

اشاره‌ای به زمینه‌های تاریخی

حزب تودهٔ ایران در طول تاریخ حیات نزدیک به ۸۵ ساله‌اش از پیشتازان و پرچم‌داران مبارزه برضد استعمار و امپریالیسم بوده و همچنین بر این وظیفه مهم و کلیدی در دوران کنونی تحول جامعه بشری پای می‌فشارد. نمایندگان نخستین کنگرۀ حزب تودهٔ‌ ایران در ۱۰ مردادماه ۱۳۲۳ تأکید می‌کردند که: ”ایمان دارند که حزب تودهٔ‌ ایران پرچم‌‌دار مبارزه علیه ارتجاع و استعمار خواهد بود“۱

در  اسناد دومین کنگرۀ حزب تودهٔ‌ ایران در اردیبهشت‌ماه سال ۱۳۲۷ نیز آمده است:“مبارزهٔ این حزب با امپریالیسم انگلستان و عمال آن، ‌مبارزه‌اش با امپریالیسم توسعه‌طلبِ آمریکا و عمال آن، از روی صمیمیت و به طور جدی بوده و در بیدار کردن ملت ایران برای حفظ منافع خود، در برهم‌زدن نقشه‌های امپریالیستی، در جلو بردن هدف‌های ملت ما تأثیر کامل داشته است. لازم است این مبارزه بر ضد امپریالیسم و عمال آن همچنان ادامه یابد…“۲

و در اسناد هفتمین کنگرهٔ حزب تودهٔ‌ ایران (کنگره خاوری) می‌خوانیم:“در دنیای کنونی، مسئله بر سر این نیست که انحصارهای امپریالیستی وجود دارند یا ندارند. بدیهی است که وجود دارند. آنچه اهمیت دارد، شناخت ماهیت و کارکرد مشخص انحصارها در جهان و یافتن راه‌هایی برای مقابله با سرشت زورگویانه، ارتجاعی، و جنگ‌افروزانهٔ آنهاست. و نکتهٔ مهم دیگر این است که بحران‌های سرمایه‌داریِ جهانی ذاتیِ این نظام است؛ محصول اشتباه‌های سیاست‌گذاری سرمایه‌داران یا انحراف در نظام بانکی یا اعتباری نیست که بشود آن را تصحیح کرد و به روال ”عادی“ بازگشت…“۳

زمینه‌های پر‌اهمیت مبارزهٔ ضدامپریالیستی در تاریخ معاصر ایران ریشه در دخالت‌های فاجعه‌بار امپریالیسم در تحولات داخلی میهن ما و نتایج مخرب آن در تغییر حرکت تاریخی جامعه ایران دارد. از روی کار آمدن حکومت استبدادی رضا شاهبا دسیسه‌های امپریالیسم انگلیس و آغاز رسمی مبارزه با اندیشه‌های مترقی و کمونیسم در ایران در دهه‌های نخست ۱۳۰۰ شمسی تا دخالت‌های انحصارهای نفتی و کشورهای امپریالیستی در تاراج منابع ملی کشور و روی کار آمدن فردی بی‌اختیار و دست‌نشانده‌ مانند محمدرضا پهلویدر شهریورماه ۱۳۲۰، ما شاهد روندی مخرب  از دخالت‌های امپریالیسم در ایران بوده‌ایم.

توطئه برای زیر پا گذاشتن حق حاکمیت مردم بر سرنوشت‌شان، کودتای آمریکایی ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ و سرنگون کردن حکومت ملی دکتر محمد مصدق، سرکوب خشن و خونین حزب تودهٔ ایران و بازگرداندن محمدرضا پهلوی به حکومت، از نخستین نمونه‌های ”رژیم‌چنج“ توسط امپریالیسم آمریکا بود که بعدها در کشورهای دیگر منطقه و آمریکای لاتین عواقبی فاجعه‌بار برای مردم این کشورها در پی داشت. کودتای ۲۸ مرداد و تبدیل ایران به حیاط خلوت آمریکا در منطقه و پایگاه امپریالیسم جهانی علیه اتحاد جماهیر شوروی و کشورهای سوسیالیستی و متحد استراتژیک دولت اسرائیل نقشی کلید در سیاست راهبردی آمریکا در منطقه، سرکوب جنبش‌های آزادی‌بخش و تحمیل برتری (هژمونی) آمریکا در خاورمیانه داشت. ایران در این دوران به کشوری نیمه‌مستعمره شبیه بود که تمامی سیاست‌های کلان آن، چه در زمینه رشد سرمایه‌داری و چه در زمینه سیاست خارجی، با مشاوره و مداخلهٔ دولت‌های آمریکا تنظیم و اجرا می‌شد. اتفاقی نبود که یکی از ماهیت‌های اساسی انقلاب ملی و دموکراتیک بهمن ۱۳۵۷، مبارزهٔ جنبش مردمی با امپریالیسم آمریکا و نیروهای مزدور آن در ایران بود.

حزب ما در نشست پلنوم ۱۵ کمیتهٔ مرکزی در سال ۱۳۵۴ در این زمینه از جمله چنین ارزیابی را ارائه داد: ”سیاست ترور و اختناق با شدت و حدت بی‌سابقه‌ای بسط یافته و اسلوب‌های فاشیستی آشکار به صورت روش رسمی حکومت درآمده است. خصلت اساسی این مرحله جدید در سیاست داخلی رژیم، گام‌برداری در راه فاشیستی کردن حیات اجتماعی کشور تحت لوای آنتی‌کمونیسم و آنتی‌سویتیسم است. رژیم با توسل به نظامی‌گری و تسلیحات عنان‌گسیخته، سیاست تجاوزگرانه و استیلاجویانه و مداخله‌گرانه‌ای نسبت به کشورهای مجاور ایران علیه جنبش‌های رهایی‌بخش و مترقی خلق‌های منطقه خاورمیانه اتخاذ کرده است و در کنار مرتجع‌ترین محافل امپریالیستی، نقش ژاندارم منطقه، امنیت و صلح کشورهای مجاور ایران و اقیانوس هند را مورد تهدید قرار می‌دهد…“۴

بدین‌ترتیب، انقلاب بهمن ۵۷ یکی از مهم‌ترین پایگاه‌های امپریالیسم در منطقه خاورمیانه را برچید و شرایطی نوین را برای پیشبرد مبارزات رهایی‌بخش در این منطقه حساس جهان پدید آورد. حزب تودهٔ ایران در آن دوران همواره در رابطه با توطئه‌های رنگارنگ آمریکا برای به شکست کشاندن انقلاب ایران و تهی کردن آن از ماهیت ملی و دموکراتیک هشدار می‌داد.

و این مبارزه مردم ما و حزب تودهٔ ایران علیه دسایس و تجاوزات امپریالیسم آمریکا و متحدانش علیه میهن ما همچنان در ابعادی گسترده و گوناگون ادامه دارد. واقعیت این است که به‌رغم تغییرات چشمگیر در نظام جهانی سرمایه‌داری، و به‌رغم دشواری‌هایی که جنبش کارگری و کمونیستی جهان با آن روبه‌رو بوده‌اند، مبارزهٔ جهانی طبقه کارگر علیه سرمایهٔ انحصاری و سیاست‌های استثمارگرانه و خشن‌تر آن برای کنترل بازارها و حکومت‌مداری کشورهای مختلف، همچنان ادامه دارد و حزب تودهٔ ایران از جایگاه و اعتباری ویژه‌ در خانوادهٔ بزرگ حزب‌های کارگری و کمونیستی جهان برخوردار است.

 

دیدگاه نظری ما

در دیدگاه مارکسیستی-لنینیستی، امپریالیسم نه یک انتخاب سیاسی، بلکه ضرورتی درونی در تکامل تاریخی سرمایه‌داری است. لنیندر اثر کلاسیک خود ”امپریالیسم: بالاترین مرحله سرمایه‌داری“، این پدیده را به‌مثابه مرحله‌ای تعریف می‌کند که در آن تمرکز و تمرکز‌یابی سرمایه، سلطۀ انحصارات، ادغام سرمایه صنعتی و بانکی در قالب سرمایه مالی، و تقسیم جهان میان قدرت‌های بزرگ، به منطق مسلط نظام بدل می‌شود. در این چارچوب، رقابت میان قدرت‌ها نه صرفاً رقابتی سیاسی، بلکه بیان تضادهای درونی انباشت سرمایه در مقیاس جهانی است.

در قرن بیست‌ویکم، این منطق نه تنها تداوم یافته، بلکه از طریق سازوکارهای پیچیده‌تر و انعطاف‌پذیرتری بازتولید شده است. مالی‌سازی جهانی، گسترش شرکت‌های فراملیتی، نهادهای مالیِ بین‌المللی، و ابزارهایی مانند تحریم‌های فراسرزمینی، همگی اشکالی نوین  از سلطۀ امپریالیستی را شکل می‌دهند. جنگ‌های نیابتی، مداخلات ”بشردوستانه“، و مهندسی رژیم‌های سیاسی نیز به ابزارهای مکمل این نظم بدل شده‌اند. در چنین بستری، تهاجم و سلطه‌طلبی امپریالیسم دیگر محدود به اشغال مستقیم سرزمین‌ها نیست، بلکه به شبکه‌ای پیچیده از سلطۀ اقتصادی، حقوقی و ژئوپولیتیک تبدیل شده است.

در این چارچوب نظری، تقابل قدرت‌های غربی با ایران را نمی‌توان به سطح روایت‌های رسمی تقابل‌های ایدئولوژیک تقلیل داد. آنچه در اینجا با آن مواجهیم، تجلی یک تضاد ساختاری میان سرمایه‌داری جهانی و دولت‌هایی است که -به درجات متفاوت- در برابر ادغام کامل در نظم هژمونیک مقاومت می‌کنند. تاریخ معاصر ایران نمونه‌ای ‌گویا‌ از این دینامیک است: از کودتای ۱۳۳۲ علیه دولت مصدق، که با دخالت مستقیم ایالات متحده و بریتانیا صورت گرفت، تا توطئه‌های گوناگون امپریالیسم برای شکست انقلاب مردمی و ضد امپریالیستی بهمن ۵۷، تا سازوکار پیچیدۀ تحریم‌های اقتصادی در دهه‌های اخیر که به‌عنوان ابزاری برای اعمال فشار ساختاری بر اقتصاد و جامعه ایران عمل کرده است.

با این حال، هر تحلیل مارکسیستی جدی ناگزیر از عبور از دوگانه‌های ساده‌انگارانه است. تقلیل تضادها به محور ”امپریالیسم در برابر ملت“ یا ”غرب در برابر ایران“ نه تنها ناکافی، بلکه از نظرِ نظری گمراه‌کننده است. چرا که دولت ایران، علی‌رغم اتخاذ برخی مواضع ”ضد‌استکباری“ در سطح گفتمانی و برای پیشبرد سیاست‌های منطقه‌ای و ”صدور انقلاب اسلامی“ ، در درون یک منطق سرمایه‌دارانه عمل می‌کند. این منطق مبتنی بر انباشت سرمایه، بازتولید نابرابری‌های طبقاتی، و اشکال مختلف سرکوب خشن و خونین اجتماعی است. در اینجا ضرورت تحلیل دیالکتیکی آشکار می‌شود: درک هم‌زمان وحدت و تضاد میان مبارزه با سلطۀخارجی و استثمار داخلی. این همان چیزی است که مارکس در تحلیل خود از سرمایه‌داری به‌عنوان یک کل متناقض بر آن تأکید می‌کرد، سیستمی که در آن روابط سلطه در سطوح مختلف (ملی و جهانی) به‌طور هم‌زمان عمل می‌کنند بنابراین، نمی‌توان یکی از این سطوح را به نفع دیگری نادیده گرفت.

در واقع، تمایز میان ”ضدیت ژئوپُلیتیک با امپریالیسم“ و ”مبارزه رهایی‌بخش طبقاتی“ اهمیتی اساسی دارد. اولی می‌تواند -و در بسیاری از موارد تاریخی نیز چنین بوده است- در خدمت بازتولید اشکال بومی سلطه قرار گیرد. نمونه‌هایی متعدد از دولت‌هایی وجود دارند که در تقابل با هژمونی غربی، گفتمان ضدامپریالیستی را به‌کار گرفته‌اند، اما در عین حال ساختارهای استبدادی و نابرابر داخلی را حفظ یا تقویت کرده‌اند.

در مقابل، مبارزۀ رهایی‌بخش طبقاتی مستلزم سازماندهی مستقل طبقه کارگر و گسست از هر دو قطب سلطه است: هم امپریالیسم جهانی و هم بزرگ‌بورژوازی غارتگر داخلی. این دیدگاه ریشه در سنت انترناسیونالیستیِ مارکسیستی-لنینستی دارد که همواره بر استقلال سیاسی طبقه کارگر تأکید کرده است در این چارچوب، طبقۀ کارگر را نه به‌عنوان ابزار سیاست‌های دولتی، بلکه باید به‌عنوان نیروی تاریخی برای تغییر اجتماعی در نظر گرفت.

 

اشاره‌ای به چند نمونۀ تاریخی معاصر

جنگ عراق علیه ایران به‌درستی از سوی حزب ما یکی از توطئه‌های امپریالیسم آمریکا علیه انقلاب بهمن ۵۷ ارزیابی شد. این جنگ با حمایت و اشاره آمریکا در ۳۱ شهریور ۱۳۵۹ با تهاجم نظامی رژیم صدام حسینبه ایران آغاز شد و طی هشت سال اثراتی فاجعه‌بار برای میهن و انقلاب ایران به همراه داشت. حزب ما در همان آغاز با درایت و هوشیاری و در دفاع از انقلاب از همۀ توده‌ای‌ها و نیروهای مترقی کشور خواست تا در این نبرد در راه دفاع از میهن شرکت کنند و رفقای توده‌ای، به‌خصوص افسران دلیر حزب تودهٔ ایران، نقشی بسیار برجسته‌ در شکست ارتش عراق در مراحل اولیه جنگ ایفا کردند.

با گردش به راستِ حاکمیت جمهوری اسلامی و خیانت به آرمان‌های انقلاب بهمن ۵۷ و آغازِ سرکوب نیروهای مترقی و آزادی‌خواه در دهۀ ۱۳۶۰ خورشیدی حزب تودهٔ ایران، پس از آزاد‌سازی خرمشهر، ادامۀ جنگ و سیاست ”جنگ، جنگ تا پیروزی“  و ”راه قدس از کربلا می گذرد“ را سیاستی مخالف منافع مردم و میهن ارزیابی کرد و ادامهٔ آن را به‌سود منافع امپریالیسم در منطقه دانست و به مقابله با آن پرداخت. یورش حکومت جمهوری اسلامی به حزب تودهٔ ایران، دستگیری هزاران توده‌ای و اعدام افسران توده‌ای، قهرمانان دلیر جبهه‌های جنگ، فرماندهانی همچون رفقا افضلی، عطاریان، کبیری و آذرفر که نقشی برجسته‌ در شکست ارتش عراق و توطئه امپریالیسم داشتند، نشان داد که در مبارزه با حکومت‌های دیکتاتوری و ضد مردمی، همچون رژیم ولایت فقیه، نمی‌توان تنها به شعارهای توخالی و پوپولیستی این حکومت‌ها توجه داشت و اطلاق ”حکومت ضدامپریالیسم“ به یک رژیم عمیقاً ضدکمونیستی، اگر در آغاز انقلاب و در شرایط انقلابی کشور و در حالی که هنوز به‌گفته حزب ما ”نبرد که بر که“ برای تعیین جهت‌گیری انقلاب در جریان بود می‌توانست قابل‌قبول باشد ولی با حاکم شدن ارتجاع و به شکست کشانده شدن انقلاب توسط روحانیون و دیگر سردمداران حاکم دیگر نمی توانست محلی از اِعراب داشته باشد.

نکته قابل توجه دیگر اینکه رژیم صدام حسین، که چنین فاجعه‌ای را بر اساس دستور امپریالیست‌ها برای میهن ما و انقلاب ایران تدارک دید، جنایاتی تکان‌دهنده‌ علیه کمونیست‌ها و نیروهای مترقی عراق مرتکب شد و از جمله از سلاح‌های شیمیایی برای کشتار خلق کرد استفاده کرد. دیرتر این رژیم در سال‌های اولیه دهۀ ۲۰۰۰ میلادی، پس از اشغال کویت که با اشاره و تأیید دولت بوش صورت گرفت، ناگهان با تبلیغات سراسر دروغ  رسانه‌های امپریالیستی و دولت بوش و بلیردرباره امکان حمله به غرب با سلاح‌های شیمیایی، با تهاجم نظامی امپریالیسم جهانی به‌سرکردگی آمریکا مواجه شد. و اتفاقا در این یورش، به‌گفته هاشمی رفسنجانی، حکومت جمهوری اسلامی با آمریکایی‌ها و تهاجم نظامی آن به عراق هر‌گونه همکاری را انجام دادند. اشاره به این نمونه تاریخی از آنجا به بحث امروز ما مربوط می‌شود که همین رژیم جنایت‌کار و ضدمردمی در ارزیابی شماری از نیروهای ”چپ“، که امروز زیر پرچم جمهوری اسلامی جمع شده‌اند به‌عنوان “نیروی مقاومتی” در مقابل امپریالیسم ارتقا پیدا کرد.

نمونه مشابهی از این‌گونه ارزیابی‌های نادرست و ضدمارکسیستی را نیز در مورد نقش طالبان در افغانستان که به نظر می‌رسد یکی از نیروهای ”محور مقاومت“ است، می‌توان مشاهده کرد. طالبان در افغانستان توسط امپریالیسم آمریکا و سازمان جاسوسی ”سیا“‌ برای سرنگونی دولت دموکراتیک افغانستان و جنگ با نیروهای اتحاد جماهیر شوروی در افغانستان با همکاری مالی و نظامی دولت پاکستان و عربستان به راه افتادند. شکست حکومت دموکراتیک افغانستان فاجعه‌ای برای مردم این کشور و منطقه بود که عواقب آن را تا به امروز می‌توان  مشاهده کرد. حمله تروریستی به خاک آمریکا در شهریورماه ۲۰۰۱ میلادی بهانه‌ای شد تا آمریکا معادلات منطقه را بهم زند. آمریکا حملۀ نظامی‌ای گسترده را به خاک افغانستان و سپس عراق آغاز کرد و حکومت عمیقاً ارتجاعی و ضدمردمی طالبان که توسط آمریکا  روی کار آورده شده بود ناگهان رودرروی تهاجم نظامی آمریکا قرار گرفت. روشن است که این یورش نظامی آمریکا به افغانستان نمی‌تواند تغییری در ماهیت ضدمردمی و جنایت‌کار حکومت طالبان که خود یکی از مهره‌های اساسی سیاست‌های راهبردی امپریالیسم در منطقه بوده است ایجاد کند.

 

مبارزه ضد‌امپریالیستی در ایران و حکومت جمهوری اسلامی

اسناد هفتمین کنگرۀ حزب تودۀ ایران به‌روشنی بر ماهیت طبقاتی رژیم حاکم بر میهن ما و سیاست‌های خانمان‌برانداز و نولیبرالی آن در سال‌های اخیر انگشت گذاشته است. در میهن ما نظامی سرمایه‌داری با روبنایی عقب‌مانده در شکل ”اسلام سیاسی“ حکومت می‌کند. تجربهٔ دهه‌ها حکومت جمهوری اسلامی ملاکی روشن برای داوری دربارهٔ ضدمردمی بودن ماهیت این حکومت است. سال‌ها سرکوب و خون‌ریزی و خفه‌کردن هر صدای اعتراض مردم و فریادهای ”سرکوب و منکوب کنید“ خامنه‌ای بر ضد مردمی خسته و جان به‌لب رسیده از فقر و محرومیت و ظلم و تعدیِ دستگاه‌های حکومتی که به خیابان آمده‌اند سندی محکم و انکارناپذیر در تأیید این واقعیت است که منشأ سرکوب و خون‌ریزی و خشونت در میهن ما رژیم حاکم و دستگاه‌های سرکوبگر آن همچون سپاه، وزارت اطلاعات، بسیج، و دیگر نهادهای رنگارنگ امنیتی است.

در کنار این واقعیت‌‌های انکارناپذیر دربارهٔ ماهیت عمیقاً ضدمردمی و دیکتاتوری نظام سیاسی حاکم بر کشور، ما شاهدیم که گروهی معدود در راستای فعالیت‌های دستگاه‌های تبلیغاتی رژیم تلاش می‌کنند این تصویر را ارائه دهند که رژیم ولایت فقیه در ایران حکومتی ”ضد امپریالیسم“‌ و پرچم‌دار مبارزه نیروهای ”ضدامپریالیستی“ در منطقه است که رژیم آنها را ”محور مقاومت“ می‌نامد.

حزب ما در این زمینه به‌طور مفصل اظهار نظر کرده است و از جمله اینکه: ”بر اساس داده‌های موجود، اصطلاح ”محور مقاومت“ را نخستین بار روزنامهٔ لیبیایی ”الزحف الأخضر“ در پاسخ به ادعای رئیس‌جمهور آمریکا، جورج دبلیو بوش، در مورد اینکه ایران و عراق و کره شمالی محور شرارت را تشکیل می‌دهند، استفاده کرد. این اصطلاح بعدها توسط رهبران رژیم ولایت فقیه به کار برده شد. سعید جلیلی (نامزد انتخابات سال ۱۴۰۳ و جمعی از مدعیان چپ ایرانی) در تاریخ ۱۷ مردادماه ۱۳۹۱      (۱۰ اوت ۲۰۱۲)، زمانی که دبیر شورای عالی امنیت ملی ایران بود، در دیدار با بشار اسد گفت: ”آنچه در سوریه اتفاق می‌افتد، یک مسئله داخلی نیست، بلکه درگیری میان محور مقاومت و دشمنانش در منطقه و جهان است. ایران هیچ‌گونه تحملی در برابر شکست محور مقاومت که سوریه بخش ذاتی آن است، نخواهد داشت.“ ۵

همچنین بررسی متکی به واقعیت‌ها و اظهار نظرهای سران رژیم از جمله علی خامنه‌ای در دهه‌های اخیر موید این حقیقت است که سیاست کلان خارجی جمهوری اسلامی در خاورمیانه برای حفظ رژیم ضدمردمی بر محور صدور انقلاب اسلامی در منطقه ایجاد شده است، و تاکتیک‌های کوتاه‌مدت و راهبردهای بلندمدت و سمت‌گیری سیاسی-اقتصادی جمهوری اسلامی ایران هیچ همگونی‌ای با سمت‌وسوی ترقی‌خواهانه، و مبارزه با سرمایه انحصاری جهانی‌شده نداشته و ندارد.

خامنه‌ای در سال ۱۳۹۵ در توضیح و تشریح سیاست‌های ماجراجویانهٔ جمهوری اسلامی در منطقه گفت: ”باید منتظر ماند که دشمن بیاید درِ خانهٔ‌ آدم، بعد آدم به فکر دفاع از خانه بیفتد؟ دشمن را باید در مرزهای خودش سرکوب کرد. افتخار جمهوری اسلامی امروز این است که ما در مجاورت مرزهای رژیم صهیونیستی نیرو داریم؛ [حالا یا] نیروهای خودمان یا نیروهای حزب‌الله یا نیروهای مقاومت یا نیروهای امل. ما امروز آنجا، بالاسر اینها، نیرو داریم. این برای اسلام و برای جمهوری اسلامی خیلی افتخار بزرگی است.“۶ (در دیدار با جمعی از خانواده‌های شهدای مدافع حرم، ۱/۹/۱۳۹۵)

به باور نویسنده، دیدگاه مارکسیستی-لنینیستی مبارزه ضد‌امپریالیستی و مبارزه علیه سرمایه‌داری انحصاری را دو عرصه جدا از هم نمی‌داند، بلکه دو بُعد به‌هم‌پیوسته از یک کلیت تاریخی واحد‌ می‌شمرد. لنین در ”امپریالیسم: بالاترین مرحله سرمایه‌داری“ توضیح می‌دهد که امپریالیسم نه یک سیاست اختیاری دولت‌ها، بلکه مرحله‌ای مشخص از تکامل سرمایه‌داری است؛ مرحله‌ای که در آن تمرکز تولید و سرمایه به پیدایش انحصارات، ادغام سرمایه بانکی و صنعتی در قالب سرمایه مالی، و تقسیم جهان میان قدرت‌های بزرگ منجر می‌شود. در نتیجه، امپریالیسم را نمی‌توان مستقل از منطق سرمایه‌داری انحصاری فهمید.

بنابراین، جنگ‌ها، تحریم‌های اقتصادی، خصوصی‌سازی‌هایِ تحمیلی و وابسته‌سازی اقتصادهای پیرامونی باید در چارچوب همین ضرورت ساختاری فهمیده شوند. سرمایه‌داری انحصاری برای جلوگیری از رکود و بحران، به گسترش مداوم حوزه‌های انباشت در سطح جهانی متکی است. از این رو، امپریالیسم شکل جهانی سلطۀ سرمایهِ ‌انحصاری است، و سرمایه‌داری انحصاری شکل داخلی همان منطق سلطه است. در این چارچوب، مبارزه ضد‌امپریالیستی اگر صرفاً به مخالفت با سلطه خارجی محدود شود، اما ساختارها و مناسبات سرمایه‌داری داخلی را مورد نقد قرار ندهد، منافع طبقه کارگر و زحمتکشان را نادیده گرفته و به بازتولید اشکال بومی دیکتاتوری سرمایه‌داری منجر می‌شود.

از سوی دیگر تقلیل مبارزه اجتماعی صرفاً به نقد استبداد داخلی، بدون توجه به ساختار جهانی سرمایه‌داری و مناسبات امپریالیستی، نیز به نوعی یک‌سویه‌نگری نظری منجر می‌شود. مبارزه رهایی‌بخش نمی‌تواند تنها در سطح دولت‌های محلی محدود بماند، بلکه باید ساختار جهانی سلطۀ سرمایه را نیز هدف قرار دهد.

در نتیجه، مبارزه علیه امپریالیسم و مبارزه علیه سرمایه‌داری انحصاری، دو سطح از یک مبارزه تاریخی مشترک‌اند. اولی بدون دومی به ناسیونالیسمِ دولتی یا اردوگاه‌گرایی تقلیل می‌یابد، و دومی بدون اولی در معرض جذب در منطق نولیبرالی نظم جهانی قرار می‌گیرد. آنچه مارکسیسم-لنینیسمِ رهایی‌بخش بر آن تأکید می‌کند، ایجاد پیوندی دیالکتیکی میان این دو مبارزه است. مبارزه و مقاومت در برابر سلطۀ جهانی سرمایه، همراه با مبارزه برای دگرگونی مناسبات طبقاتی و انحصاری در درون جامعه. در این بستر، دو انحراف نظری مهم در بخشی از چپ معاصر را می‌توان مشاهده کرد.

نخست، کسانی که اردوگاه‌گرایانه و به شکلی ساده‌نگرانه هر نیروی متخاصم با غرب را به‌طور خودکار در جبهه ضد‌امپریالیستی قرار می‌دهند. این رویکرد، با نادیده گرفتن مناسبات طبقاتی درونی، و ماهیت به‌شدت ارتجاعی و سرکوبگرانه این نیروها به دفاع غیرانتقادی از دولت‌هایی می‌انجامد که خود در بازتولید استثمار نقش دارند. چنین موضعی در نهایت به نوعی نسبی‌گرایی سیاسی می‌انجامد که معیارهای رهایی‌بخش را تضعیف می‌کند.

دوم، رویکردی است که با تمرکز یک‌جانبه بر استبداد داخلی، ساختار امپریالیستی نظام جهانی را نادیده می‌گیرد یا به حاشیه می‌راند. این موضع، حتی اگر با نیتی مترقی باشد، در عمل می‌تواند با گفتمان مداخله‌گرایانه قدرت‌های جهانی همسو شود و به مشروعیت‌بخشی به سیاست‌های فشار و حتی جنگ کمک کند.

در برابر این دو انحراف، مارکسیسم-لنینیسم انترناسیونالیستی بر ضرورت اتخاذ موضعی بر اساس منافع طبقه کارگر و زحمتکشان جامعه تأکید می‌کند: موضعی که هم‌زمان با هرگونه مداخله امپریالیستی مخالفت می‌کند و در عین حال، از مبارزات مستقل طبقاتی در درون جامعه دفاع می‌کند. این همان چیزی است که می‌توان آن را ”دیالکتیک مبارزه رهایی‌بخش“ نامید، رویکردی که تضادهای چندسطحی را نه به‌صورت انتخابی، بلکه در پیوندی متقابل تحلیل می‌کند. از این منظر، مبارزه ضد‌امپریالیستی در ایرانِ امروز تنها زمانی می‌تواند خصلتی واقعاً رهایی‌بخش به خود بگیرد که سه عرصه زیر را به‌طور هم‌زمان در برگیرد:

  • نخست، مبارزه و مقاومت فعال در برابر جنگ، تحریم، و اشکال مختلف سلطه امپریالیستی. این شامل مخالفت با مداخلات نظامی، تحریم‌ها به‌عنوان ابزار خشونت ساختاری، و دفاع از حق تعیین سرنوشت است.
  • دوم، نقد سیاست‌های اقتصادی و سیاستهای ضدکارگری و‌ سرکوبگرانۀ داخلی. بدون چنین نقدی، “ضد‌امپریالیسم” به ایدئولوژی‌ای تقلیل می‌یابد که صرفاً به توجیه وضع موجود کمک می‌کند. این نقد باید شامل تحلیل مناسبات طبقاتی، نقش نهادهای دولتی، و اشکال مختلف نابرابری اجتماعی باشد.
  • سوم، سازماندهی مستقل و آگاهانۀ طبقه کارگر به‌عنوان نیرویِ تاریخی تحول. این سازماندهی، که می‌تواند اشکالی مختلف از اتحادیه‌ها، شوراها، و شبکه‌های اجتماعی را در بر گیرد، شرط لازم برای هر مبارزه رهایی‌بخش هم از زنجیر حکومت دیکتاتوری محلی و هم برای حفظ استقلال کشور و مقابله با حملات امپریالیسم است.

 

بدون این پیوند دیالکتیکی، هر شکل از ”ضد‌امپریالیسم“ در معرض آن است که به ابزاری ایدئولوژیک برای بازتولید سلطه بدل شود. اما با تحقق این پیوند، امکان گشودن افقی نوین فراهم می‌شود: افقی که در آن رهایی نه به‌مثابه شعاری انتزاعی، بلکه به‌عنوان آرمان و برنامه‌ایی مادی، تاریخی و جمعی قابل تحقق است.

کمیتهٔ مرکزی حزب تودهٔ ایران در پیام نوروزی امسال به‌درستی این برداشت نظری را تدقیق کرد که: ”بمباران گستردهٔ خاک میهن، که تاکنون هزاران کشته و مجروح  غیر نظامی برجای گذاشته است، و نیز در روزهای اخیر طرح موضوع امکان تجاوز زمینی نیروهای آمریکایی به ایران برای اشغال کشور، شرایطی بسیار دشوار و خطرناک را پیش روی همهٔ ما قرار داده است. هیچ نیروی ملی و آزادی‌خواهی نمی‌تواند در برابر چنین تجاوزی به تمامیت ارضی کشور بی‌طرف باقی بماند و در عین حال روشن است که دفاع از تمامیت ارضی کشور به ‌معنای دفاع از حکومت فاسد و دیکتاتوری جمهوری اسلامی نیست که ایران را به لبهٔ پرتگاه فاجعه کشانده است.“۷

 

بن‌مایه‌ها:

۱.  اسناد نخستین کنگره حزب تودهٔ‌ ایران، کتاب اسناد و دیدگاه‌های حزب تودهٔ ایران از آغاز پیدایی تا انقلاب بهمن ۵۷، ص ۶۵

۲. اسناد دومین کنگره حزب تودهٔ‌ ایران، کتاب اسناد و دیدگاه‌های حزب تودهٔ ایران از آغاز پیدایی تا انقلاب بهمن ۵۷، ص ۱۲۰

۳. اسناد هفتمین کنگرهٔ حزب تودهٔ‌ ایران (کنگره خاوری)، انتشارات حزب تودهٔ ایران، خرداد ۱۴۰۱، ص ۵

۴. اسناد نخستین کنگره حزب تودهٔ‌ ایران، کتاب اسناد و دیدگاه‌های حزب تودهٔ ایران از آغاز پیدایی تا انقلاب بهمن صفحات ۶۵۴ و ۶۵۵

۵. نگاه کنید به مقاله ”خوش بود گر محک تجربه آید به میان“، ”نامهٔ مردم“ شمارهٔ ۱۲۴۵، ۲۸ مهر ۱۴۰۴

۶. از پایگاه اطلاع رسانی علی خامنه‌ای – سخنرانی در دیدار با جمعی از خانواده‌های شهدای مدافع حرم، ۱/۹/۱۳۹۵)

۷. ”نامهٔ مردم“، شمارهٔ ۱۲۵۶، ۳ فروردین ۱۴۰۵

 

به نقل از «بسوی آینده» شمارۀ ۱۵، خرداد ۱۴۰۵