یادی از جنبش آزادی‌بخش گیلان

نهضت جنگل راهی پُرپیچ‌وخم را سپری کرد. در این نهضت ملی شخصیت‌ها و چهره‌هایی سهم داشتند و نقشی اجتماعی ایفا کردند که مجموع آن‌ها معرف آداب و سجایای سیاسی متداول در جامعۀ آن دوره است. این نهضت آزمون‌ها، عبرت‌ها و درس‌هایی پرشمار دارد که می‌توان و باید از آن‌ها آموخت. تلاش کمونیست‌ها برای اتحاد با نیروهای دیگر صادقانه اما یک‌طرفه بود. در روند طبیعی تحول اجتماعی، تا زمانی که نیروها و تحریک‌کنندگان امپریالیستی و ارتجاعی دخالتی نداشته باشند، هم نیروهای انقلابی به همکاری تمایل دارند وهم مردم مشکلات مبارزه را با شکیبایی و حوصله و روحیهٔ قوی تحمل می‌کنند….

یاشار رزم‌دیده

 

فردا که پیشگاه حقیقت شود پدید
شرمنده رهروی که عمل بر مجاز کرد

حافظ


پیش‌گفتار

جنبش آزادی‌بخش گیلان یکی از سلسله جنبش‌های مسلحانه‌ای است که در سال‌های ۱۲۹۳ تا ۱۳۰۰ خورشیدی در منطقۀ گیلان شکل گرفت که در آغاز آن را ”نهضت جنگل“ می‌نامیدند. این نهضت با هدف اخراج نیروهای بیگانه، استقلال ایران، مبارزه با ظلم و فساد و برقراری عدالت قد علم کرد و در جنگل‌های گیلان به مبارزۀ مسلحانه دست زد. تعدادی پرشمار از آزادی‌خواهان و میهن‌دوستان- که بسته به روند رویدادها کم و زیاد می‌شدند- زیر رهبری میرزا یونسمعروف به  میرزا کوچک‌خان قیام کردند. این رویداد یکی از صفحات درخشان تاریخ مبارزۀ قهرمانانۀ مردم ایران علیه استعمار خارجی و استبداد داخلی است. نگاهی به این جنبش و بررسی جنبه‌های قوت و ضعف آن موضوع این نوشتار است که به‌ویژه برای نسل جوان می‌تواند مفید باشد.

وضعیت سیاسی و اجتماعی ایران

ایران در پایان قرن سیزدهم خورشیدی در بحران سیاسی و اجتماعی‌ای ژرف به ‌سر می‌برد. آثار فلاکت‌بار جنگ جهانی اول در تاروپود زندگی مردم کشور ریشه دوانده بود. دولت‌های استعماری روسیۀ تزاری و بریتانیا به بی‌طرفی ایران توجه نمی‌کردند. ارتش بریتانیا نیروهایش را در سواحل خلیج فارس پیاده کرده بود. مناطق شمالی کشور نیز در اشغال ارتش روسیۀ تزاری بود. ارتش ترکیه- که در این دوران متحد آلمان بود- نواحی شمال‌غربی کشور را به میدان عملیات جنگی تبدیل کرده بود.

هدف‌ها و برنامه

هدف‌ها و خواست‌های اولیۀ نهضت جنگل بیرون‌ راندن نیروهای اشغالگر بیگانه از ایران، برقراری امنیت، و رفع بی‌عدالتی و مبارزه با خودکامگی و استبداد بود. مبارزان نهضت در روزنامۀ “جنگل” (شمارۀ ۲۸ ، سال اول) خواست‌هایشان را به این ‌شرح بیان کردند:  “ما قبل از هر چیز طرفدار استقلال ایرانیم، استقلال به تمام معنی کلمه، یعنی بدون اندک مداخلۀ هیچ دولت اجنبی، اصلاحات اساسی مملکت و رفع فساد تشکیلات دولتی که هرچه به سر ایران آمده از فساد تشکیلات است. ما طرفدار یگانگی عموم مسلمانانیم… این است نظریات ما که تمام ایرانیان را دعوت به هم‌صدایی می‌کنیم.” ۱

پان‌اسلامیسم: ایدئولوژی حاکم بر جنبش جنگل

در این دوره، ”هیئت اتحاد علمای اسلام“ را دولت‌های آلمان و عثمانی برای مبارزه با بریتانیا و روسیۀ تزاری تشکیل داده بودند. این جریان را سال‌ها قبل سید جمال‌الدین اسدآبادی تشکیل داده بود و هدف اصلی‌اش ایجاد یک حزب قدرتمند اسلامی بود.

آنچه در کانون اندیشۀ جنگلی‌ها به چشم می‌خورد اندیشه‌های پان‌اسلامیستی (اسلام‌گرایی) متأثر از هیئت اتحاد علمای اسلام بود. تُرک‌های عثمانی، که در آن زمان مبلغان و مبشران پان‌اسلامیسم بودند، به فکر استفاده از این تمایل جنگلی‌ها افتادند. آنان مقداری اسلحه و مهمات و لوازم و تجهیزات دیگر را برای جنگلی‌ها فرستادند و تعدادی از افسران تُرک و آلمانی به گیلان آمدند و به سازمان‌دهی مبارزان جنگل کمک کردند.

فرآیند شکل‌گیری

واقعیت آن است که در پی انقلاب مشروطیت، و در پی زوال سیاسی و ضعف دولت مرکزی پس از انقلاب و اشغال ایران در جنگ جهانی اول به ‌دست نیروهای روسیۀ تزاری، بریتانیا و ترکیه عثمانی، فضای سیاسی و اجتماعی برای ایجاد و رشد حرکت‌های مردمی به وجود آمده بود. مهم‌ترین جنبش سیاسی و نظامی در سال ۱۲۹۳ به ‌رهبری میرزا کوچک‌خان‌ با هدف اخراج نیروهای بیگانه، استقلال ایران، و برقراری عدالت شکل گرفت که تا سال ۱۳۰۰ به مبارزه‌اش ادامه داد. یونس- طلبۀ جوانی که بیشتر به نام میرزا کوچک‌خان شهرت داشت و در انقلاب مشروطیت شرکت کرده بود- در آغاز نهضت جنگل رهبری جنبش را برعهده گرفت.

نهضت جنگل در مدتی کوتاه پس از آغاز فعالیتش نه‌تنها در گیلان، بلکه در بیشتر نقاط ایران با استقبال وسیع مردمی روبه‌رو و روزبه‌روز بر توان و گستردگی‌اش افزوده شد، به‌طوری ‌که به خطری جدّی برای سیاست استعماری بریتانیا در منطقه تبدیل شد.

زمانی که ارتش سرخ روسیه قفقاز را از چنگ امپریالیسم و عمالش آزاد کرد، عرصه برای مداخله‌گران نظامی بریتانیا و سربازان ”گارد سفید“ ضدانقلاب در گیلان نیز تنگ‌تر شد. در پی پیروزی انقلاب اکتبر در روسیه، افسران انگلیسی در شمال ایران نیز زیر پایشان را تهی یافتند و به‌سرعت از گیلان خارج شدند و دانستند که حضور‌شان در آنجا جایز نیست و تحمیل قراردادها به ایران دیگر غیرممکن است. پس از فرار نیروهای ارتجاعی و امپریالیستی، جنگلی‌ها ناگاه خود را در اوج قدرت یافتند. افزون بر این، برای کوچک‌خان نیز شرایط عمل مناسب به وجود آمد.

نهضت جنگل در این برهۀ زمانی موفق شد از چارچوب محدود خودش خارج شود و به رهبری میرزا کوچک‌خان از جنگل‌های فومن درآید. نیروهای جنبش در ۱۴خرداد ۱۲۹۹ وارد شهر رشت شدند و در مدتی کوتاه از یک سو تا آستارا و خلخال و از سوی دیگر تا دشت ترکمن را زیر نظارت خود درآوردند.

اتحاد با حزب کمونیست ایران

پس از این واقعه، کوچک‌خان با میرجعفر جوادزاده(پیشه‌وری)، نمایندۀ ”حزب عدالت“، ملاقات کرد که به گفتۀ رفیق احسان طبری: “[او] از این دیدار نیز راضی ماند.” ۲ میرزا کوچک‌خان با کمک کمونیست‌ها و توده‌های مردم که از پیروزی‌های انقلاب اکتبر به شوق آمده بودند وارد رشت شد. در حکومت بالفعل جنبش بر شهرهای شمالی ایران کمونیست‌ها، جنگلی‌ها، احسان‌اله‌خان، و خالو قربان شرکت داشتند که نمایندۀ قشرهای گوناگون اجتماعی جامعه بودند. اولین کنگرۀ ”حزب کمونیست ایران“ در اول تیرماه ۱۲۹۹ در بندر انزلی برگزار شد. در این کنگره برنامۀ حزب مبنی بر اخراج انگلیسی‌ها از ایران، واژگون‌ کردن رژیم سلطنتی و فئودالی، و مصادره و تقسیم املاک مالکان بزرگ بین دهقانان تصویب و کمیتۀ مرکزی حزب انتخاب شد. حزب کمونیست ایران وارث گذشتهٔ انقلابی حزب عدالت و گروه‌های سوسیال دموکرات و کمونیست ایران بود که با برنامه‌ای روشن به میدان مبارزه قدم گذاشته بودند.

روزنامۀ “انقلاب سرخ”، نشریهٔ مرکزی کمونیست‌ها، در کنار روزنامۀ “جنگل” نشر یافت. این برهه اوج نهضت جنگل بود. در جریان این اوج بود که روحیۀ اتحاد عمل بین نیروهای مختلف که در نهضت جنگل شرکت داشتند تقویت شد. جبهه‌ای متحد از هواداران میرزا، خالوقربان، احسان‌اله‌خان، و گروهی از کمونیست‌ها و هوادارانشان پدید آمد.

“میرزا کوچک‌خان در پیامی که برای و. ا. لنین، رهبر انقلاب بلشویکی روسیه، فرستاد از طرف مردم و به‌ نام آنان که در گیلان حکومت را به ‌دست گرفته بودند به او درود فرستاد. در گیلان جبهۀ واحدی به ‌وجود آمده بود که در آن گروه میرزا کوچک‌خان- مدافع منافع پیشه‌وران و مالکان ناسیونالیست (ملی‌گرا)- گروه روشنفکران خرده‌بورژوازی به ‌رهبری احسان‌اله‌خان، گروه کارگران مزدبگیر کشاورزی در گیلان به‌ رهبری خالوقربان، و همچنین کمونیست‌های ایران شرکت داشتند.” ۳

دولت موقت انقلابی جمهوری گیلان در ۱۵خردادماه ۱۲۹۹ به ‌ریاست میرزا کوچک‌خان تشکیل شد. برنامۀ این دولت عبارت بود از:

  • “برقراری رژیم جمهوری در سراسر ایران،
  • لغو کلیهٔ قراردادهای ظالمانه و نابرابر،
  • آزادی‌های فردی و اجتماعی همۀ مردم،
  • تساوی حقوق برای کلیۀ ملیت‌ها و حفظ اسلام”؛۴

 

تاریخ‌دانان و تاریخ‌نگارانی مانند م. س. ایوانفاین رویداد تاریخی را یکی از برجسته‌ترین نهضت‌های رهایی‌بخش ملی در سال‌های ۱۲۹۹و ۱۳۰۰ ارزیابی کرده‌اند.

گفتنی است که نشریۀ “جنگل”  در مجموع در سه دورۀ مجزا انتشار یافت. از این نشریه ۳۹ شماره باقی مانده است.
در جریان اوج‌گیری نهضت جنگل، دسته‌های انقلابی‌ گیلان سراسر این خطه را از وجود نظامیان شاه قاجار پاک کردند. سپاه جمهوری گیلان دست به تعرض زد و  در تیرماه منجیل و قسمتی از مازندران تا شهر بارفروش (بابل) را به تصرف درآورد. ملک‌الشعرا بهاردر “تاریخ احزاب سیاسی ایران”۵ بر آن است که اگر مداخلۀ مستقیم و کمک وسیع انگلیسی‌ها از لحاظ فنی و جنگ‌افزار نبود، جنگلی‌ها موفق به فتح تهران هم می‌شدند.

بروز اختلاف در جبهۀ اتحاد
جمهوری گیلان در پی آن بود که تکیه‌گاهی مناسب برای تحقق تحولات مترقی در کشور باشد: به حکومت خود‌فروختۀ مستقر در تهران و به تسلط اشراف فئودال و قشر نوظهور بورژوا-مالک خاتمه دهد و در ایران جمهوری مستقل ترقی‌خواه و صلح‌دوست بر پا دارد. با چنین درکی، امیدی بزرگ در دل‌ها جا گرفت. ولی به‌علت عقب‌ماندگیِ بافت اجتماعی و نبود محمل‌های عینی و ذهنی که برای تشکیل و اتحاد عمل نیروهای دمکراتیک مردمی ضرور است، این امید به‌نحوی دردناک- ولو به‌طور موقت- نابود شد. در پایانِ روزهای خرداد ۱۲۹۹ جبهۀ متحد گیلان متزلزل شد. بین میرزا کوچک‌خان و کمونیست‌ها اختلاف بروز کرد. در میان کمونیست‌ها عناصر خرده‌بورژوا وجود داشت که موقعیتشان را در آن شرایط خوب تشخیص نمی‌دادند و نمی‌دانستند که با چه مسأله‌ای در جریان نهضت رهایی‌بخش ملی روبه‌رو هستند. مأموران و جاسوسان بریتانیا و نوکران شاه قاجار هم که خودشان را در میان هواداران خالو قربان و میرزا کوچک‌خان جا زده بودند با تمام توان به این اختلاف‌ها دامن می‌زدند.

برخی عناصر چپ‌رو نیز بودند که از مارکسیسم-لنینیسم جز شعارهایی پراکنده‌ نشنیده بودند. این مبارزان تصوری دقیق از ویژگی‌های جامعۀ آن دوران و ضرورت انطباق قوانین عام بر این ویژگی‌ها، ضرورت داشتن مشی واقع‌بینانه و بسندۀ مردمی نداشتند و جامعه را برای یک انقلاب سوسیالیستی نضج‌یافته و آماده می‌پنداشتند. هم‌زمان، جمعی دیگر نیز به‌عمد می‌خواستند در کارها اخلال کنند، از قبیل عبدالحسین‌خان معزالسلطان، معروف به سردار محیی، که با امپریالیسم بریتانیا در ارتباط بود. از سویی دیگر، طرفداران احسان‌اله‌خان و خالوقربان دست به اقدام‌هایی افراطی و ناروا می‌زدند. آنان محصول خرده‌مالکان را ضبط می‌کردند و تظاهرات علنی و گستاخانه علیه دین و روحانیت راه می‌انداختند.

عناصر چپ‌رو با گروه احسان‌اله‌خان متحد شده بودند و کمیتۀ مرکزی حزب کمونیست ایران را سرزنش و ملامت می‌کردند. آنان شرایط تاریخی ایران را درک نمی‌کردند و بر این باور بودند که در ایران سرمایه‌داری حاکم است و ازاین‌روی در برابر آن وظیفهٔ انقلاب سوسیالیستی قرار دارد.

“در میان کمونیست‌های گیلان افرادی مبرز از روشنفکران آن روز ایران مانند ابوالقاسم ذره، شاعر معروف، حسابی، نیک‌بین، جوادزاده (پیشه‌وری)، و دیگران بودند. فعالیت کمونیست‌ها در سازمان‌های روشنگرانه‌ای مانند “فرهنگ” رشت (از سال ۱۲۹۶)، “فرهخت” انزلی، و “پرورش” قزوین و انتشار روزنامه‌هایی مانند “حقیقت” در تهران، مجلۀ تئوریک “جرقه”، و ترجمۀ “مانیفست” و کتاب “الفبای کمونیسم” نشانۀ کارهای سازنده و مؤثر آن‌هاست.” ۶

از طرف دیگر، میرزا کوچک‌خان، که منعکس‌کنندۀ منافع بورژوازی تجاری و خرده‌مالکان میانه‌حال بود، با عمیق‌ شدن انقلاب و با اصلاحات ارضی که می‌توانست دهقانان را به طرف انقلاب جلب کند مخالفت می‌کرد. سیاست او قاطعیت نداشت. او با فرستادگان شاه قاجار محرمانه مذاکره می‌کرد و گاه‌به‌گاه عملیات جنگی علیه نظامیگری شاه را متوقف می‌کرد. همۀ این عوامل موجب ازهم‌پاشیدگی جبهۀ متحد گیلان شد.

 

اقدام‌های نادرست میرزا و احسان‌اله‌خان

روشن است که میرزا کوچک‌خان با عقاید میانه‌رو و مذهبی‌اش به‌هیچ‌وجه نمی‌توانست با اقدامات رادیکال و گاه چپ‌روانه موافق باشد. افزون بر این، به‌علت ماهیت طبقاتی‌اش از ژرف‌تر شدن نهضت رمیده می‌شد. او با سردار فاخر، نمایندۀ دولت مرکزی، محرمانه مذاکراتی داشت و برای خاتمه‌ دادن به پیکار علیه دولت مرکزی تلاش می‌کرد. این روش کوچک‌خان کار را برای حکومت گیلان دشوارتر می‌ساخت. سردار فاخر خود از معتمدان ارتجاع داخلی و استعمار خارجی بود و نمی‌توانست مشاوری مفید و مشفق باشد.

میرزا کوچک‌خان در ۲۹خردادماه ۱۲۹۹ به اتفاق دسته‌های مسلح خود شهر رشت را ترک کرد و دوباره به جنگل‌های فومن رفت.

در بارۀ مشخصات فردی میرزا کوچک‌خان رفیق سیروس بهراماز اعضای برجستۀ حزب کمونیست ایران در خاطرات خود که درمجلۀ دنیا دورۀ دوم سال چهاردهم شمارۀ اول، سال ۱۳۵۲ منتشر شده است می‌نویسد:

“کوچک‌خان مردی سست‌قول و عوام‌فریب بود که از جهت افکار عمومی نسبت به احسان‌اله‌خان بسی عقب‌مانده‌تر بود. وی دین، روزه و نماز و تسبیح را دام تزویر و ریا ساخته بود. او کوشش می‌کرد خود را دین‌دار و صحیح‌العمل نشان دهد. همۀ کسانی که با وی نزدیک بودند می‌دانند که او همیشه یک تسبیح صددانه در دست داشت که با آن استخاره می‌کرد. اول دو سه بار صلوات می‌فرستاد و سپس چشمانش را می‌بست و دست می‌انداخت از یک جای تسبیح می‌گرفت و دوتا دوتا شمرده و سرانجام می‌گفت (اگر طرفدار اجرای آن کار می‌شد) “خدا راضی شد من هم راضی هستم” یا اگر خودش راضی نبود یا دلش نمی‌خواست می‌گفت “خدا راه نمی‌دهد من هم نمی‌توانم مخالف خواست خدا کار کنم” و از حضار کسی جرأت داشت که بگوید استخاره تو چه ربطی دارد به انقلاب؟!”

۱۲روز پس از کشیده‌‌شدن نیروهای میرزا کوچک‌خان به جنگل فومن و گوشه‌‌گرفتن در جنگل، روز ۱۱ تیرماه ۱۲۹۹ در رشت دولتی جدید به نام” کمیتۀ ملی آزادی ایران” به ریاست احسان‌اله‌خان تشکیل شد. دولت احسان‌اله‌خان بیانیه‌ای بلندبالا دربارۀ آزاد ساختن توده‌های دربند، مصادره و تقسیم زمین‌های مالکان بین دهقانان، و غیره منتشر کرد. به‌علاوه، در شرایط اقتصادی آن نواحی نظام تحویل اجباری برنج را برقرار کرد که در واقع به افزایش بهرۀ مالکانه انجامید.

دولت احسان‌اله‌خان بدون آمادگی لازم در امرداد ۱۲۹۹ به تهران لشکر کشید که به شکست‌خوردن دسته‌های نظامی او و تسخیر رشت به‌ دست قزاق‌ها منجر شد. البته شهری که در ۳۰ امرداد ۱۲۹۹ تسخیر شده بود پنج روز هم زیر دست قزاق‌ها دوام نیاورد و رشت در روز ۳ شهریور از دست قزاق‌ها خارج شد.

“در صداقت میهن‌پرستانۀ احسان‌اله‌خان نیز نمی‌توان تردید داشت، ولی وی مردی سراپا حادثه‌جو و یک تروریست انقلابی از گروه ” کمیتۀ مجازات” بود و تنها به‌دنبال احساسات گاه اجتماعی و گاه شخصی و خودنمایانه و کاملاً سطحی و اراده‌گرایانۀ خود کشیده می‌شد.” ۷

اما سیاست‌های افراطی حکومت احسان‌اله‌خان به بی‌اعتمادی‌ها دامن زد. حزب کمونیست به مخالفت با این سیاست‌ها پرداخت و کمونیست‌های حزبی به مبارزه با این سیاست‌ها و چپ‌روی‌ها برخاستند.

شایان ذکر است که در همان هنگام هم محافل انقلابی جهان هشدارهایی متعدد به عناصر چپ‌رو می‌دادند. از جمله، وقتی در شهریورماه ۱۲۹۹ کنگرۀ جهانی خلق‌های مشرق‌زمین تشکیل جلسه داد، این کنگره ضمن بررسی وضع ایران، “سیاست [چپ‌روانه و سکتاریستی] دولت احسان‌اله‌خان را محکوم کرد.” ۸

تحت تأثیر همین جلسه بود که رهبری جدید حزب کمونیست ایران  و در رأس آن حیدر عمواوغلی افشار، یکی از قهرمانان بنام انقلاب مشروطیت ایران به‌ویژه در قیام‌های ۱۲۸۷-۱۲۸۸ تبریز و از پروردگان سوسیال-‌دمکراسی انقلابی، انتخاب شد. کمیتۀ مرکزی جدید تزهای جدیدی دربارۀ اوضاع اجتماعی و اقتصادی ایران و تاکتیک حزب کمونیست ایران ارائه داد. در این تزها از جمله گفته می‌شد که ایران “در مرحلۀ عبور از شرایط پدرسالاری و فئودالی به سرمایه‌داری است.” ۹

این امید بار دیگر در دل‌ها بیدار شد که حیدر با تجارب فراوانی که اندوخته است خواهد توانست رشتۀ گسسته را دوباره گره زند و بین کوچک‌خان جنگلی و دیگر نیروها همکاری ایجاد کند.

ترکیب جدید کمیتۀ مرکزی حزب کمونیست ایران و جلوگیری از هرگونه چپ‌روی زمینۀ احیای جبهۀ متحد را فراهم کرد و حزب کمونیست مذاکره با میرزا کوچک‌خان را آغاز کرد. کمیتۀ “انقلاب ایران” و “شورای جنگل” تشکیل شد، ولی این بار نیز چپ‌روی احسان‌اله‌خان و همچنین اشتباه‌های میرزا کوچک‌خان کار را دشوار کرد و سرانجام مانع این اتحاد شد.

 

احسان‌اله‌خان با دست‌زدن به یک حملۀ ناکام و نسنجیدهٔ دیگر به منجیل اختلاف‌های درونی را تشدید کرد. برخی از جزم‌‌اندیشان و مخالفان سرسخت کمونیسم مانند شیخ احمد سیگاری، سید جلیل اردبیلی، و ناصرالسلطنه، که با میرزا کوچک‌خان نزدیک بودند و خود را به او صادق نشان می‌دادند و اعتمادش را جلب کرده بودند، دم‌به‌دم بر بدگمانی کوچک‌خان می‌افزودند. خود کوچک‌خان نیز به‌دلیل خاستگاه طبقاتی‌اش از رادیکالیسم انقلاب رمیده می‌شد و زمینۀ روحی‌اش برای پذیرش سخن‌چینی و فتنه‌افکنی آمادگی داشت.

کمونیست‌ها برای  خنثی‌کردن این تبلیغات زهرآگین و توطئه‌ها و دسیسه‌های خصمانه و در تلاش برای جلب اعتماد میرزا که دیگر قصد همکاری نداشت، حتی نیروهای مسلح خود را در اختیار او گذاشتند، ولی این اقدام تاریخی نیز ثمری نبخشید. در ۱۸ اردیبهشت‌ماه ۱۳۰۰، به ابتکار کمونیست‌های ایران جبهۀ متحد با شرکت کمونیست‌ها به رهبری حیدرخان عمواوغلی، جنگلی‌ها به رهبری میرزا کوچک‌خان، و گروه احسان‌اله‌خان تشکیل شد. “دولت جدیدی به نام کمیتۀ انقلاب به ریاست میرزا کوچک‌خان تشکیل شده بود که از جمله برنامه‌های اصلی‌اش سازمان‌دادن به نیروهای مسلح، تبدیل‌کردن گیلان به پایگاهی برای مبارزه با دولت مرکزی ارتجاعی، و جلوگیری از دخالت‌های بیگانگان در ایران بود. حکومت جدید همچنین اقداماتی برای بهبود بهداشت و فرهنگ مردم در آن نواحی به عمل آورد. مدرسه‌های جدیدی تأسیس شد که در آنها کودکان بدون پرداختن پول یا شهریه تحصیل می‌کردند. در روستاها، شوراهای آموزشی برای مبارزه با بی‌سوادی تشکیل شد. اقداماتی به‌منظور ایجاد خانه‌های کودکان صورت گرفت تا فرزندان مبارزان جنگلی و چریک‌ها در آنها نگهداری شوند. اتحادیه‌های کارگری باربران، قایق‌رانان، کارگران شیلات، و غیره به ‌وجود آمد. اتحادیۀ جوانان تأسیس شد و روزنامه‌هایی نیز منتشر کرد. مراکز تبلیغات به وجود آمد که اوضاع ایران را تشریح می‌کردند و سیاست دولت ارتجاعی و امپریالیست‌ها را فاش و برملا می‌ساختند. “۱۰

 

افسوس که طولی نکشید و جبهۀ متحد دوباره دچار تفرقه شد و مبارزه در داخل آن میان گروه‌های مختلف آغاز شد. احسان‌اله‌خان به‌دلیل آنکه از ریاست دولت محروم شده و از این بابت رنجیده بود بدون اطلاع و آمادگی نظامی و سیاسی لازم در  خردادماه۱۳۰۰ خودسرانه به تهران لشکرکشی کرد که بار دیگر به تارومار شدن و فرار دسته‌های طرفدار او انجامید. در روز ۱۰ تیرماه همان سال کمیتۀ انقلابی در لاهیجان او را برکنار کرد. بین حیدرخان عمواوغلی و میرزا کوچک‌خان نیز اختلاف بروز کرد، زیرا میرزا کوچک‌خان چندین بار از نهضت نجات‌بخش ملی دور شده و در راه زدوبند با امپریالیست‌ها و مرتجعان داخلی گام نهاده بود. در تابستان سال ۱۳۰۰، میرزا کوچک‌خان با نمایندگان دولت ستم‌شاهی و هم‌زمان با گروه‌های ضدانقلابی که در گیلان فعالیت می‌کردند و از گارد سفیدی‌ها و همچنین جاسوسان آلمانی و انگلیسی تشکیل شده بودند تماس گرفت.

 

فاجعه در راه

میرزا کوچک‌خان از پیشرفت کمونیست‌های ایران که در تابستان ۱۳۰۰ بر فعالیت‌هایشان افزوده بودند هراس داشت. او در عمل و آشکارا تغییر ماهیت داد و به خیانت به جنبش کشیده شد. در روز ۷ مهرماه ۱۳۰۰، در موقع تشکیل جلسۀ کمیتۀ انقلابی در “پسیخان” در نزدیکی رشت، به ‌دستور میرزا کوچک‌خان توطئۀ شوم خیانت‌کارانه‌ای علیه حیدرخان عمواوغلی و دیگر رهبران مبارز نهضت آزادی‌بخش ملی صورت گرفت.

در همین گیرودار، حیدرخان عمواوغلی به دعوت میرزا کوچک‌خان برای شرکت در جلسۀ نوبتی کمیتهٔ انقلابی به  پسیخان کشانده شد. در آنجا حیدرخان همراه با سرخوش، یکی از یاران احسان‌اله‌خان ، به دست جمعی از یاران میرزا به قتل رسیدند. همان‌طور که گلولۀ “یاران” منافق ستارخان را از پای درآورده بود، این بار قهرمان نامدار دیگر مشروطیت نیز به دست چنین “یارانی” از پای درآمد.

به‌دنبال این توطئه، دسته‌های میرزا کوچک‌خان نیز بی‌درنگ برای در هم کوبیدن سازمان‌های کمونیست‌ها در رشت و انزلی وارد عمل شدند. پس از آن، بین نیروهای میرزا کوچک‌خان و قوای خالو قربانکه به قشون شاه پیوسته بودند (خود خالوقربان نیز با درجۀ سرهنگی وارد ارتش شده بود) زدوخورد هایی صورت گرفت. دولت قوامبا استفاده از این وضع بخش‌هایی از ارتش مرکزی را به فرماندهی رضاخان به گیلان گسیل کرد. نیروهای قزاق همهٔ جنگلی‌ها را تارومار و سراسر گیلان را تصرف کردند. همۀ شرکت‌کنندگان در نهضت آزادی‌بخش ملی، به‌خصوص کمونیست‌ها را یا تیرباران کردند یا به زندان انداختند.

قزاق‌ها میرزا کوچک‌خان را نیز در اوایل آذر ۱۳۰۰ در کوه‌های تالش دستگیر کردند و سر بریدند. احسان‌اله‌خان به مهاجرت رفت. خالوقربان، که دستور بریدن سر میرزا کوچک‌خان را داده بود، از طرف رضاخان که لقب سردار سپه را یدک می‌کشید به جنگ خطرناک با اسماعیل‌آقا سمیتکو، رئیس کُردهای شورشی، فرستاده شد. او نیز در آن جنگ به قتل رسید. بدین‌سان “غائلۀ” گیلان به دست خائنان به نهضت جنگل خوابانده شد و امیدی بزرگ از میان رفت. رضاخان نیز در نزد طبقات حاکم و بورژوازی حامی‌اش و در میان امپریالیست‌ها پشتوانۀ سیاسی‌ای تازه‌ کسب کرد.

امپریالیسم بریتانیا، که  بزرگ‌ترین ضربه را از نهضت جنگل خورده بود، متوجه شد که در این اوضاع و احوال، در تلاش‌های بعدی برای امضای توافق‌نامه با ایران و حفظ منافعش و همچنین احیای مواضع ازدست‌رفته‌اش، به نیرویی جدید نیاز دارد که هم سدی در برابر جنبش رهایی‌بخش ملی باشد و هم ابزار و تکیه‌گاهی برای غارت ثروت ملی ایران باشد. به این ترتیب، انگلیسی‌ها تاکتیک خود را عوض کردند و تصمیم گرفتند دولتی سرکار بیاورند که بتواند مواضع آن‌ها را در ایران حفظ کند، نهضت آزادی‌بخش ملی را خفه کند، و مذاکرات ایران و شوروی را قطع کند. انگلیسی‌ها که در تهران برای اجرای کودتای دولتی تدارک می‌دیدند کمیته‌ای بسیار مخفی و به‌اصطلاح “آهنین” با شرکت فیروز میرزا نصرت‌الدوله و به ریاست سید ضیاءالدین طباطباییتشکیل دادند که روابطی نزدیک با انگلستان داشت و روزنامۀ “رعد ” را منتشر می‌کرد. حسین مکیدر این باره می‌نویسد: “نقشۀ کودتا در لندن با حضور نصرت‌الدوله تنظیم شد. برای انجام این توطئه رضاخان را نیز که کلنل دسته‌های قزاق ایران بود به طرف خود جلب کردند.” ۱۱

رضاخان همراه با سربازان انگلیسی در سرکوب نهضت انقلابی گیلان شرکت داشت. رضاخان قبل از کودتای دولتی، به دستور و پیشنهاد ژنرال آیرونساید، فرمانده نیروهای مسلح بریتانیا در ایران، به فرماندهی تیپ قزاق ایران گمارده شد.

 

زنده‌یاد رسول مهرباندر تحقیقاتی عمیق و فشرده‌ که در بارۀ نهضت جنگل انجام داده و در چند شمارۀ مجلۀ چیستا (سال‌های ۱۳۸۴-۱۳۸۸) به‌چاپ رسانده است معتقد است: “نهضت جنگل خود را متعهد و مکلف به تغییر سیستم ظالمانۀ ارباب-رعیتی نمی‌دانست. حتی در زمینۀ اخراج قوای بیگانه از خطۀ گیلان همت و شجاعت و پشتکار لازم و شایسته را به‌خرج نداد و علاوه بر آن کمک‌های مؤثری در عبورِ بی‌خطرِ آن نیرو و حمله به روسیۀ انقلابی ایجاد کرد.” ۱۲ او تأکید می‌کند: “هیچ اعلامیه‌ای از طرف علمای اتحاد اسلام یا میرزا در مورد بهرۀ مالکانه و محدود کردن ساعت کار صادر نشده است.” ۱۳ او سپس می‌افزاید: “سران نهضت جنگل در ادعا و عوام‌فریبی و توسل به شعارها و کلمات قصارِ آزادی‌خواهی و مخالفت با ظالم و حمایت از مظلوم استاد بودند. ما خوب می‌دانیم که چنین شعارها کلی‌گویی [است] و برای فریب توده‌های مردم به‌کار می‌رود و جنبۀ اجرایی و عملی ندارد.” ۱۴ این جملات برای نسلی که انقلاب بهمن ۵۷ را دیده‌اند بسیار آشناست!

رسول مهربان با نگاهی عمیق و طبقاتی به نهضت جنگل می‌نگرد و معتقد است که نیروهای مترقی نباید فریب  شعارهای توخالی و پوپولیستی رهبرانی را بخورند که در عمل نه‌تنها قدمی در راه منافع زحمت‌کشان [و در این‌جا دهقانان] برنمی‌دارند بلکه به سرکوب، ترور رهبران آنان نیز دست می‌یازند. او نوشته‌های کسانی همچون ابراهیم فخراییو شاپور رواسانی۱۵ را که ظاهراً در ستایش میرزا و در باطن علیه نیروهای چپ، آزادی‌خواه و عدالت‌طلب و اتحاد جماهیر شورویِ آن‌زمان نوشته شده‌اند ورق می‌زند و دستِ پنهان امپریالیسم و ارتجاع را در پسِ انتشار این دو کتاب رو می‌کند.

شاید با ارزش‌ترین نتیجه‌ای که از بررسی‌های زنده‌یاد رسول مهربان می‌توان گرفت این باشد که نیروهای مترقی در مبارزۀ تاریخی خود علیه طبقات استثمارگر نباید خود را تمام و کمال در اختیار نیروهای برخاسته از اقشار میانه و ملی بگذارند. اتحاد در عمل باید با استقلال کامل و هوشیاری علمی توأم باشد. در جنبش جنگل، این اعتماد و عدمِ هوشیاری به سرکوب کمونیست‌های شجاع گیلان و در رأس آن‌ها قتل حیدرخان قهرمان انجامید.

 

برخی نتیجه‌گیری‌ها

نهضت جنگل راهی پُرپیچ‌وخم را سپری کرد. در این نهضت ملی شخصیت‌ها و چهره‌هایی سهم داشتند و نقشی اجتماعی ایفا کردند که مجموع آن‌ها معرف آداب و سجایای سیاسی متداول در جامعۀ آن دوره است. این نهضت آزمون‌ها، عبرت‌ها و درس‌هایی پرشمار دارد که می‌توان و باید از آن‌ها آموخت. تلاش کمونیست‌ها برای اتحاد با نیروهای دیگر صادقانه اما یک‌طرفه بود. در روند طبیعی تحول اجتماعی، تا زمانی که نیروها و تحریک‌کنندگان امپریالیستی و ارتجاعی دخالتی نداشته باشند، هم نیروهای انقلابی به همکاری تمایل دارند وهم مردم مشکلات مبارزه را با شکیبایی و حوصله و روحیهٔ قوی تحمل می‌کنند.

تا زمانی که درس‌های مهم نهضت جنگل- اتحاد صادقانه و پیگیر نیروهای ضدامپریالیست و ضد ارتجاع بر پایۀ برنامه‌ای واقع‌بینانه و مترقی و ناشی از ضرورت‌های رشد جامعه- آموخته و در عمل به کار گرفته نشوند، شعله‌های آن کلبه در جنگل پسیخان که پیکر سرخوش را خاکستر کرد و گلوله‌هایی که حیدر عمواوغلی را از پای درآورد باز هم ممکن است به قربانی‌شدن رزمندگان سعادت مردم منجر شود.

نهضت جنگل که در نتیجۀ رشد تضادهای داخلی‌اش از هم پاشیده بود به دست قوای ضدانقلاب سرکوب شد و در درون همان تضادها از بین رفت. این درس‌ها برای ما و نسل‌های آینده بسیار آموزنده است.

بی‌تردید علت پیروز نشدن نهضت گیلان، همانند دیگر جنبش‌های ملی و مردمی ناموفق در ایران، پیش از هر چیز، تقابل‌ها و تضادهای موجود در میان نیروهای شرکت‌کننده در نهضت، اختلاف‌ها میان سران جنبش، و اشتباه‌های مبارزان گیلان بود. ناپیگیری و عدم‌قاطعیت گروه میرزا کوچک‌خان، ماجراجویی و اقدام‌های عجولانه و چپ‌روی‌های گروه احسان‌اله‌خان و برخی دیگر از کمونیست‌های شرکت‌کننده در نهضت جنگل، نبود قطب‌نمای ایدئولوژیک و سازش‌ناپذیر و مشی سیاسی معیّن در میان خالوقربان و یارانش و دیگر رهبران مبارزان کُرد در گیلان که تظاهر به انقلابی‌گری می‌کردند، از جمله علت‌های شکست خوردن نهضت جنگل بود.

 

اگرچه کمیتۀ مرکزی حزب کمونیست ایران نیز مرتکب اشتباه‌هایی شد، ولی بر پایۀ عملکردهای آن حزب و طرفدارانش- به‌ویژه پس از تغییر کمیتۀ مرکزی و انتخاب شدن حیدرخان عمواوغلی به دبیری کمیتۀ مرکزی- به جرئت می‌توان گفت که این حزب اصیل‌ترین و پیگیرترین نیرو در نهضت گیلان و شخص حیدرخان عمواوغلی درخشان‌ترین سیما در میان مبارزان در نهضت جنگل بود.

با اینکه نهضت رهایی‌بخش گیلان به خاک و خون کشیده شد، مبارزات نیروهای اصیل شرکت‌کننده در آن مقطع تاریخی و خون‌هایی که ریخته شد به هدر نرفت. اهمیت تاریخی این جنبش در تاریخ مبارزات ملت ایران همچنان پابرجاست.

بازنگری، نقد و بررسی تاریخ فقط خواندن و یاد گرفتن سرنوشت گذشتگان یا آموختن تجربهٔ انسانی و تاریخی آنان نیست، بلکه زنده‌کردن و زنده نگه‌داشتن حافظۀ جمعی و تاریخ سرافراز یک ملت نیز هست. نباید گذاشت اختلاف‌های گذشته به ابزار بازتولید کینه و انجماد سیاسی تبدیل شود. باید از آن‌ها درس آموخت و شیوه‌های خلاقانه‌ای برای همکاری و همیاری یافت، آگاهی توده‌ها را بیشتر کرد، و مسئولیت‌پذیری و همبستگی را ممکن کرد. تاریخ مبارزات جنبش‌های مردمی ایران پُر از برگ‌هایی درخشان است که می‌توانند سرمشق و تجربه‌ای مفید و مؤثر برای نسل‌های امروز و آیندۀ کشور ما باشند.

 

درست از همین منظر است که نوشتن برگ‌هایی از تاریخ دیگر فقط روایت‌کردن گذشته نیست، بلکه روشن‌کردن راه آینده نیز هست. خواندن تاریخ به ما می‌آموزد که روند تحولی جامعه چگونه است، چه عواملی به پیشبرد این روند کمک می‌کنند یا مانع آن می‌شوند، و چگونه می‌توان از این روندها و قوانین مبارزاتی و مطالبات گذشتگان، که بسیاری از آن‌ها هنوز هم مطرح است، برای پیشبرد پیکار ملی و مردمی در هر دوره‌ای بهره گرفت. با چنین نگاهی است که می‌توان رخدادهای گذشته را به هویتی سیاسی و نیرویی برای ساختن هرچه بهتر آینده تبدیل کرد.

 

بن‌مایه‌ها

۱- میرزا کوچک‌خان سردار جنگل، ابراهیم فخرایی، تهران ۱۳۴۴
۲- ایران در دو سدۀ واپسین، احسان طبری، ص ۱۵۷، انتشارات حزب تودۀ ایران، تهران، ۱۳۶۰

۳- تاریخ نوین ایران، م. س. ایوانف، ترجمهٔ هوشنگ تیزابی، ص ۳۹، انتشارات حزب تودۀ ایران، ۱۳۵۶
۴- همان‌جا

۵- تاریخ احزاب سیاسی در ایران، محمدتقی بهار، مجلد اول، ص ۱۲۳
۶- جامعۀ ایران در دوران رضا شاه، احسان طبری، ص ۳۹، انتشارات حزب تودۀ ایران، ۱۳۵۶
۷- همان‌جا، ص ۴۰

۸- تاریخ نوین ایران، م. س. ایوانف، ترجمهٔ هوشنگ تیزابی، ص ۴۱، انتشارات حزب تودۀ ایران، ۱۳۵۶
۹- همان‌جا، ص ۴۲

۱۰- تاریخ نوین ایران، م. س. ایوانف، ترجمهٔ هوشنگ تیزابی، ص‌ص ۴۷-۴۸، انتشارات حزب تودۀ ایران، ۱۳۵۶

۱۱- تاریخ بیست ‌سالۀ ایران، حسین مکی، مجلد اول، ص ۴۸

۱۲- نشریۀ چیستا، شمارۀ ۲۵۱، مهر ۸۷، ص ۸۰

۱۳- نشریۀ چیستا، شمارۀ ۲۵۶ و ۲۵۷، اسفند ۸۷  فروردین ۸۸، ص ۸۷

۱۴- نشریۀ چیستا، شمارۀ ۲۵۸ و ۲۵۹، اردیبهشت و خرداد ۸۸، ص ۶۱

۱۵- کتاب “میرزا کوچک‌خان سردار جنگل” نوشتۀ ابراهیم فخرایی در سال ۱۳۴۳در تهران چاپ و کتاب “اولین جمهوری شورایی ایران” نوشتۀ شاپور رواسانی در سال ۱۳۶۳ در تهران منتشر شد.

به نقل از «بسوی آینده» شمارۀ ۱۶، مرداد ۱۴۰۵