از «گلوبالیسم بایدن» تا «صهیون-فاشیسم ترامپ»

بر اساس درک استالین از صهیونیسم، صهیونیسم همچون مدعی تسلط بر جهان، دربرگیرنده «اتحادهای سرّی نیروهای امپریالیستی، اتحاد مذهبیون مرتجع یهودی، تشکیلات‌های صهیونیستی و رژیم‌های فاشیستی، بخصوص محافل نازیست و فاشیستی می‌باشد».

از «گلوبالیسم بایدن» تا «صهیون-فاشیسم ترامپ»

و.س.نیکیتین – مدیر دانشکده اندیشه روسیه

سیمای جهان معاصر بسرعت در حال تغییر است. ولادیمیر ایلیچ لنین به دقت روشن کرد که «تصویر جهان، تصویری است از چگونگی حرکت ماده و چگونگی اندیشیدن ماده». او اولین کسی بود که اساس علم تسلط بر زمان(کرونوپلیتیک) را بنا نهاد و «زمان-حرکت-اندیشه» را به هم پیوند داد. ماهیت کرونوپلیتیک عبارت است از این که هر عصری باید تفکر متناسب با خود را داشته باشد. وظیفه اساسی کرونوپلیتیک در توانائی ارائهٔ خردمندانه طرز تفکر حکومت و جامعه در تناسب با چالش‌های زمان است.

تا سه سال پیش «تصویر جهان» قابل توضیح بود. این تصویر عبارت از این بود که غرب در سیمای ایالات متحده آمریکا، اتحادیه اروپا و ناتو با پیشبرد سیاست «گلوبالیسم غربی» در صدد تسلط بر جهان بودند. در این میان، از لحاظ تاریخی، رهبری اصلی آنگلوساکسون‌های بریتانیا بودند. ایالات متحده و اسرائیل توسط گلوبالیست‌ها به عنوان کشورهای ابزاری برای اجرای سیاست‌های گلوبالیستی مورد استفاده قرارمی‌گرفتند. بنابراین، رئیس جمهور «خواب آلود» بایدن در رأس ایالات متحده چهره‌ای ایده‌آل برای آغاز جنگ علیه روسیه، به مثابه آلترناتیو طرح «گلوبالیسم غربی» بود.

اما با به قدرت رسیدن ترامپ در آمریکا، «تصویر جهان» بسرعت رو به تغییر گذاشت. وظیفه کرونوپلیتیک بررسی همه‌جانبه این تغییرات است.

اول- ترامپ آشکارا علیه گلوبالیست‌ها موضع گرفت و حرکت بسوی گذار از گلوبالیسم غربی به طرف هژمونی امپریالیسم آمریکا را اعلام کرد، که در آن دیگر ایالات متحده به مثابه دولتِ آلت دست مورد استفاده گلوبالیست‌های آنگلوساکسون‌ها نخواهد بود، بلکه دولت هژمون، یعنی صاحب جهان خواهد بود.

دوم- ترامپ باعث شکاف در مفهوم مأنوس «کلکتیو غرب» گردید و موضوع ثروتمند‌تر شدن ایالات متحده به حساب «چربی زداییِ» اتحادیه اروپا را پیش کشید.

سوم- ترامپ ضرورت حضور و مفید بودن ایالات متحده در ناتو را زیر سئوال برد.

چهارم- ترامپ تصمیم گرفت که روند گذار از جهان یک قطبی به چند قطبی را متوقف کند. او تلاش می‌کند از طریق رام کردن روسیه و تضعیف همکاری‌های متقابل آن با چین، موجب شکاف در بریکس، سازمان همکاری شانگهای(ش.اُو.س) و سازمان امنیت جمعی تعدادی از جمهوری‌های شوروی سابق(اُو.د.کا.ب) شود. ترامپ کوشش می‌کند رقبای ایالات متحده را تک تک درهم شکند. او نه آنگلوساکسون‌ها را، بلکه اسرائیل را با آن لابی نیرومند در سطح جهان، به عنوان متحد اصلی خود انتخاب کرده است.

در اینجا باید بی‌پروائی و قاطعیت ترامپ را برای رسیدن به اهداف مورد نظر خود مورد توجه قرار داد. در سال ۲۰۲۵ ترامپ توانست با عملیات موفقیت‌آمیز در آمریکای لاتین و ربودن رئیس جمهور ونزوئلا «مادورو» و سازماندهی محاصره انرژی کوبا، اراده بسیاری از مخالفان خود را درهم‌شکند. در خاورمیانه ایالات متحده همراه با اسرائیل، توانست بطور جدی مخالفین صهیونیسم در سیمای حزب‌الله، حماس و همچنین دولت ایران را تضعیف کند.

ترامپ توانست ویرانی وحشتناک غزه به وسیله اسرائیل و نسل‌کُشی واقعی فلسطینیان را همچون صلح دولتی خود ، به جهان عرضه کند. او در اروپا، در حرف خواهان خاتمه جنگ میان روسیه و اوکرائین می‌شود، اما در واقع امر، از جنگ «کلکتیو غرب» علیه روسیه حمایت می‌کند و بطور شفاف به اقدامات «ضدترامپ» زلینسکی، اتحادیه اروپا و ناتو پاسخ نمی‌دهد.

اما این موفقیت‌ها، ترامپ را دچار سرگیجه کرد و او متوجه نشد که سال ۲۰۲۶ «تصویر جهان» دوباره شروع به تغییر کرده است. اسرائیل و لابی نیرومند آن توانستند مانع از تاثیرگذاری آنگلوساکسون‌ها بر آمریکا شوند، و به آرامی، اما با اطمینان، آمریکا را نه به عنوان دولت هژمون، بلکه به آلت دستی برای پیش‌برد سیاست‌های اسرائیل و صهیونیسم برای تسلط بر جهان تبدیل کنند.

‌نتانیاهو نخست وزیر اسرائیل از طریق لابی خود توانست آمریکا را به جنگ با ایران بکشاند و جنگ بزرگی در خاورمیانه براه اندازد. این جنگ هم‌اکنون موجب بحران انرژی و حمل و نقل جهانی گردیده است و ممکن است با استفاده از بمب اتم از طرف آمریکا و اسرائیل پایان یابد.

در تفاوت با «گلوبالیسم غربی بایدن»، در سیمای جهان معاصر، پدیده تازه‌ای پدیدار گشته است. صهیون-فاشیسم ترامپ. باید دقیقتر این پدیده نوین را بررسی کنیم. صهیونیست‌ها اکنون دیگر نه در حرف، بلکه در عمل، آشکارا اعلام می‌کنند که رهبری برای تسلط بر جهان را از آنگلوساکسون‌ها گرفته‌اند. تصادفی نیست که انگلستان، اتحادیه اروپا و ناتو به درخواست آمریکا برای مشارکت در جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران، روی خوش نشان ندادند.

یادآوری می‌کنیم که در اتحاد شوروی سوسیالیستی در سال ۱۹۶۴، یعنی در آغاز عصر برژنف، چرخشی بطرف درک استالین از صهیونیسم روی داد. بر اساس این درک، صهیونیسم همچون مدعی تسلط بر جهان، دربرگیرنده «اتحادهای سرّی نیروهای امپریالیستی، اتحاد مذهبیون مرتجع یهودی، تشکیلات‌های صهیونیستی و رژیم‌های فاشیستی، بخصوص محافل نازیست و فاشیستی می‌باشد».

بنابراین، در اتحاد شوروی، صهیونیسم به عنوان «فاشیسم و نژادپرستی نوین» اعلام گردید. در سال ۱۹۷۵، اتحاد شوروی از قطعنامه شماره ۳۳۷۹ مصوب ۳۰-مین اجلاس مجمع عمومی سازمان ملل متحد، مبنی بر شناخت صهیونیسم همچون«شکلی از نژادپرستی و تبعیض نژادی» حمایت کرد. اما با ورود گارباچف به حاکمیت شوروی، صهیونیسم علنی گردید و به متلاشی شدن شوروی کمک کرد. در سال ۱۹۹۳ جنگجویان صهیونیست فعالانه در به توپ بستن مجلس «دوما» در دوره یلتسین شرکت داشتند. پس از فروپاشی اتحاد شوروی، در ۱۶ دسامبر سال ۱۹۹۱ به درخواست اسرائیل و آمریکا قطعنامه ۳۳۷۹ مجمع عمومی سازمان ملل متحد لغو گردید و صهیونیسم به مثابه جنبش آزادیبخش ملی برای یهودیان شناخته شد.

به همین دلیل، در ارتباط با پیدایش تلاش‌های صهیونیست‌ها برای تسلط بر جهان، بجا خواهد بود که فرمول‌بندی استالین-شوروی مبنی بر اینکه صهیونیسم همچون فاشیسم نوین است، دوباره برقرارگردد.

نمونه اوکرائین کاملا آشکار است، جایی که با رهبری زلینسکی، هم‌کیش اسرائیلی‌ها، رژیمی فاشیستی شکل گرفته است که آشکارا نسل‌کُشی روس‌ها را پیش می‌برد و اکنون آشکارا به صهیون-فاشیست‌ها در جنگ علیه ایران کمک می‌کند.

حاکمیت روسیه و جامعه باید عمیق‌تر در مورد صهیون-فاشیسم حیرت‌انگیزِ ترامپ بمنظور اتخاذ تصمیم‌های مدبرانه فکر کند.

 

برگردان: ر.ح.بازیار

От «глобализма Байдена» к «сионо-фашизму Трампа»