بحران ایدئولوژیک در دریای خروشان جنگ‌های امپریالیستی

الیسوس واگناس، عضو کمیته مرکزی و مسئول شعبه بین‌المللی حزب کمونیست یونان: هدف اصلی، به اجرا گذاشتن برنامه‌های اسرائیل و آمریکا در منطقه‌ای وسیعتر و گره زدن این پروسه‌ها با فضای اقتصادی و ژئوپلیتیک «خاورمیانه جدید» و عملی ساختن طرح کریدور اقتصادی «آسیا – خاورمیانه – اروپا» در تقابل با «راه ابریشم جدید» چین و طرح‌های ایران است.

بحران ایدئولوژیک در دریای خروشان جنگ‌های امپریالیستی

در رابطه با مواضع ضد تاریخی نمایندگان «چپ‌های» اروپا و به اصطلاح «پلاتفرم جهانی ضد امپریالیستی».

 

در حوادث مربوط به ونزوئلا و ایران، تشدید فزاینده تجاوز ایالات متحده آمریکا در مناطق وسیعتری از آمریکای لاتین و دریای کارائیب و همچنین خلیج فارس مشاهده می‌گردد که حزب کمونیست یونان قبلا در مورد آن هشدار داده بود.

حزب ما قبلا بهانه‌های قلابی امپریالیست‌ها را در مورد «برقراری دمکراسی» افشاء کرده است و در اسناد خود، دلایل اصلی این حوادث را توضیح داده است.

در مورد ونزوئلا، هدف کنترل بر منابع انرژی و تسلط ژئوپلیتیک منطقه‌ای در چارچوب رقابت با روسیه و چین است. اما در مورد ایران، حزب ما اشاره می‌کند که هدف اصلی، به اجرا گذاشتن برنامه‌های اسرائیل و آمریکا در منطقه‌ای وسیعتر و گره زدن این پروسه‌ها با فضای اقتصادی و ژئوپلیتیک «خاورمیانه جدید» و عملی ساختن طرح کریدور اقتصادی «آسیا – خاورمیانه – اروپا» در تقابل با «راه ابریشم جدید» چین و طرح‌های ایران است.

در عین حال، حزب کمونیست یونان همبستگی خود را با مردم و احزاب کمونیست هر دو کشور که در شرایطی دشوار مبارزه می‌کنند و از طرف رژیم‌های بورژوازی خود تحت تعقیب هستند، ابراز کرده است. ما تاکید کردیم که فقط خلق حق دارد راه رشد خود را انتخاب کند. ما همراه با حزب‌های کمونیست و کارگری دیگر کشورها، بیانیه‌های مشترکی به امضاء رساندیم، که مبتکرین آن حزب کمونیست ونزوئلا، که ۵۶ حزب کمونیست و کارگری آن را امضاء کردند، و حزب توده ایران، که ۵۱ حزب کمونیست و کارگری آن را امضاء کردند، بودند. در این بیانیه‌ها تجاوزهای آمریکا قاطعانه محکوم گردید و بر ضرورت حق تعیین سرنوشت از طرف مردمان ساکن کشور تأکید گردید.

قرارداد صلح برست-لیتوفسکی و ونزوئلا

رابطه با این مسئله‌ها، میان نیروهای سیاسی مسلط در یوروآتلانتیسم، برخی تصورهای اپورتونیستی وجود دارد که فانتزی می‌بافند و یک «محور ضدامپریالیستی» را تصور می‌کنند که گویا برخی از دولت‌های بورژوازی ایجاد کرده‌اند و در تلاش برای اثبات این فانتزی، سعی می‌کنند مردم را به سوی این ایده رهنمون کنند که گویا کاپیتالیسم بهتر می‌تواند جامعه را اداره کند. به بیانی دیگر، مردم را به طرف حمایت از یکی از طرف‌های رقابت‌های امپریالیستی و سرمایه‌داری سوق می‌دهند.

«مانو پیندا» نماینده سابق پارلمان اروپا از حزب کمونیست اسپانیا که اکنون مسئول شعبه بین‌المللی «اتحاد چپ‌های» اروپا است، درمقاله خود تاکید می‌کند که «در ونزوئلا فقط چیزی شبیه قرارداد صلح برست – لیتوفسک عملی شده است، قرارداد صلحی که لنین در سال ۱۹۱۸ با امپراتوری آلمان بست، و شبیه پیمان مولوتف – ریبن تروب که استالین در سال ۱۹۳۹ با آلمان نازی بست. یعنی ونزوئلا اقدام به عقب‌ نشینی تاکتیکی در مقابل برتری نیروی دشمن کرده است تا برای تحکیم خود، زمان بخرد و بتواند طرح تاریخی خود را به پایان برساند»..!

برای خوانندگان جوان توضیح می‌دهم که بر اساس قرارداد صلح سنگین برست – لیتوفسک، دولت جوان و تازه تاسیس شوروی در روسیه از جنگ جهانی اول با امپراتوری‌های آلمان و اطریش – مجارستان خارج شد. قراردادی که بر اساس آن، روسیه بخش مهمی از اراضی خود، یعنی بخش اعظم اوکرائین و کشورهای کنونی بالتیک، را از دست داد. این قرارداد، فرصت لازم برای تحکیم حاکمیت جوان شوراها در روسیه را فراهم کرد. اما این قرارداد پس از چند ماه در نوامبر سال ۱۹۱۸ فسخ گردید. در نتیجه، روسیه شوروی و بعدها اتحاد شوروی از سال ۱۹۲۲ به تدریج اراضی از دست داده را تا سال ۱۹۴۰ به ترکیب اراضی اتحاد شوروی بازگرداندند.

انعقاد پیمان عدم مخاصمه مولوتوف – ریبن تروب در ماه آوگوست سال ۱۹۳۹ نیز ۲۲ ماه فرصت برای اتحاد شوروی فراهم کرد که صرف تجهیز و آمادگی نیروها برای مقابله با هجوم امپریالیستی آلمان هیتلری گردید.

اما این دو قرارداد چه ربطی به حوادث ونزوئلا دارد؟! چطور می‌توان مقایسه‌ای چنین ضد تاریخی انجام داد؟

اکنون هرچه زمان بیشتری می‌گذرد، اسناد بیشتری دال بر دست داشتن رهبران حزب سوسیال – دمکرات حاکم بر ونزوئلا و مقامات بلند پایه دولت ونزوئلا در عملیات نظامی آمریکا افشاء می‌گردد. عملیاتی که منجر به ربودن رئیس جمهور کشور و همسرش گردید.

در این حوادث ده‌ها نفر کشته شدند، از جمله ۸۲ نفر از مبارزین کوبائی که وظیفه انترناسیونالیستی خود را انجام می‌دادند.

در اینجا، جا دارد یادآوری کنیم که دفاع هوایی ونزوئلا متکی بود به «گنبد» غیرقابل نفوذ سلاح‌های روسی که متشکل از سیستم  ضدهوایی و نیروی هوایی بودند. راکت‌های « سی ۳۰۰ بی » که هدف‌هائی تا فاصله ۲۰۰ کیلومتری را مورد هدف قرارمی‌دادند، ۱۲ سیستم برد متوسط « بوک – ام ۲۳ » که فاصله عمل آن‌ها تا ۱۴۰ کیلومتر است، همچنین ۲۱ هواپیمای « سو – ۳۰ » همراه با راکت‌های مدل « خ-۳۱ آ » که می‌تواند کشتی‌ها را با سرعتی سه برابر سرعت صوت مورد هدف قرار دهد. علاوه بر این‌ها، بسیاری سیستم‌های ضدهوایی « پ.اِ. ر.ک. » با برد کوتاه موجود بود. از جمله ۵۰۰۰ دستگاه راکت‌انداز « ای.گ.ال.آ – سی » که فقط یک خدمه دارد. اما هیچکدام از این سیستم‌ها عکس‌العملی نشان ندادند. حداقل برای حفظ «حرمت خود اسلحه هم که شده» هیچ ‌کس حتی یک گلوله هم شلیک نکرد. حتی زمانی که هلی‌کوپترهای آمریکایی در آسمان کاراکاس ظاهر شدند، صدها نفر که مسلح بودند، حتی یک گلوله هم شلیک نکردند…

ارتش تا آخرین لحظه منتظر دستور از « بالا » بود، دستوری که هیچوقت صادر نشد.

بخشی از رهبران سیاسی و نظامی به «مادورا» و کشور خیانت کردند. آمریکایی‌ها اعلام کردند که از مدت‌ها پیش با مسئولین بلندپایه ونزوئلا در تماس بوده‌اند.

سیر حوادث در ونزوئلا پس از دخالت‌های امپریالیستی، بخوبی نقش تعیین کننده سوسیال – دمکرات‌ها را که در حاکمیت هستند، نشان می‌دهد. اما اپورتونیست‌ها مشغول افسانه‌سازی در مورد «سوسیالیسم بولیواری» هستند و بر ادامه همین راه پافشاری می‌کنند.

باز هم جای شُکرش باقیست که این یوروکمونیست‌ از «اتحاد چپ» اسپانیا، بزرگواری نشان داده است و برای تبرئه رهبری سوسیال-دمکرات‌های ونزوئلا در مورد روابط پشت ‌پرده با امپریالیست‌های آمریکایی و پاک کردن ننگ خیانت از پیشانی آن‌ها، دست کم به اینجا نرسیده که بگوید لنین و استالین را پس از امضای قرارداد صلح برست-لیتوفسک و پیمان مولوتوف- ریبن تروب،  با غل و زنجیر به زندان‌های آلمان انداختند، چنانکه امسال «مادورا» را به زندان آمریکا تحویل دادند.

ماهیت این تشبث‌ها در خدمت یک تخیل واهی است که آن‌ها در طول ده‌ها سال برای اثبات آن تلاش می‌کنند. بر اساس این خیالبافی‌های واهی، گویا ممکن است که «سوسیالیسم قرن بیست و یکم» را از طریق انتخابات بورژوازی و رفراندم، بدون سرنگونی و درهم شکستن دستگاه دولتی بورژوازی، بدون برپایی نهادهای حاکمیت انقلابی و عمومی کردن ابزار تولید، به انجام رساند. مسلم است که این گونه «نظریات» هیچ وجه مشترکی با انقلاب اکتبر و ساختمان سوسیالیسم در اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی ندارد.

پلاتفورم جهانی ضدامپریالیستی: «انقلاب اسلامی – توده‌ای ترین انقلاب قرن بیستم است»!

نقطه اوج  بیانات ضدتاریخی اپورتونیست‌ها، و به اصطلاح «آلبالوی روی کیک»، سخنرانی نماینده به اصطلاح «پلاتفرم جهانی ضد امپریالیستی» بود.

در مراسمی که در دوم فوریه ۲۰۲۶ در آتن برگزار گردید، «د – پاتلاس» که نمایندگی هیچ کسی را غیر از خودش در کشور ما ندارد، بیان کرد که: «انقلاب ۱۹۷۹ ایران، پرجمعیت‌ترین انقلاب قرن بیستم بود که از لحاظ تعداد شرکت‌کننده‌گان هیچ انقلاب دیگری در قرن بیستم با آن قابل مقایسه نیست».

برای یک کمونیست یا یک انقلابی، ممکن است توده‌ای‌ترین انقلاب قرن بیستم، انقلاب کوبا در سال ۱۹۵۹ باشد که اولین انقلاب سوسیالیستی در قاره آمریکا بود که میلیون‌ها انسان در آن شرکت کردند، برای برخی دیگر ممکن است انقلاب چین در سال ۱۹۴۹ باشد که در پرجمعیت‌ترین کشور دنیا رخ داد، برای گروهی دیگر انقلاب اکتبر روسیه در سال ۱۹۱۷ که برای اولین بار راه بشریت را بسوی ساختمان سوسیالیسم گشود. تمام این‌ها در قرن بیستم رخ داده است. اما ظاهرا نماینده پلاتفورم جهانی ضدامپریالیستی این‌ها را نمی‌داند و اهداف دیگری را تعقیب می‌کند.

آیا آنها می‌خواهند ما را مجبور کنند که اپورتونیست‌های رنگارنگ را فراموش کنیم؟

اساسا آن‌ها می‌خواهند اپورتونیستها را از حافظه ما پاک کنند. گویا که «چپ‌های اروپا» و یا «ضدامپریالیست‌های یوروآسیا» درک درست و واقعی را از انقلاب به نمایش می‌گذارند.

انقلاب به معنی تغییر طبقه حاکم است. ولی علیرغم پیروزی بزرگ قیام ضد سلطنتی در ایران که در جریان آن رژیم منفور پادشاهی توسط مردم سرنگون شد، این تغییر در ایران صورت نگرفت. در این مبارزات، کمونیست‌ها فعالانه شرکت داشتند، ولی بعدا توسط رژیم بورژوازی جدید مورد تعقیب و کشتار وحشیانه و وسیع قرار گرفتند. پس از قیام ۱۹۷۹، بورژوازی ایران توانست همچنان حاکمیت را در کنترل خود نگه دارد و فقط روپوش عقیدتی- سیاسی سیستم بورژوازی تغییر کرد که به آن رنگ مذهبی و مقدس‌گونه اضافه گردید.

طرفداران یوروکمونیسم با توسل به  افکار گمراه کننده، اصلاح تدریجی سرمایه‌داری و گذار به سوسیالیسم، بدون گسست از سیستم سرمایه‌داری و بدون تسخیر قدرت توسط طبقه کارگر، بلکه از طریق نهادهای دولت بورژوازی و پروسه پارلمانی بورژوازی، بدون هیچ اساسی، مسیر انقلابی ساختمان سوسیالیسم در اتحاد شوروی را با به اصطلاح «پروسه بولیواری» که نام اداره سوسیال-دمکرات‌های بورژوازی در ونزوئلا است، مقایسه می‌کنند.

در مقابله با این «انجیل» واعظان معاصر اپورتونیسم که فراخوان امتناع از پرنسیپ‌های انقلاب سوسیالیستی و ساختمان سوسیالیسم را سرمی‌دهند، برای اینکه در صفوف جنبش جهانی کمونیستی، مسیر انقلابی با پارلمانتاریسم بورژوازی تعویض نگردد، باید جبهه عقیدتی-سیاسی را قرار داد.

انقلاب و ساختمان سوسیالیسم نیازمند به تسخیر حاکمیت از طرف طبقه کارگر، لغو کامل مناسبات بین سرمایه و کار مزدوری، اجتماعی کردن مالکیت بر ابزار تولید، برقراری نهادهای حاکمیت طبقه کارگر و تاسیس سازمان مرکزی برنامه‌ریزی اقصادی است.

 

نوشته الیسوس واگناس، عضو کمیته مرکزی و مسئول شعبه بین‌المللی حزب کمونیست یونان

ترجمه ر.ح.بازیار