در اسارت فتیشیسم بوروکراتیک: چرا استالینیسم در برابر تحلیل مارکسیستی ناتوان است؟

سرمایه‌ بزرگ روسی به شکل جدایی‌ناپذیر با سیستم جهانی غارت پیوند خورده است. تلاش‌ها برای جلب نظر «جناح میهن‌پرست بورژوازی» یا تکیه بر یک «سیستم روسی» فراطبقاتی – این‌ها تنها یک خیال‌بافی است. تنها طبقه کارگر با به دست گرفتن قدرت و لغو مالکیت خصوصی می‌تواند کشور را نجات دهد.

نوشته : لِو پری اُوبراژنسکی، مورخ مارکسیست و نظریه‌پرداز اپوزیسیون چپ

​شوروشوق بحث‌برانگیز رفیق ل. یا. سارنیکوف قطعاً شایسته‌ ستایش است. اما متأسفانه استدلال‌های او نشان‌دهنده‌ٔ بحران تفکر نظری در درون جناح محافظه‌کار حزب ما است(حزب کمونیست فدراسیون روسیه). به جای یک تحلیل جدی مارکسیستی از علل اجتماعی-اقتصادی انحطاط دولت شوروی سابق، گاهی اوقات مجموعه‌ای از دگم‌های کلیشه‌ای، نقل‌قول‌های خارج از بافت تاریخی و یک بت‌پرستی آشکار از اساسنامه حزب به ما ارائه می‌گردد. رفیق سارنیکوف با عصبانیت می پرسد: «حزب کمونیست فدراسیون روسیه چه چیزی از میراث ل. و. تروتسکی را می‌تواند اقتباس کند؟» و خودش پاسخ می‌دهد: «هیچ‌چیز!».  ‌‌

​  ‌چه نابینائی فرقه‌گرایانه و شگفت‌انگیزی!

​در واقعیت اما بدون میراث نظری تروتسکی و اپوزیسیون چپ، برای جنبش کمونیستی معاصر بسیار دشوار است که به طور عینی علل فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی در سال ۱۹۹۱ را درک کند و برنامه‌ای منسجم برای مبارزه در راه سوسیالیسم به پرولتاریا ارائه دهد.

​بیایید از برگ‌ برنده و علاقه همه مخالفان تروتسکی شروع کنیم. نقل‌قول‌ ماکسیم گورکی: «با ما، اما نه از ما»، که ظاهرا منعکس‌کننده نگرش لنین نسبت به ل. تروتسکی است. رفیق سارنیکوف که پشت اتوریته یک نویسنده پرولتری پنهان شده است، یک  جایگزینی روش‌شناختی انجام می‌دهد. رابطه لنین و تروتسکی پیچیده بود؛ قبل از سال ۱۹۱۷، آنها سال‌ها مبارزه شدید جناحی را از سر گذراندند، اما انقلاب اکتبر و جنگ داخلی برای همیشه اختلافات قبلی را حل کرد. ولادیمیر ایلیچ خود در ماه نوامبر سال ۱۹۱۷ در جلسه کمیته پتروگراد علناً اعلام کرد: « تروتسکی مدت‌ها پیش گفت که اتحاد [با منشویک‌ها] غیرممکن است. تروتسکی این را درک کرد؛ و از آن زمان هیچ بلشویکی بهتر از او وجود نداشته است». و این تروتسکی بود که به دستور مستقیم لنین، ارتش سرخ کارگران و دهقانان را سازمان داد و از دستاوردهای اکتبر در برابر مداخله چهارده کشور دفاع کرد. همچنین یادآوری می‌کنم که لنین در نامه معروف خود به کنگره(وصیت‌نامه)، به ویژگی‌های رهبران حزب می‌پردازد؛ در مورد تروتسکی می‌نویسد: «تواناترین فرد در کمیته مرکزی فعلی است»، و در همان‌جا در مورد استالین می‌نویسد که «او قدرت زیادی را در دستان خود متمرکز کرده است و من مطمئن نیستم که آیا او می‌تواند همیشه با احتیاط کافی از این قدرت استفاده کند»، و پیشنهاد کرد که استالین را از مقام دبیر کلی حزب کنار بگذارند. حال پس از این، چه کسی ادامه دهنده واقعی کار لنین بود، و چه کسی غاصب دستگاه حزبی بود؟

​رفیق سارنیکوف، ل. تروتسکی را متهم به نقض مغرضانه انضباط حزبی و قطعنامه دهمین کنگره حزب بلشویک درباره وحدت حزب می‌کند. این فرمالیسم محض است که متن یک بخشنامه را جایگزین اصل موضوع می‌کند. قطعنامه دهمین کنگره به عنوان

​یک اقدام موقت و فوق‌العاده در مواجهه با خطر نابودی جمهوری جوان شوروی، در اوج شورش «کرونشتات» و فروپاشی اقتصادی تصویب شد. لنین هرگز قصد نداشت این قطعنامه موجب ممنوعیت دائمی بحث درون‌حزبی و سرکوب تفکر انتقادی گردد. با این حال جناح استالین با به دست گرفتن کنترل دبیرخانه کمیته مرکزی، این ابزار موقت دفاع از حزب را به چماقی برای سرکوب هرگونه مخالفت تبدیل کرد.

​سارنیکوف با طعنه می‌گوید:«استالین هرگز انضباط حزبی را نقض نکرد!»، البته، چرا باید انضباط را نقض کند، وقتی کسی آن را می‌نویسد و از طریق دستگاه مطیع به بیرون می‌فرستد؟ استالین متن انضباط را نقض نکرد، اما روح آن را نقض کرد و اصول لنینی دمکراسی درون‌حزبی و انترناسیونالیسم پرولتری را از بین برد. وقتی اپوزیسیون چپ در سال‌های ۱۹۲۳-۱۹۲۷ با تسلط بوروکراسی، انحطاط دستگاه دولتی و پیوند مقام‌های حزبی با «نپ‌من‌»ها و کولاک‌ها مخالفت می‌کرد، کاملاً مطابق با وظیفه مارکسیستی خود عمل می‌کرد. با این حال، دستگاه به بحث‌های ایدئولوژیک با خشونت اداری پاسخ داد: اخراج مخالفان، تبعید و سپس نابودی فیزیکی گارد لنین . اخراج تروتسکی از هیئت سیاسی، اخراج او از کشور و سپس ضربه پنهانی(به سرش) توسط چکشِ یخ‌شکن درکویوآکان(منطقه‌ای در مکزیکوسیتی). این اقدامات «دفاع از اساسنامه» نبودند، بلکه مراحل منطقی یک کودتای ضدانقلابی بودند که توسط بوروکراسی استالینی برای حفظ قدرت خود انجام شد.

​حال به افسانه اقتصادی استالینیسم بپردازیم – این تز که حزب کمونیست اتحاد شوروی تحت رهبری استالین «کشور را با موفقیتی فراتر از حد انتظار مدرنیزه کرد».

هیچ‌کس موفقیت‌های عظیم صنعتی‌سازی شوروی، قهرمانی طبقه کارگر و قدرت کارخانه‌های غول‌پیکر ساخته شده را انکار نمی‌کند. اما یک مارکسیست باید فراتر از سطح را ببیند.

​این مدرن‌سازی با چه هزینه‌ای و با چه روش‌هایی حاصل شد؟ دقیقا تحت رهبری استالین در اواخر ۱۹۲۰ چرخش ناگهانی رخ داد و به اصطلاح «فوق صنعتی‌سازی» و اشتراک‌سازی اجباری به مرحله اجرا گذاشته شد. طنز تاریخ در این است که استالین تا حد زیادی شعارهای اقتصادی اپوزیسیون چپ را کپی کرد، اما آن‌ها را با روش‌های خشن و بوروکراتیک به اجرا گذاشت که منجر به ویرانی فاجعه‌بار روستاها، قحطی و تلفات عظیم انسانی شد. اپوزیسیون چپ به رهبری تروتسکی، صنعتی‌سازی برنامه‌ریزی‌شده و تدریجی را بر اساس اتحاد واقعی کارگر و دهقان پیشنهاد کرد، اما نه به معنای اعلام جنگ به روستاهای خود.

​رفیق سارنیکوف ادعا می‌کند که مبارزه تروتسکی در خارج از کشور با هدف ایجاد اختلال در نوسازی در درون اتحاد جماهیر شوروی و کمک به دشمنان آن بود. این یک لفاظی و قصه‌گویی بی‌ارزش است. از سال ۱۹۳۷، آثار تروتسکی در تبعید («انقلابی که به آن خیانت شد» و «بولتن چپ») اوج اندیشه مارکسیستی قرن بیستم را نشان می‌دهند. تروتسکی نوسازی را مختل نکرد، او از محتوای سوسیالیستی آن دفاع کرد.

​او اولین کسی بود که تشخیص علمی از جامعه شوروی را به عنوان یک دولت کارگری ناقص ارائه داد؛ جایی که یک گروه انحصاریِ انگلیِ بوروکراتیک قدرت را به دست گرفته بود. تروتسکی هشدار داد که اگر طبقه کارگر کنترل شوراها و اقتصاد را دوباره به دست نگیرد، بوروکراسی ناگزیر فاسد شده و احیاء سرمایه‌داری اجتناب‌ناپذیرخواهد بود. سارنیکوف می‌پرسد: کجا از  تروتسکی اعاده حیثیت شده؟ در دوره خروشچف و برژنف، این اتفاق نیفتاد. دقیقاً به این دلیل که بوروکرات‌های‌ شوروی از ایده تروتسکی در مورد دمکراسی کارگری و کنترل کارگری وحشت داشتند. و در سال ۱۹۹۱ پیشگویی تروتسکی با قطعیت کامل به حقیقت پیوست. نخبگان حزب، تمام آن دبیران کمیته‌های منطقه‌ای و رهبران کامسامول(سازمان جوانان کمونیست) که از خمیرمایهٔ «یک تایید» استالین تغذیه می‌شدند، همه با هم و یکجا و همزمان کارت‌های حزبی خود را دور انداختند و کارخانه‌‌های مردم را خصوصی کردند و خود را به الیگارش تبدیل کردند. استالینیسم زمینه احیای سرمایه‌داری را در اتحاد شوروی آماده و پرورش داد و مصونیت ایدئولوژیک پرولتاریا را از بین برد.

​حال بیایید به سؤال اصلی سارنیکوف برگردیم: حزب کمونیست فدراسیون روسیه چه چیزی را می‌تواند از میراث تروتسکی بگیرد؟

​اول – تئوری انقلاب پی در پی. در عصر امپریالیسم جهانی، بورژوازی وابسته و محلی کشورها اصولا قادر به دستیابی به استقلال ملی و نوسازی نیستند. سرمایه‌ بزرگ روسی به شکل جدایی‌ناپذیر با سیستم جهانی غارت پیوند خورده است. تلاش‌ها برای جلب نظر «جناح میهن‌پرست بورژوازی» یا تکیه بر یک «سیستم روسی» فراطبقاتی – این‌ها تنها یک خیال‌بافی است. تنها طبقه کارگر با به دست گرفتن قدرت و لغو مالکیت خصوصی می‌تواند کشور را نجات دهد.

​دوم – مبارزه آشتی‌ناپذیر با بوروکراسی. هر ساختار بزرگ حزبی به مرور زمان با خطرات ناشی از بوروکراسی روبرو می‌گردد. ما نیاز به بازگشت مداوم به اصول لنینی سانترالیسم دمکراتیک داریم. آزادی گسترده بحث در جریان مشاوره‌ها، انضباط سخت‌گیرانه پس از تصمیم‌گیری‌ها، و انتخاب تمام نهادهای حزبی از پایین به بالا. صدای کمونیست‌های عادی در سطح ملی باید با اقتدار شنیده شود.

​سوم – انترناسیونالیسم پرولتری. نمی‌توان امپریالیسم جهانی را صرفاً با محدود کردن خود در مرزهای به اصطلاح «جهان روسی» شکست داد. جنبش کارگری باید در سطح بین‌المللی توسعه یابد. حمایت کمونیست‌ها از عملیات‌ ویژه نظامی(در اوکراین) تنها زمانی از نظر تاریخی منطقی است، که از منظر طبقاتی و ضد امپریالیستی با هدف بیداری پرولتاریای اوکراین، اروپا و ایالات متحده انجام شود، و نه برای محافظت از منافع مشاغل بزرگ داخلی.

 

​دست از دعا کردن برای بخشنامه‌های استالینی و تحریفات خروشچف برداریم. قطعنامه‌های کنگره‌های حزبی برای دستور کار فعلی مهم هستند، اما قوانین تاریخ نیرومندتر از کاغذبازی‌های اداری هستند. ما به یک مارکسیسم زنده و انقلابی نیاز داریم که از مواجهه با حقیقت نترسد. ما به میراث لنین نیاز داریم تا آگاهی طبقاتی زحمت‌کشان را تقویت کنیم و بار دیگر پرچم اکتبر را بر فراز میهن سوسیالیستی تجدیدشده برافرازیم.

ترجمه ر.ح.بازیار

В плену бюрократического фетишизма: почему сталинизм бессилен перед марксистским анализом