فعالیت‌های خود را با لنین مقایسه کنیم

لنین: «ایدئولوگ، تنها زمانی شایسته عنوان ایدئولوگ است که جلوتر از جنبش خودجوش حرکت می‌کند؛ راه را به آن نشان می‌دهد؛ قبل از دیگران می‌تواند همه مسئله‌های تئوریک، سیاسی، تاکتیکی و تشکیلاتی که عناصر «مادّی» و خودجوش جنبش با آن برخورد می‌کنند را حل کند»

نوشته ای. ای. نیکیتچوک

 

فعالیت‌های خود را با لنین مقایسه کنیم

هر مراجعه تاریخی که با زندگی لنین در ارتباط است، ما را هرچه بیشتر به خردمندی و بزرگی او واقف می‌کند. این از لابلای نوشته‌هایش پیداست. با مطالعه آثار لنین نمی‌توان تعجب نکرد. او تا چه حد دوراندیش بوده که آثارش پس از گذشت صد سال هنوز موضوع روز باقی مانده است. با مطالعه هر کدام از آثار او، انسان خود به این نتیجه می‌رسد. مثلا در جلد پنجم از مجموعه آثار لنین، در صفحه ۳۶۰، مقاله کوتاه او تحت عنوان «بحثی با مدافعان اکونومیسم»چاپ شده که پاسخی است به نامه رسیده از طرف سوسیال دمکرات‌ها به هیأت تحریریه نشریه «ایسکرا». در این نامه، آن‌ها هیأت تحریریه «ایسکرا» را متهم می‌کنند که به وضعیت مادّی واقعی جنبش کارگری و حمایت از حقوق اجتماعی آنان توجه لازم را معطوف نمی‌کند، بلکه بیش از حد به ایدئولوگ‌های این جنبش که استراتژی انقلابی جنبش را تدوین می‌کنند، می‌پردازد.

این مقاله در سال ۱۹۰۱ چاپ شده، اما محتوای آن بسیار متناسب با دوران معاصر است. لنین در جواب به این نامه، اتهام‌های آن‌ها را رد می‌کند و اشتباه‌های اساسی نویسندگان نامه را مورد اشاره قرار می‌دهد. – که مسئله تناسب متقابل مابین عناصر «مادّی» و خودجوش جنبش و عناصر «ایدئولوژیکی» و آگاهانه که طبق برنامه حزب عمل می‌کنند را درهم‌ریخته‌اند. لنین می‌نویسد «ایدئولوگ، تنها زمانی شایسته عنوان ایدئولوگ است که جلوتر از جنبش خودجوش حرکت می‌کند؛ راه را به آن نشان می‌دهد؛ قبل از دیگران می‌تواند همه مسئله‌های تئوریک، سیاسی، تاکتیکی و تشکیلاتی که عناصر «مادّی» و خودجوش جنبش با آن برخورد می‌کنند را حل کند». یعنی برای ارزیابی درست «عناصر مادّی جنبش»، باید نسبت به آن برخوردِ انتقادی کرد، باید توانست خطرها و کمبودهای حرکتِ خودجوش را تشخیص داد و نشان داد و آن را تا سطح آگاهانه ارتقاء داد. در غیر این صورت، ما مارکسیست نیستیم. بلکه انسان‌هایی هستیم که درک نمی‌کنیم چگونه باید جنبش خودجوش و نارضایتی توده‌ها را با فعالیت‌های انقلابی پیوند دهیم.

آیا این مسئله در شرایط حاضر، برای ما کمونیست‌ها، برای حزب کمونیست، در دستورکار روز است؟

بله، البته که در دستورکار روز است. در این اواخر، ما شاهد خیزش خودجوش، مقاومت توده‌های مردم، گسترش اعتراض‌ها علیه حاکمیت بوده‌ایم. اما این جنبش خودجوش توده‌ای فاقد پشتوانه ایدئولوژیکی است که بتواند هدف آن را مشخص کند و مانع از به بیراهه رفتن آن گردد. واضح است که ما امروز در رأس این جنبش قرار نداریم، از قافله عقب افتاده‌ایم و منتظر هستیم که حادثه‌ها ما را در رأس جنبش قرار دهد. همین نهایت فاجعه است. چنین وضعیتی از نظر لنین چنین است: «از لحاظ اصولی، مبتذل‌سازی مارکسیسم؛ از لحاظ سیاسی، محدود شدن تبلیغات و فعالیت‌های سیاسی و مبارزه سیاسی و درک نکردن اینکه کمونیست‌ها بدون در دست گرفتن رهبری مبارزه علیه حاکمیت، نمی‌توانند پیروزی زحمتکشان را در نبرد با حاکمیت الیگارشی تأمین کنند؛ از نظر تاکتیکی، بی‌شباتی و ناپایداری کامل؛ از نظر تشکیلاتی، درک نکردن این مسئله که ویژگی توده‌ای بودن جنبش، بر مسئولیت رهبری حزب کمونیست برای در دست گرفتن رهبری جنبش می‌افزاید».

لنین معتقد است که حزب کمونیست باید اعتراض‌های سیاسی را نه‌تنها میان پرولتاریا، بلکه در میان سایر قشرهای توده‌ها نیز بیدارایجاد کند. این به‌‌ هیچوجه کم‌رنگ کردن مبارزه طبقاتی نیست که ممکن است به نظر برسد. حزب کمونیست، همچون مبارز پیشتاز در راه دمکراسی و حکومت خلقی، باید فعالیت‌های قشرهای گوناگون اپوزیسیون را رهبری کند و اهمیت مبارزه‌های سیاسی با حاکمیت را توضیح دهد، آن‌ها را به طرف حمایت از حزب سوق دهد و از لحاظ سیاسی بر تمامی قشر‌های اپوزیسیون تأثیرگذار باشد. امتناع از این نقش، به معنای کنار رفتن از مبارزه سیاسی، از دست دادن اعتماد بخش عمده مردم و دادن نقش رهبری به بورژوازی است.

لاسال در سال ۱۸۵۲، در نامه‌ای به مارکس نوشت: …«مبارزه حزبی، به حزب نیرو و ادامه حیات می‌بخشد … مهمترین اثبات‌کننده ضعف یک حزب، مبهم بودن و کمرنگ شدن مرزهای به‌ وضوح تعیین شده آن است … حزب با تصفیه خود را استحکام می‌بخشد». با تأیید این جمله‌ها، استالین در سال ۱۹۲۵، در صحبت با یکی از عضوهای حزب کمونیست آلمان، به مسئله بلشویکی کردن (انقلابیگری) حزب اشاره می‌کند. برای اینکه حزب بلشویکی، انقلابی باشد، ضروریست که:

-‌حزب نباید خود را همچون دنباله‌رو ساز‌و‌کارهای انتخاباتی پارلمانی ببیند(آنگونه که عملا سوسیال‌دمکرات‌ها خود را می‌بینند)، و نه همچون ضمیمه رایگان اتحادیه‌های صنفی(چنانکه گاهی‌وقت‌ها برخی عناصر آنارشیست-سندیکالیستی بر آن اصرار دارند)، بلکه به عنوان عالی‌ترین شکل اتحاد طبقاتی پرولتاریا که مدعی رهبری تمامی شکل‌های دیگر تشکیلات‌های پرولتری است، از اتحادیه‌ها گرفته تا فراکسیون‌های پارلمانی:

-‌بویژه عناصر رهبری آن که کاملا مسلط بر تئوری انقلابی مارکسیسم بودند و به‌طور ناگسستنی با عمل انقلابی پیوند خورده بودند؛

-‌انتخاب شعارها و رهنمودها، نه بر اساس فرمول‌های ازبر شده و نمونه‌های مشابه تاریخی، بلکه بر اساس تحلیل دقیق شرایط مشخص جنبش انقلابی، شرایط داخلی و بین‌المللی، با در نظر گرفتن حتمی تجربه انقلابی همه کشورها؛

-‌ کنترل و نظارت دقیق بر این شعارها و رهنمودها در بحبوحه مبارزه‌های انقلابی توده‌ها؛

-‌تمامی فعالیت‌های حزبی، بخصوص اگر سنت‌های سوسیال‌ دمکراسی هنوز در آن ریشه‌کن نشده، بر بنیان‌های نوین، شیوه انقلابی، با محاسبه اینکه هر قدم حزب و هر حرکت او او باید بطور طبیعی در جهت انقلابیگری توده‌ها و آموزش و تربیت توده‌های وسیع طبقه کارگر با روح انقلابی باشد؛

-‌در فعالیت‌های خود باید توانست اصولیت را در ارتباط و تماس گسترده با توده‌ها با‌هم تلفیق کرد که بدون آن ناممکن است حزب توده‌ها را آموزش دهد و خود نیز از آن‌ها بیاموزد. نه ‌تنها باید توده‌ها را رهبری کرد و آنان را به سطح حزب رساند، بلکه به صدای توده‌ها گوش داد و نیازهای مبرم آنان را دریافت؛

-‌باید قادر بود در فعالیت‌های خود سازش‌ناپذیری انقلابی را(با ماجراجویی اشتباه نشود) با حداکثر انعطاف‌پذیری و قدرت مانور ترکیب کرد. بدون این، غیرممکن است که حزب بتواند تمامی شکل‌های مبارزه و سازماندهی را بکار گیرد، منافع روزمره پرولتاریا را با منافع بنیادین انقلاب پرولتری پیوند زد و در فعالیت‌های خود، مبارزه‌های علنی و مخفی را ترکیب کرد. ‌اشتباهات خود را پنهان نکند، از انتقاد نترسد، تا بتواند بهترین کادرهای خود را بر اساس اشتباه‌های خود پرورش دهد؛

-‌باید توانست بهترین عناصر از میان رزمندگان پیشرو را برای گروه‌ رهبران اصلی برگزید. عناصری که به اندازه کافی وفادار باشند و بیانگر واقعی آرمان‌های پرولتاریای انقلابی باشند. به اندازه کافی باتجربه باشند تا بتوانند رهبران راستین انقلاب پرولتری شوند و توانایی بکارگیری تاکتیک و استراتژی لنینیسم را داشته باشند؛

-‌بهترساختن ترکیب اجتماعی تشکیلات بطور سیستماتیک، تصفیه حزب از عناصر اپورتونیست با هدف دستیابی به حداکثر یکپارچگی؛

-‌طراحی دیسیپلین آهنین پرولتری بر مبنای انسجام ایدئولوژیک، روشنی هدف‌های جنبش، وحدت اقدام‌های عملی و مناسبت‌های آگاهانه نسبت به وظیفه‌های حزب از طرف توده‌های حزبی؛

-‌نظارت و بررسی سیستماتیک اجرای تصمیم‌ها و رهنمودها که بدون آن این موارد می‌تواند به وعده‌های توخالی تبدیل گردد و اعتماد توده‌های وسیع پرولتاریا را نسبت به حزب از بین ببرد.

بدون در نظر گرفتن این موارد و شرایط مشابه، بلشویکی کردن(انقلابیگری) حزب صدای یک طبل توخالی خواهد بود.

فعالیت‌های خود را با لنین مقایسه کنیم – رمز موفقیت کارها در این است !

 

ترجمه توسط ر. ح. بازیار

И.И. Никитчук: «Сверяясь с Лениным»