کارگران شرکتیِ شهرداری چابهار که این روزها دوشادوش آتشنشانان در خط مقدمِ بحرانها و پاکسازیِ شهر از آوارِ حملات حضور دارند، نه تنها از دریافت کمترین «حق خطر» محروماند، بلکه همچنان با حقوقهای معوقه، نبود امنیت شغلی و لغو پوشش بیمهای دستوپنجه نرم میکنند…
.به گزارش خبرنگار ایلنا، جنگ است؛ صدای بمباران و انفجار میآید. منازل مسکونی آسیب میبینند، موشکها میآیند که تخریب کنند، میآیند که ناجوانمردانه جان بگیرند. جنگ به شهرها و مناطقی آسیب وارد میکند که پیش از آن، مردمش و به ویژه طبقه کارگر، سالها با بیکاری، نبود امنیت شغلی، نابرابری اجتماعی، سرکوب مزدی و بیآبی و بیبرقی دست و پنجه نرم کردهاند.این توصیفات، شرح حال بسیاری از مناطق محروم ایران است؛ اما این بار ذرهبین را روی شهر چابهار میگذاریم. شهری در استان همیشه محرومِ سیستان و بلوچستان؛ استانی که روی گنج خوابیده و از لحاظ منابع معدنی جزو پرپتانسیلترین نقاط کشور است. معادن تیتانیوم، آهن، طلا و مس در دل این خاک نهفتهاند و موقعیت مرزی و بندری چابهار، یک شاهرگِ تجاری و شغلیِ بالقوه است. اگر این ثروت عظیم به درستی مدیریت میشد، مردمانش باید در اوج رفاه زندگی میکردند. اما واقعیت چیز دیگری است.مردم چابهار نه تنها از امکانات حداقلیِ زیستی محروماند، بلکه اکنون زیر سایه سنگینِ موشکهای امپریالیستی آمریکا قرار گرفتهاند. در خلالِ این بحرانها و اتفاقات، به سراغِ کارگران شهرداری چابهار میرویم. همان کسانی که تا کوچکترین آسیبی به شهر میرسد و تخریبی رخ میدهد، بلافاصله پس از نیروهای آتشنشانی در صحنه حاضرند. آنها سربازانِ گمنامی هستند که کسی نامشان را نمیبرد، برچسبِ «قهرمان» به سینهشان نمیچسبد و دوربینهای رسانههای جریان اصلی دوست ندارند چهرهی خسته و خاکگرفتهشان را ثبت کنند. اما آنها همیشه حضور دارند؛ با دستانی خالی تلاش میکنند باز هم شهر تمیز باشد، باز هم این شهر سرپا بماند و در این جنگ دوام بیاورد. با این حال، باید پرسید، شرایط زندگی و معیشت این کارگران چگونه است؟ شاید با خود بگوییم حال که این نیروها در این شرایط بحرانی کار میکنند، حتماً حقِ جنگ یا مزایای ویژهای دریافت میکنند؛ زهی خیال باطل! در واقع آنها همچنان لنگِ حقوقهای معوقه و حداقلیِ خود هستند.روایتِ کارگر؛ آینهی تمامنمایِ تبعیضبرای درکِ این واقعیتهای تلخ، پای دردِ دلِ «احمد»، یکی از کارگران شرکتی پسماند شهرداری چابهار نشستیم. روایت او، دیگر یک گزارش خشک اداری نیست؛ فقط صدای خسته و خاکیِ کارگری است که در گرمای کشندهی جنوب، جان میکند. او از خطکشیهای ناعادلانهی شهرداری اینگونه میگوید: «نیروهای شهرداری چابهار قراردادهای مختلفی دارن؛ روزمزد، شرکتی، قرارداد مستقیم. من خودم نیروی شرکتی پسماندم. تازه بعد از دو ماه، یه پولی ریختن به حسابمون،از تا اونم فقط پایه حقوق! اضافهکار و مزایا کلاً رو هواست. حقوقمون رو که مستقیم نمیدن، میدن به شرکت، اونم چند روز نگه میداره بعد میده. الان برج یک و دو رو دادن ولی مابهالتفاوتش رو ندادن.»شاید تصور شود کارگری که در دل حملات و بمبارانها به دل خطر میزند، حتماً از «حق جنگ» یا مزایای ویژهای برخوردار است. احمد این تصور را باطل میداند: «تو این مدت که مدام دارن چابهار رو میزنن، وقتی جایی آسیب میبینه، اولین نیرویی که میره اونجا رو مرتب و تمیز کنه ماییم. دوشادوش آتشنشانی. روز تعطیل که نداریم، همیشه پای کاریم و تو خط مقدمیم. ولی امنیت شغلی؟ نداریم آقا، وصلیم به پیمانکار… حق جنگ و حق خطر پیشکش، ما فقط میگیم همین اضافهکار و مزایای خودمون رو به موقع بدن! بعضی سازمانها مثل منطقه آزاد، هزینه جنگ رو به نیروهاشون دادن، در صورتی که خط مقدم ماییم.»
فرقه دموکرات آذربایجان فرقه دموکرات آذربایجان