اعدام ، توحش است. توجیه نفرمائید!

طی بیش از چهار دهه، ده‌ها هزار تن از تهیدست‌ترین و مطرود‌ترین انسان‌ها، که خود قربانیانِ تبعیض و توزیع ناعادلانه‌ی ثروت بودند، با ادعای مبارزه با گسترش مواد مخدر اعدام شدند…

کافی‌ست به آمارها و مطالعاتِ واقعا موجود درباره‌ی خاستگاهِ محکومان به اعدام با اتهامات مربوط به مواد مخدر نگاهی اندازید تا دریابید که اکثریت قریب به مطلق‌شان، افرادی از فقیرترین محلات ایران و از خانواده‌های محروم و متأثر از انواع تبعیض بوده‌اند. این وضعیت درباره‌ی قریب به اتفاقِ زندانیانِ بندهای مواد مخدر صدق می‌‌‌کند.
اصرار بر مجازات اعدام، نه‌تنها هرگز به
توقف یا کنترل منجر نشد بل‌که بر عکس بیماری اعتیاد به مواد مخدر فقط به‌صورت تصاعدی رشد یافت، الگوی مصرف تغییر کرد و سن اعتیاد به مدارس رسید. آیا نظام قضایی هرگز در بی‌نتیجه بودن این احکام بازبینی کرده است؟ و اگر این احکام مطلقا فاقد خصلت بازدارندگی بوده و هستند، چرا نسبت به صدور و اجرای آن‌ها اصرار ورزیده می‌شود؟

در جایی‌که زنده ماندنِ میلیون‌ها تن از زحمت‌کشان در گرو لگدمال شدن کرامت انسانی‌‌شان است، راه‌های زنده ماندن محدود و راه‌های مُردن باز، فراخ و متنوع‌اند، با «مرگ به‌مثابه مجازات» قرار است چه‌کسی دچار هراس شود؟ فقط بیش از پیش هراس از مرگ کاسته می‌شود و «بالاتر از سیاهی رنگی نیست» به جمع‌بندی نهایی سرکوب‌شان بدل می‌شود. در چنین فضایی، موضوع محکومیت مواد مخدر باشد یا امنیتی، هیچ توفیری ندارد.

کشتن اسیر با مجوزِ قضایی، یک بیماری لاعلاج است که به دستگاه‌های دولتی توهمِ کارآمدی می‌دهد حال آن‌که همین دستگاه‌ها خود بانیان و عواملِ بازتولیدِ تبعیض، هراس‌زدایی از مرگ و کشتنِ میل به زیستن هستند.

چرا حتی یک مورد محکامه‌ی قضائی برای مالکان معادن که برای کاهش هزینه‌ها و افزایش سودِ خود، تأسیسات و تجهیزات ایمنی را حذف می‌کنند و معدنچیان را به دهان مرگ می‌فرستند، برگزار نمی‌شود؟ اما حتما کارگری که از شدت خشم به‌سوی مالک معدن، سنگی پرتاب کند، با اتهامات امنیتی و سناریوهای اطلاعاتی، نقره‌داغ می‌‌شود.

اعدامِ روزانه‌‌ی جوانانِ معترض، بی‌افق و ناامید از بهبودِ معیشت، علاوه بر این‌که اثبات می‌کند، اراده‌ای برای مواجهه‌ و مقابله با تبعیض و بی‌عدالتی به‌عنوان پایه‌های مادیِ اعتراض وجود ندارد، بل‌که هم به ابزاری برای لاپوشانیِ ناتوانی در قطع کردن زنجیره‌ی بالادستیِ نفوذ تبدیل شده و هم به خوراکی برای تهییجِ عربده‌کش‌هایِ بی‌مغزی که تعداد بدن‌های بی‌جان آویخته از چوبه‌ی دار را به‌مثابه تعدد ضربات به جریانِ نفوذ اسرائیل درک می‌کنند؛ در سراسرِ یک‌دهه اقدامات تروریستی اسرائیل در ایران، حتی یک افسر اطلاعاتی یا نفوذی دانه‌درشت به افکار عمومی معرفی نشده است، بازداشت و محاکمه‌، پیشکش. اما تا دل‌تان بخواهد سر‌های کارگران و کارگرزادگان، بالای دار رفته است.

دیروز «بی‌گویر» یکی از وزرای آدم‌خوار کابینه‌ی صهیونیست‌ها، درحالی کیک تولد را دریافت کرد که روی آن طناب دار حک شده بود؛ به نشانه‌ی شعفِ فوق‌العاده بابت تصویب مجازات اعدام برای زندانیان سیاسی فلسطینی. خبرگزاری‌های ایران تصاویر تولد بن‌گویر را با کیک مزین به طناب دار را «نشانه‌ی تفکرات فاشیستی و ضد انسانی» توصیف کردند. احسنت!
آن بخش از «اکتیوییست‌های امنیتی‌کار» که از قضا خود را حامی فلسطین و دشمن اسرائیل معرفی می‌کنند، چطور و با چه استدلالی قرار است اعدام زندانیان فلسطینی را محکوم کنند در حالی‌که مشغول توجیه اعدامِ زندانیان در ایران هستند؟

این خط و این نشان: اسیرکُشی، برای نازی‌ها و هیچ قلدری در تاریخ، «امنیت ملی» تأسیس نکرده است اما تعمیقِ نفرت چرا.

#لغو_مجازات_اعدام #اعدام_نکنید

باز نشر گروه اتحاد باز نشستگان