لامرد ساعت ۵:۱۲ بعدازظهر؛ غرق در خون

روایتی از آنچه نهم اسفندماه بر سر کودکان ۹ تا ۱۱ ساله سالن ورزشی «شهید نعیمی» لامرد آمد
یک تصویر، مشترک است: «زمین بیمارستان پر از خون بود، آدم‌ها غرق در خون بودند». روایت کودکان لامرد، سند است؛ سندی بر کشتار کودکان در نهم اسفندماه ۱۴۰۴ در یک شهرک مسکونی استان فارس، آنجا که ساعت ۵:۱۲ بعدازظهر جان‌های عزیزی از دست رفت، بدن‌های بسیاری ناقص و روان‌های بی‌شماری خسته و فرسوده و آشفته شد. بخش‌هایی از ماجرای آن روز در هفته‌های گذشته، با مصاحبه‌ها و مستندها و برنامه‌های تلویزیونی روایت شد…

گزارش شرق از روایت لامرد

🔹اما در این گزارش سعی شده روایت‌های بیشتری به‌صورت اختصاصی از سوی «شرق» گزارش شود. این نوشته حاصل نزدیک به هفت ساعت گفت‌وگو با خانواده‌ها، کودکان و پزشک شیفت نهم اسفندماه است. هم‌زمانی این اتفاق با آنچه در میناب رخ داد و در ادامه قطعی اینترنت سبب شد روایت‌های لامرد در میان گزارش‌ها گم شود و با وصل‌شدن دوباره اینترنت و دسترسی به شبکه‌های اجتماعی، تصاویر و ویدئوهای بسیاری منتشر شود. در این گزارش ۱۱ بار، ساعت ۵:۱۲ نهم اسفندماه از سوی ۱۱ نفر گفته می‌شود؛ ۱۱ نفری که عزیز از دست داده‌اند، عزیزشان جانباز شده یا خودشان در صحنه نظاره‌گر بوده‌اند.

🔹فهرست شهدای لامرد به چند بخش تقسیم شده؛ یک بخش شهرک ایثار است با این اسامی: جعفر حاتمی‌نیا، حسین ابراهیمی، زهرا اسدی‌نژاد، سکینه شعبانی، رمضان منصوری، عابدین غریب‌دوست، معصومه منفرد، علیرضا عباسی، اباذر امیری، زهرا غلامی، سیاوش شهبازی. یک بخش بلوار معلم است با این اسامی: حمید امینی، فرهاد نجفی. یک بخش تل خندق (گلخونه): آوینا برزگر و رباب دهدشتی. یک بخش سالن ورزشی و زمین چمن: محمود نجفی، ایلیا خاتمی، عبدالمصور رحمانی، الهام زائری و هلما سادات احمدی‌زاده. یک بخش خیابان انتقال خون: سیدرضا موسوی.

🔹نام: هلما احمدی‌زاده؛ سن: ۱۰ روز مانده به تولد ۱۱ سالگی. محل موشک‌باران: سالن والیبال شهید نعیمی لامرد: «هلما روی زمین در راهرو افتاده بود و حدود هشت نفر بالای سرش بودند. احیایش می‌کردند. چشمانش باز بود. خیلی عادی باز بود. من فریاد می‌زدم که هلما، هلما. بدنش گرم بود. می‌گفتم بهم برش گردونید. زنده است زنده است».

🔹نام: الهام زائری، سن: ۱۱ ساله. محل موشک‌باران: سالن والیبال شهید نعیمی لامرد: «گوشت کمرش ریش‌ریش شده بود. فکر کردم این گوشت‌ها برای بدن یکی دیگر از بچه‌هاست که روی دخترم پاشیده. ولی مال خودش بود. ترکش وارد بدنش شده بود، از یک طرف وارد و از طرف دیگر خارج شده بود. سوراخ بزرگی روی کمر دخترم بود. کمر و شکمش ترکش خورده بود. خون‌ریزی جانش را گرفت».

🔹نام: ایلیا خاتمی. سن: ۱۲ سال. محل موشک‌باران: سالن فوتبال شهید نعیمی لامرد: «همسرم گفت چرا دست روی دست گذاشتی؟ چرا هیچ‌کاری نمی‌کنی؟ به بچه نفس بده. دو تا نفس که بهش دادم از گوشش خون بیرون آمد و فهمیدم که آسیبش جدی بوده».

🔹نام: امیرمحمد فروزان. سن: ۱۱ سال. محل اصابت: سالن فوتبال شهید نعیمی لامرد: «صحرای محشر بود. بچه‌ها با لباس‌های ورزشی روی زمین افتاده و خونی بودند. تعدادی در حال فرار بودند. برخی شهید شده و تعدادی روی دست‌ها جابه‌جا می‌شدند. امیرمحمد را همان‌جا دیدم که یکی داشت جابه‌جایش می‌کرد».

🔹نام: محمود نجفی، سن: ۳۷ سال. مربی فوتبال مجموعه فرهنگی ورزشی شهید نعیمی. محل اصابت موشک: چمن فوتبال ورزشگاه: «جیغ می‌زدم، گریه می‌کردم. بعد مرا به سردخانه بردند. آنجا دیدمش. بالای ابروی راستش کبود بود. رویش دست کشیدم. شانه‌هایش کبود بود. ترکش‌ها ریه‌اش را سوراخ کرده بودند، به پهلو و بالای سینه‌اش هم خورده بود. اما خونی روی بدنش ندیدم».

🔹نام: آنیتا قاسمی. سن: ۱۰ سال. محل اصابت: سالن والیبال شهید نعیمی لامرد: «حتی بند کفش‌هایم هم خونی شد. از این اتاق به آن اتاق دنبال دخترم می‌گشتم. هیچ‌جا پیدایش نمی‌کردم. با ناامیدی به سمت در بیمارستان رفتم که دیدم روی صندلی خوابیده و یک پرستاری بالای سرش است. شوکه شده بود». روز شنبه‌ای که گذشت، چهارمین جراحی آنیتای ۱۰ ساله انجام شد. او در بیمارستان نمازی شیراز بستری است. ترکش‌ها به زیر شکم اصابت کرده که به اندام‌های تحتانی‌اش آسیب جدی وارد کرده و سوراخی دو سانتی‌متری ایجاد کرده است. حدود ۲۸ بخیه خورده و شرایط بسیار وخیمی را از سر گذرانده است.

🔹نام: سارا ترک لاله‌باغ. سن: ۱۱ سال. محل اصابت: سالن والیبال شهید نعیمی لامرد: «در لحظه موشک‌باران گوشی تلفن همراه دست راست سارا بوده و ترکش‌ها به همان دستش خورده است. گوشی به طور کامل سوخت و انگشت اشاره‌اش را قطع کرد».