انقلاب مشروطيت و درسهای عبرتآموز آن بسیار متنوعاند. اين انقلاب ثمرۀ وحدتعمل وسيع نيروهای ضداستعماری و ضداستبدادی از يکسو و مضرات تفرقه و تاکتيکهای نادرست و ماجراجويانه را از سوی دیگر؛ بهطور جدی نشان میدهد. متأسفانه از تجربههای انقلاب مشروطيت، جنبش ملیکردن صنعت نفت و انقلاب بهمن سال ۱۳۵۷ درسهای لازم آموخته و استفاده نشد. اشتباههای کلاسيک و جبرانناپذير از جمله تفرقه، ذهنیگری، خودمحوربينی، تکروی، برترنگری، فرقهگرايی، تاکتيکهای عجولانه و حادثهجويانه بهعلت رشد کُند بافت اجتماعی، باز و باز تکرار شد و دشمنان مردم توانستند نیروهای دمکرات و آزادیخواه را سرکوب و منزوی کرده يا مجبور به جلای وطن کنند. ولی با وجود کندی تکامل اجتماعی و عقبماندگی، سرانجام محملهای واقعی تحول بنيادی اجتماعی فراهم میآيد و جامعه نيروهای مترقی و مبارزان راه سعادت را توليد و بازتوليد میکند. انقلاب مشروطیت و انقلاب بهمن ۵۷ سرشار از آموزهها و عبرتها هستند. درسهای انقلاب مشروطه و انقلاب بهمن ۵۷ را نباید فراموش کرد….
سهراب اخگر
هرکه نامُخت از گذشت روزگار
هيچ ناموزد ز هيچ آموزگار
رودکی
صدو بیست سال از انقلاب مشروطيت میگذرد. اين انقلاب يکی از بزرگترين جنبشهای ضد استعماری و ضد فئودالی قرن بيستم بود. رفيق طبری در اهميت اين انقلاب مینويسد: “انقلاب مشروطيت ايران از فصول پرفروغ تاريخ معاصر ما و سرشار از درسها و عبرتهاست. اين انقلاب در سير پُرفرازونشيب خود در چارچوب يک انقلاب صرفاً بورژوایی محدود نماند و با پيشکشيدن يک سلسله شعارهای خلقی (که از آن جمله در برنامهٔ سازمان مجاهدان مشهد با وضوح منعکس است)، با ايجاد سازمانهای خلقی مانند انجمنها، دستههای مسلحِ مجاهد و فدايی، با دست زدن به شکل عالی مبارزه، يعنی مبارزات مسلحانه، با طرح مسئلهٔ استقلال ايران و دمکراسی برای مردم، چارچوب يک تحول صرفاً بورژوازی محافظهکارانه را درهمشکاند و بهصورت انقلابی بورژوادمکراتیک درآمد.” ۱
سيمای جمعيتی جامعهٔ ايران در آستانهٔ انقلاب مشروطيت
در سال۱۲۸۴ از جمعيت ۹ تا ۱۰ ميليونی کشور “بيش از نصف آن را ساکنان ده يعنی دهقانان تشکيل میدادند. در حدود يکچهارم آن ايلات چادرنشين بودند که بهطور عمده به دامپروری اشتغال داشتند (کُردها، لُرها، بختياریها، قشقايیها، بلوچها، ترکمنها، عربها، و جز اینان) و در حدود يکپنجم آن نيز مردم شهرنشين و از آن جمله ساکنان شهرهای کوچک بودند که قسمت اعظم آنان به کارهای کشاورزی اشتغال داشتند. بهاينترتيب، سهچهارم جمعيت ايران به کار کشاورزی و دامپروری مشغول بودند.” ۲
در نواحی جنوب شرقی يعنی در کرمان و بلوچستان و فارس هنوز بقایای بردهداری وجود داشت. دهقانان از داشتن زمين محروم بودند و در شرايط بسيار سختی زمين را برای زمينداران و فئودالها کشت میکردند. محصول کشاورزی مطابق اصول پنجگانهٔ قديمی قرون وسطایی (زمين، آب، بذر، دام، و انسان) بين دهقانان و مالک تقسيم میشد. اميد به زندگی در ميان ايرانيان کمتر از ۳۰ سال بود و حدود ۵۰ درصد نوزادان نيز زنده نمیماندند.
استثمار شدید فئودالی باعث فقر عمومی و ورشکستگی دهقانان میشد. ناظمالاسلام کرمانی توصیف میکند که دهقانان اکثراً گرسنه، مریض و لاغر بودند و فقط پوستی بر استخوان آنها باقی مانده بود. ۳
ميزان باسوادان ايران در اين زمان حدود ۵ درصد بود که اين گروه هم در واقع عموماً محصلان مکتبخانههای قرآنی و مدرسههای دینی بودند. زنان در عصر قاجار بهطور کلی در بیسوادی بهسر میبردند. جامعهٔ مردسالار در آن دوره بر اين باور بود که زن نبايد چيزی بداند و بفهمد و ضرورتی ندارد زنان خط و سواد بیاموزند. خانم کارلا سرنا، سياح ايتاليايی، در سفرنامهاش دربارهٔ وضعيت زنان در دورهٔ ناصرالدينشاه قاجار چنين نوشته است: “در قسمت “اندرون” که زنها کم مینويسند و کم کتاب میخوانند، کتاب و قلمدان جای خود را به وسايل ديگری از قبيل آينه و سرمهدان داده است.” ۴ بیسوادی گسترده، زنان را از دستيابی به حقوقشان ناتوان میساخت.
ايران در آستانهٔ رویداد انقلاب اکتبر روسیه، کشوری نيمهمستعمره بود. استقلال اقتصادی ایران از دست رفته و دارایی كشور زير کنترل بانکهای امپریالیستی و استعماری بود. “بانک انگليس” زير نام “بانک شاهنشاهی” در درجهٔ اول و “بانک روس” در درجهٔ دوم، رمق ميهن ما را مکيده بودند. حصار گمرک از ميان برداشته شده بود و درآمد گمرکها در گرو وامهای اسارتآور و بیپشتوانه بودند. استعمار روس و انگليس شريانهای اقتصاد کشور، وسايل ارتباطی، و راههای مواصلاتی را در دست خود داشتند و از راه امتيازهای گوناگون، دست روی ثروتهای طبيعی گذاشته بودند. شکی نیست که وضعیت سخت معیشتی و نارضايتي عميق جامعهٔ ايران در سالهای حکومت شاهان قاجار، ريشهٔ اصلی اعتراضهای مردمی عليه دولت و زمينهساز شکلگيری نهضت مشروطيت بود.
هرجومرج و فساد در دستگاه اداری، تهیشدن خزانهٔ مملکت بر اثر ولخرجی شاهان و درباريان، انجام مسافرتهای مکرر و غیرضروری مظفرالدينشاه به “فرنگ” از طريق دريافت وام با شروطی سنگين از دولتهای بيگانه و تحميل مالياتهایی کمرشکن بر مردم، قحطی فزاينده در تهران و شهرستانها، تسلط روزافزون بیگانگان بر کشور، افزايش بهای ارزاق عمومی، ظلم و تعدی مأموران قاجاری نسبت به مردم، بحران مالی و سقوط اقتصادی کشور و اعطای امتیازهای گوناگون به قدرتهای استعماری، ريشههای رویداد انقلاب مشروطيت بودند.
امتیازهای واگذارشده به انگلستان و روسیۀ تزاری در عصر قاجار
ایران در این دوران امتیازهایی گسترده به دولتهای استعماری روس و انگلیس واگذار میکند. این امتیازات در اسارت اقتصادی و بردگی سیاسی ایران نقشی بزرگ ایفا کردهاند. جزئیات این امتیازات در کتاب انقلاب مشروطیت ایران، م. س. ایوانف، از صفحۀ ۷ تا ۱۷ تشریح شدهاند. ۵
امتيازهایی كه به انگليسیها داده شدند، بهطور فهرستوار چنیناند:
- امتياز تأسيس تلگراف در سال ۱۲۴۲خورشیدی.
- امتياز تأسيس بانك شاهنشاهی در سال ۱۲۵۰.
- امتياز رويتر كه استفاده از تمام معادن زیرزمینی از جمله نفت و زغال سنگ (۱۲۵۰) را بهمدت ۶۰ سال به يک انگليسی تفویض میکرد.
- امتياز كشتیرانی در رود كارون به كمپاني برادران لنج.
- امتياز شيلات (۱۲۲۲) به پسر رويتر.
- امتياز كاوش و حفاریهای شوش در ۱۲۶۲ در ”عصر ناصری“ به انگليسیها.
- امتياز انحصاری اكتشاف آثار عتيقه در تمام خاك ايران به انگليسیها در ۱۲۷۶.
- اعطای امتياز تنباكوی معروف به ”امتياز رژی“ در سال ۱۲۷۰ بهمدت ۵۵ سال به انگليسیها. اين امتيازِ خريد و فروش تنباكو در تمامِ ايران به انگليسیها بود كه با فتوای میرزای شیرازی لغو شد.
- امتیازهای نفتی كه ابتدا در ۱۲۵۰ به رويتر داده شد و در سال ۱۲۶۷ با امتيازهایی ديگر تمديد شد كه بهموجب آنها حفاری چاههای نفت در مناطق جنوبی و نفتخيز بهعهدۀ شركت انگليسی گذاشته شد. امتيازی بهنام دارسی نيز كه امتيازی نفتی بود باز به انگليس اعطا شد اين امتيازها تا ملیشدن صنعت نفت ایران برقرار بودند.
بعد از انگليسیها، روسها دومين شريك امتيازات نفتی ايران بودند. نمونههايی از امتيازهایی که روسيه تزاری از ایران گرفتند عبارتند از:
- امتياز انحصاری بهرهبرداری از شيلات شمال كه ناصرالدينشاه در سال ۱۲۴۷ به روسها اعطا كرد.
- اجازهٔ احداث سيم تلگراف بين يك تبعۀ روس و دولت ايران در سال ۱۲۸۴ منعقد شد.
- تأسيس ”بانك استقراضی“ در مقابل ”بانك شاهنشاهی“ انگليسیها كه در فعاليتهای اقتصادی و نفوذ اقتصادی روسيهٔ تزاری به دولت دخيل بود.
- تأسيس و تشكيل هستهٔ نظامی بريگاد قزاق از سوی روسيهٔ تزاری در سال ۱۲۵۸ كه تمام نیروی نظامی و امنیتی ایران را در اختيار میگرفت. رؤسای بريگارد قزاق همه روسی بودند و آزادیخواهان را سركوب میكردند.
- اعطای امتياز احداث خط شوسه بين بندر انزلی و قزوين به يك شركت روسی در سال ۱۲۷۱. مدت اين قرارداد ۹۹ سال بود.
- در عصر مظفرالدينشاه امتياز احداث خط شوسه بين قزوين و همدان نيز به روسها داده شد.
- در سال ۱۲۵۲ امتياز احداث و بهرهبرداری از خط آهن جلفا-تبريز به روسها داده شد.
- در سال ۱۲۷۷ امتياز استخراج معادن قراجهداغ آذربايجان از طرف دولت ايران بهمدت۷۰ سال به يک شركت روس داده شد.
- ناگفته نماند که جدايی قسمتهايی مهم از خاك ايران از بزرگترين امتيازهایی بودند كه روسها از ايران گرفتند.
كشور فرانسه نيز ميدان را به حريفان و رقبای خود واگذار نکرد و برای بهرهبرداری از امتیازهای اهدایی شاهان قاجار وارد میدان شد. فرانسویها در حدود سالهای ۱۲۷۶-۱۲۷۵ امتياز كاوشهای علمی برای کشف آثار باستانی در سراسر خاك ايران را، برای ابد و بهمدت نامحدود از مظفرالدينشاه گرفتند. ”مجری این طرح کنت دمورگانبود كه در مصر مشغول تحقيقات علمی و كشف آثار باستانی بود. او از كهنهكارترين باستانشناسانی بود كه به ايران احضار شد و از سال ۱۲۷۸ كار خويش را آغاز كرد. كشيشی بهنام شيلكه با زبانهای اسلامی آشنا بود بههمراه دمورگان به ايران آمده و آثار باستانی بهدستآمده را در ۱۸۳ صندوق با خود به پاريس برد و در سال ۱۲۷۹(۱۹۰۰ میلادی) در پاريس بهنمايش گذاشت و اكنون در موزهٔ لوور پاريس نگهداری میشوند.” ۶
انديشۀ مشروطۀ پارلمانی و حکومت قانون
ايرانيانی که به اروپا رفتند، اولين ايرانيانی بودند که با افکار آزادیخواهی و اصول حکومت قانون آشنا شدند. يکی از اين افراد، ميرزا صالح شيرازی بنيادگزار نخستين روزنامه و نخستين چاپخانهٔ کتابهای فارسی در ايران بود. او در سفرنامهاش۷، مشاهدات خود را در بارهٔ روابط خارجی ایران، حکومت پارلمانی، قوانين، قضاوت، دانشگاه، بيمارستان و ساير زيرساختهای سياسی، اقتصادی، صنعتی و اجتماعی در بريتانيا شرح می دهد. او با اشاره به صنعتکار فقيری که حکومت انگلستان به مدت ششماه تلاش میکرد او را از مغازهاش بيرون بيندازد اما موفق نمیشد، انگلستان را “ولايت آزادی” مینامد که در آن از پادشاه تا گدا به يک نظام قانونی پایبندند و هيچکس از آن تخطی نمیکند. با توسعهٔ روابط خارجی ایران با کشورهای اروپايی، افرادی مختلف به کشورهای خارجی سفر و پيشرفتهای اين کشورها را از نزديک مشاهده کردند. با افزايش مراودهها با ساير کشورهایی که در جادهٔ ترقی افتاده بودند، بهتدريج هستههای حکومت قانون و انديشهٔ تجددخواهی در ميان بخشی از نخبگان جامعهٔ عصر ناصری شکل گرفت. ما در اينجا تنها از چند تن از آنان نام میبريم:
مستشارالدوله
نخستين سند نوشتاری آغاز مدرنيته در ايران و جوانههای انديشهٔ تجددخواهی، کتاب “يک کلمه” است که در سال ۱۲۴۸ یعنی نزديک به ۳۶ سال پيش از انقلاب مشروطه در پاريس نگاشته شد. تا جایی که به تحقيق پيوسته، مستشارالدوله اولين نويسندهای است در ايران که میگويد: “منشأ قدرت دولت، ارادۀ ملت است. اختيار و قبول ملت، اساس همهٔ تدابير حکومت است و اين کلمه از جوامعالکلام است”.۸ در خصوص تفکيک قدرت دولت از قدرت روحانی نيز اولينبار او سخن رانده است. او اين فکر نو و مترقی را نيز به ايران آورد که افراد مسلِم و غير مسلم (يعنی اقليتهای مذهبی) از نظر حقوق اساسی برابرند و همچنين قبل از ميرزا ملکمخانصريحاً اعلام کرد: شاه و گدا در برابر قانون مساوی هستند. رسالهٔ “يک کلمه” اقتباس از اصول قانون اساسی فرانسه است. مستشارالدوله با توجه به افکار عامه و مقتضيات زمان، کوشش کرده آن اصول را با مبانی شرع اسلام تطبيق دهد. از اين رو در تأييد اصول مزبور از آيههای قرآن و احاديث و اخبار و گفتههای علمای اسلام شواهدی آورده است.
ميرزا ملکمخان ناظمالدوله
در تاريخ انديشهٔ مشروطهٔ ايران و استقرار حکومت قانون، ميرزا ملکمخان ناظمالدوله سهمی بزرگ دارد. سهمی آنچنان بزرگ و تأليفهايی آنچنان حیاتی و سودمند، که اگر مسألۀ شخصيت او در ميان نبود و همدستیاش در واگذاری امتیازهای گوناگون به دولت انگليس مطرح نمیشد، بی هيچ ترديد او را بزرگترين متفکر مشروطۀ ايران مینامیدند. زندگی او سراسر با اسرار آمیخته است. ناظمالاسلام کرمانی او را بیدارکنندۀ ایران و از رهبران نهضت آزادی مینامد و در بارۀ او میگوید: “مقام او همان مقام ویکتور هوگو است در فرانسه.” ۹
ملکم عقيده داشت كه ايران در تمام ارکان زندگی سياسی و اقتصادی بايد اصول تمدن غربی را بپذيرد؛ چه “آيين ترقی همهجا بالاتفاق حرکت میکند.” او میگفت: “در اخذ اصول تمدن جديد و مبانی ترقی عقلی و فکری حق نداريم در صدد اختراع باشيم بلکه بايد از فرنگی سرمشق بگيريم و در جميع صنايع از باروت گرفته تا کفشدوزی محتاج سرمشق غير بوده و هستيم. ملکم کوشش فراوان کرد تا افکار ترقیخواهی و عدالت اجتماعی را با مبانی دينی تطبيق دهد.” ۱۰
عبدالرحيم طالبوف تبريزی
حاجی ملا عبدالرحيم طالبوف فرزند استاد طالبوفبنعلیمراد نجار تبریزی است. او در اوايل قرن نوزدهم در محلهٔ سرخاب تبريز پای به جهان گذاشت و در عنفوان شباب، يعنی در شانزدهسالگی، به تفليس رفت …. تماس يک جوان پرشور آذربايجانی، که از خاندانی تنگدست و زحمتکش برخاسته بود، با محيط اجتماعی آنروز روسيه و آشنایی تدریجی با جنبش انقلابی این کشور، در تربيت روحی و عقلی طالبوف اثراتی ژرف باقی گذاشت. طالبوف در کشور اقامتگاه خويش شاهد تکامل سريع جنبش انقلابی مردم روسيه و پيدايش و قوام حزب سوسيالدموکرات کارگری روسیه بود و عميقاً تحت تأثير تعاليم روشنگران انقلابی روس مانند گرتسن، بلينسکی، دابروليوبف، چرنیشفسکی و متفکر بزرگ آذربايجان ميرزا فتحعلی آخوندزاده قرار گرفت. بهويژه، بايد از تاثیر اين متفکر، که آثارش به هر دو زبان فارسی و آذربایجانی برای طالبوف نزديک و مفهوم بود، در شکلگیری جهانبينی طالبوف نام برد. طالبوف آثاری متعدد از کتابهای علمی و داستانی تأليف کرده است.
ميرزا فتحعلی آخوندزاده
آخوندزاده در سال ۱۱۹۱خورشیدی در شهر نوجا همان شهر قدیمی شکی، تولد یافت و دوران کودکی را همراه مادرش در نزد عموی مادر خود که در آن هنگام در محال مشکین اردبیل میزیست سپری کرد. او از اولين روشنفکران ايرانیست که بر خلاف ميرزا يوسفخان مستشارالدولهاز سکولاريسم دفاع کرده است؛ بدون آنکه واژهٔ “سكولاريسم” و يا “لاييک” را به کار ببرد. آخوندزاده در نامهای به مستشارالدوله نقطهنظرهای خود را در بارۀ مداخلۀ دين در دولت بيان کرده و معتقد است تنها امور دينی از قبيل نماز، روزه، وعظ، پيشنمازی،نکاح، طلاق، دفنِ اموات و مانند آنها میبايد در دست علمای روحانی بماند و مداخلۀ آنان در امور سیاسی را جایز نشمرده است. در ديدگاه او واضعِ قانون ملت است و ملت است که ”کنستیتوسیون“ یعنی قانون اساسی مینويسد و بساط حکومت مطلقه و سلطنت ظالم را بر میچيند؛ و بر اساس همان قانون، دولت يا حكومت قانونی را به وجود میآورد؛ و معتقد است که چنين حکومتی هم از ملت جدا نيست و از طبقات مختلف مردم نمایندگانی دارد و حافظ منافع مختلف مردم و استقلال کشور است؛ و مفهوم دولت-ملت را راحتتر بيان میکند. او چارۀ کار را در ايجاد و برپایی دولتی ملی و حکومت ملی میبيند؛ و همين خواست آخوندزاده در سالهای بعد بهصورت شعر در شعر مشروطه انعکاس میيابد. آخوندزاده حکومت آن دورۀ ايران يعنی قاجاريه را از ظلمگستران اصلی ايران میدانست. ۱۱
روحانيان مشروطهخواه و مشروعهخواه
روحانيان صاحبنام، عموماً با انديشههای آزادیخواهی و ترقیخواهانه سرِ ناسازگاری داشتند و تحصيلکردگان را ”بدعتگذار“ و حتی بیدين میانگاشتند و البته مقلدانشان نيز با همان ديد به آنان مینگريستند. ترقیخواهان نيز در رفتار و گفتار و نشرياتشان احتياط میکردند که مبادا دچار سوءظن ملايان و مردم شوند. ميرزا تقیخان انصاری کاشانیمعلم دارالفنون که کتاب “اصل انواع بنا بر انتخاب طبيعی” داروين را ترجمه کرده بود، نام روی جلد آن را “جانورنامه” گذاشت و مقدمهٔ آن را نيز طوری نوشت که روحانیان به آن شک نکنند.
در جريان انقلاب مشروطيت و رشد و تعميق آن، علمای دين به دو گروه ”مشروطهخواه“ و ”مشروعهخواه“ تقسيم شدند. راهبری روحانيان مشروطهخواه را سید محمد طباطبايی و سید عبدالله بهبهانی در تهران و آخوند مازندرانیو آخوند خراسانیدر نجف برعهده داشتند. احمد کسروی، در بارۀ نقش علما در نهضت مشروطيت مینگارد: “آنچه مشروطيت را نگه داشت، پافشاریهای [شجاعانۀ] دو سيد و آخوند خراسانی و حاجی شيخ مازندرانی بود.” ۱۲
در ميان آنان تنها روحانی که درکی درست از شرايط غمانگيز و جانسوز مردم ايران دارد سيد محمد طباطبایی است. او در نامهای به مظفرالدينشاه مینويسد: “اعلیحضرتا، مملکت خراب، رعيت پريشان و گدا، دست تعدی حکام و مأمورين بر مال و عرض و جان رعيت دراز، ظلم حکام و مأمورين اندازه ندارد، از مال رعيت هر قدر ميلشان اقتضا کند میبرند، قوۀ غضب و شهوتشان به هر چه ميل و حکم کند از زدن و کشتن و ناقصکردن اطاعت میکنند. اين عمارت و مبلها و وجوهات و املاک در اندکزمان از کجا تحصيل شد؟ تمام مال رعيت بیچاره است. اين ثروت همان فقرای بیمکنتاند که اعلیحضرت بر حالشان مطلعيد. در اندک زمان از مال رعيت صاحب مکنت و ثروت شدند. پارسال دخترهای قوچانی را، در عوض سه ری گندم -ماليات که نداشتند بدهند- گرفته به ترکمنها و ارامنۀ عشقآباد به قيمت گزاف فروختند. ده هزار رعيت قوچانی از ظلم به خاک روس فرار کردند. هزارها رعيت ايران از ظلم حکام و مأمورين به ممالک خارجه هجرت کرده به حمالی و فعلگی گذران میکنند و در ذلت و خواری میميرند. بيان حال اين مردم را از ظلمِ ظلمه به اين مختصر عريضه ممکن نيست.” ۱۳
در جريان انقلاب، رهبری گروه روحانيان مشروعهخواه در تهران با شيخ فضلالله نوری است. اين گروه ادعا میکنند که با مشروطه مخالفتی ندارند بلکه خواهان مشروطهٔ مشروعه هستند و مبارزهٔ آنها فقط با کسانی است که عليه شرع اسلام قيام کردهاند. لوايحی كه در اين زمان توسط آنان پيشنهاد شده برای تهیکردن قانون اساسی، بهويژه متمم آن، از جوهرِ ترقیخواهی است. در جريان تصويب قانون اساسی، روحانيان مشروعهخواه تمام تلاش خود را برای هدایت مواد قانونی به پیروی از شريعت و دشمنی با آزادیهای مدنی به کار میبردند. در اثر فشار آنان مجلس نتوانست تفکيک دين و دولت را که یکی از مبانی اصلی مدرنیته است به کرسی بنشاند. برعکس، متمم قانون اساسی محملی برای روحانيان شيعه شد که اقتدار خود را در چارچوب نظم سياسی حفظ کرده و تعدادی لوايح را که مداخلۀ دين در دولت را قانونی میکرد عملی کنند.
سوسيال دمکراسی (اجتماعيون- عاميون)
نخستين موج مهمّ مهاجرت ايرانيان (که در نتيجۀ فقر عمومی و ورشکستگی اقتصادی کشور و ناشی از جنگ بود) بهسوی مناطق از دسترفته به وقوع پيوست. قحطیهای شدیدی که در کشورمان ايران رخ داد -بهويژه قحطی سالهای ۱۲۵۱-۱۲۴۸ خورشیدی- بسيار وحشتناک بودند؛ بهطوریکه در اين مدت قريب ده درصد از سکنهٔ ايران درگذشتند. شماری بزرگ از دهقانان و پيشهوران فقير و خانهخراب، برای کسب و کار، به ماورای قفقاز و آنسوی دريای مازندران مهاجرت کردند.
همزمان با اوجگیریِ جنبش مشروطهخواهی، گروهی از ايرانيان قفقاز، حزبی سياسی تشکيل دادند و آن را “فرقۀ اجتماعيون-عاميون ايرانيان” ناميدند. شعبههای اين سازمان در چند شهر قفقاز و ايران ريشه دوانيدند و اجتماعيون در صحنهٔ سياسی کشور، پرتلاش، پیگير و تأثيرگذار شدند. اما چگونگی ايجاد، ماهيت، و پیوندهای سازمانی و فکری فرقۀ اجتماعيون چنان که لازم است بهخوبی مکتوب نشده است گروه “همت” در سال ۱۲۸۳، برای سازماندادن به فعاليت سوسيال دمکراسی انقلابی ميان زحمتکشان آذربايجانی و ايرانی، در شهر باکو تأسيس شد. اين گروه برای نخستينبار کلمۀ “سوسيال دمکرات” و اهداف آنان را به “اجتماعيون-عاميون” ترجمه کرد و اين مفهوم را برای آنهایی را که به زبانهای اروپايی آشنایی نداشتند، آشناتر و تا اندازهای قابل فهمتر ساخت.
زندهياد رفيق رحيم نامور در کتاب “ملاحظاتی پيرامون تاريخ انقلاب مشروطيت” مینويسد “مترقیترين برنامۀ سوسيال دمکراتهای ايرانی برنامۀ گروه همت مقيم قفقاز بود که در آن از آزادی اجتماعات، آزادی بيان و قلم، آزادی اتحاديههای صنفی، حقوق برابر همۀ خلقها و پيروان اديان مختلف و تقسيم زمين بين دهقانان سخن بهميان آمده است.” ۱۴
در سال ۱۲۸۳ حیدرخان عمواوغلی پس از بازگشت از روسيه با جمعی از کارگران و همفکران در شهر مشهد نخستين حوزههای سوسيال دمکراسی انقلابی ايران را تشکيل داد. سال بعد (۱۲۸۴)، در آستانهٔ انقلاب مشروطيت، در جلسهای در شهر مشهد، اولين سند رسمی جنبش سوسيال دمکراسی در ايران تدوين و تصويب شد.
زندهياد کسروی در بارۀ نقش سوسيال دمکراتها در مبارزۀ تبريز مینويسد: “رشتۀ کارها در دست آنان میبود… آنان نيک میدانستند که خودکامگی از ميان نرفته و تنها نام مشروطه نتيجهای در بر نخواهد داشت و بايد نيرو بسيجيد و برای نبرد آماده گرديد. نيک میدانستند که اگر مردم را به خود رها کنند کمکم سست گرديده و از جوش فرو خواهند نشست….” ۱۵
در پیامی که در کوران انقلاب به امضای “حزب سوسيال دمکرات ايران” خطاب به مردم کشور صادر شده گفته میشود: “سوسيال دمکراسی ايران بود که مشروطيت را گرفت، دفاع تبريز را سازمان داد و در آن هنگام که استبداد خود را در همهجا پيروزمند میدانست و در صفوف آزادیخواهان ايران يأس و نااميدی حکمفرما بود لشکرکشی به تهران را تهيه ديد.” ۱۶
تاريخ سوسيال دمکراسی ايران هنوز نياز به تحقيقاتی گستردهتر دارد. آنچه در بارۀ پيدايش سوسيال دمکراسی و چگونگی سازمانهای اوليهٔ آن گفته و نوشته شده است تحقیقی مقدماتی و در بسیاری از عرصهها نيازمند بررسیهایی بيشتر است.
مرحلهٔ اول انقلاب- روش اعتراضهای مدنی
مرحلهٔ جدی و تعيينکنندۀ نارضايیهای مردمی در ايران در دوران صدارت شاهزاده عبدالمجيد ميرزا عينالدولهو در ماههای ميانی ۱۲۸۴ آغاز شد. تشديد بحران اقتصادی کشور همراه با بیحرمتی عينالدوله به بازاريان، بازرگانان و علمای روحانی، سبب تشکیل اجتماعات مردم در مساجد و حرم عبدالعظيم و درخواست آنان مبنی بر کنارهگيری عينالدوله شد. مظفرالدينشاه بیآنکه عينالدوله را عزل کند، تأسيس “عدالتخانه” را به مردم وعده داد. بيماری شاه و بداندیشی اطرافيان او، اجرای وعدۀ شاه را نهتنها متوقف ساخت، بلکه خشونت و تعدی عينالدوله را نسبت به مردم بيشازپيش آشکار ساخت. اعتراض مردم افزایش یافت و موجب شد عدهٔ زيادی از علما و روحانيان از جمله آيتالله عبدالله بهبهانی و آيتالله محمد طباطبايی به قم مهاجرت کنند. گروهی زياد از کسبه و بازرگانان تهران نيز در تير ۱۲۸۵ در سفارت انگلیس متحصن شدند و عزل عينالدوله و بازگشت علما به تهران و بالاخره تأسيس عدالتخانه و قصاص قاتلان مردم و رفع موانع بازگشت تبعيدشدگان را خواستار شدند. ادامۀ مبارزات مشروطهخواهی مردم ايران، در تيرماه سال ۱۲۸۵، به دو تحصن از سوی دو گروه از مردم تهران در شهر قم و سفارت انگلستان انجاميد. گروه اول، ملايان و طلاب مشروطهخواه بودند که به دنبال حادثۀ مسجد جامع تهران در تاريخ ۲۳ تيرماه ۱۲۸۵ به شهر قم عزيمت کردند و تا ۲۳ مرداد در آن شهر متحصن شدند.
گروه دوم نيز دهها هزار تن از اهالی تهران، متشکل از بازرگانان، اصناف، کارگران، طلاب، تحصيلکردهها، روشنفکران و غيره بودند که به فاصلۀ چهار روز از عزيمت ملايان (در روز ۲۷ تیرماه)، به سفارت انگلستان پناهنده شدند و تا ۱۶ مردادماه در تحصن باقی ماندند. فشار تودهها موجب برکناری عينالدوله شد و فرمان تأسيس عدالتخانه و چندی بعد دستور شکلگيری مجلس شورای ملی امضا شد. دو رويداد فوق آخرين مرحله از انقلابی بود که به صدور فرمان مشروطيت انجاميد.
آنچه که در صدور آن فرمان اثرگذار بود، تلاش بیوقفهای بود که ترقیخواهان و مبارزان راه آزادی در طول اين تحصن بهعمل آورده بودند. آنان از سویی با ارسال نیروهای مترقی در بين متحصنين قم، روحانيون را در راه درخواست “مجلس ملی” تشويق میکردند و از سوی ديگر با هدايت پناهندهشدگان در سفارت انگلستان، افکار آنان را بهسوی درخواست و پذيرش مشروطيت ارشاد میکردند.” ۶
زمينۀ مساعدی که در ايران وجود داشت موجب بسط انقلاب و نفوذ آن به عمق جامعه شد. انجمنها تشكيل شدند و سازمان انقلابی مجاهدان که تحت رهبری مراکز غیبی سوسيال دمکراسی انقلابی ايران بود بهوجود آمد. مطبوعات انقلابی تهييج افكار عمومی را بهعهده گرفتند. گروههای مسلح فدايی تشكيل شدند. انقلاب موفق شد علاوه بر قانون اساسی، متمم آن را نيز بهتصويب برساند.
مجلس مؤسسان مشروطه که اولين مجلس قانونگذاری در ايران بود پس از امضای فرمان مشروطیت توسط مظفرالدينشاه قاجار با حضور ۱۵۶ نماينده از تهران و استانهای ايران تشكيل شد. بعد از تهران، آذربايجان، خراسان و اصفهان بيشترين نمايندگان را داشتند. همچنين در اين مجلس سه کرسی به اقليتهای دينی شامل ارامنه، كليميان و زرتشتيان اختصاص داده شده بود. مهمترين وظيفۀ مجلس مؤسسان، تهيه و تدوين اولين قانون اساسی ايران بود. در ميان نمايندگان تهران، اصناف با ۳۳ نماينده، بيشترين نماينده را به خود اختصاص داده بودند. اصناف شامل صنعتگران در پيشههايی مانند قصابی،آهنگری، بقالی، کفشدوزی، کلاهدوزی و … میشدند. اعيان و خوانين ۱۳ نماينده، تجار ۱۰ نماينده، شاهزادگان قاجار ۵ نماينده و حجج اسلام (وعاظ و ذاکرین) با ۴ نماينده در رتبههای بعدی بودند. در اثر اقدامات متعدد مجلس، ملوکالطوايفی برافتاد؛ مستمریهای گزاف و بیقاعدۀ شاهزادگان و اعيان قطع شد؛ مجلس، بودجهٔ کشور را اصلاح و تعديل کرد؛ بانک ملی بهوجود آورد؛ مستمریهای نزدیکان شاه محدود شد و حتی برای خود شاه مستمری متناسب تعيين شد. در اسفندماه ۱۲۸۶، گروهی با کمين کردن در مسير حرکت محمدعلیشاه و پرتاب بمب به سوی اتومبيلاش موجب تعميق و تشديد اختلافات شدند. اين کار خشم شاه و مخالفتش با مجلس را شديدتر کرد. شاه از ترس اتفاقی مشابه، خودش را در قصرش محبوس کرد و به بدگمانیاش افزوده شد. مجلس بهجای رفع بدگمانیهای شاه با سنگاندازی در راه دستگيری سوءقصدکنندگان فضا را مسمومتر کرد. محمدعلیشاه خواهان دستگيری بمباندازها شد. او در دستخطی به مجلس از بیعملی آنها در دستگيری مقصرين شکايت کرد. در چنين شرايطی انجمنها بهصورت علنی اعضايشان را مسلح کرده، به آنها تعليم نظامی میدادند که از سویی ديگر فشاری بیشتر بر شاه وارد میکرد. اين امر مايۀ وحشت استبداد، تزلزل عناصر سازشکار و مداخلۀ استعمارطلبان شد. پس از تقسيم ايران بين استعمارگران انگليس و روسيهٔ تزاری در سال ۱۹۰۷/۱۲۸۶، سلطان وقت محمدعلی ميرزای قاجار پيمان و سوگند خود را از خاطر برد و برای از بينبردن تمام دستآوردهای مشروطه آماده شد.
مرحلهٔ دوم انقلاب – روش مسلحانه
در ۱۴ خرداد ۱۲۸۷ که محمدعلیشاه ظاهراً به علت گرمی هوا ارگ دولتی را ترک کرده و به باغشاه رفته بود، بر همگان روشن شد که وی برای اجرای تصمیم خود آماده شده است. او برای اینکه در مردم ایجاد وحشت و اضطراب کند، با افراد ”فوج سیلاخور“ خود که تفنگ بهدست در اطراف کالسکه او میدویدند، یکی دو خیابان، راه خویش را دورتر کرد و نهایتاً خود را به باغشاه بیرون دروازۀ غربی شهر رساند و در آنجا تقاضاهای چندماهۀ اخیر خود را تکرار کرد. هر قدر مصلحان مناقشات گذشته، سعی کردند که بین او و مجلسیان و مشروطهخواهان صلح ایجاد کنند، کاری از پیش نرفت. در این میان، شماری از نمایندگان و شخصیتهایی چون بهبهانی، امامجمعه خویی، مستشارالدوله، ابراهیمآقا، ممتازالدوله، حکیمالملک و محمدصادق طباطبایی در مجلس بودند و علاوه بر آنها، صوراسرافیل و ملکالمتکلمین و قاضی ارداقی هم به مجلس پناهنده شدند.
روز دوم تيرماه ۱۲۸۷ شاه فرمان آتش صادر کرد. کلنل لياخوف روسیمجلس را بهتوپ بست و بهاينترتيب کاخ آرزوی آزادیخواهان فرو ريخت. بر اساس برآورد انگليسیها، به دنبال بهتوپبستهشدن مجلس بهدستور محمدعلیشاه قاجار، نزديک به ۲۵۰ نفر در درگيریهای تهران کشته شدند. این تازه آغاز ماجرا بود. شيرازۀ جبهۀ مشروطهخواهان از هم پاشید. محمدعلیشاه مرحلۀ دوم نقشهٔ شومش را عملی کرد. بعد از اين بود که غل و زنجير سربازان حکومت بر دستان يکبهيک مشروطهخواهان زده شد و روانهٔ سياهچالها شدند. محمدعلیشاه پس از چیرگی بر مشروطهخواهان، در تهران حکومت نظامی اعلام کرد و لياخوف را به فرماندهی نظامی تهران برگماشت؛ سپس همۀ انجمنها و اجتماعات عمومی، از جمله برگزاری مجالس عزاداری و سخنرانی را ممنوع ساخت و مجلس شورای ملی را منحل کرد و آنگاه بهدستور او گروهی از مشروطهخواهان دستگير، و در باغشاه زندانی شدند: ملکالمتکلمين، ميرزا جهانگيرخان صوراسرافيل و قاضی قزوینی از جمله بنديانی بودند که به طرزی فجیع کشته شدند و میرزا یحیی اسکندریدر زیر شکنجه به قتل رسيد. ولی انقلاب بيش از آن ريشه دوانده بود که بهآسانی بتوان آن را خفه کرد. در آذربايجان، به رهبری فرزندان قهرمان و پرافتخار مردم آن ديار از جمله فرزند خلف و نامدار ستارخان، پرچم خونين مبارزه برافراشته شد و بهتدريج سراسر ايران را فرا گرفت و مردم به مقاومت برخاستند.
رفيق فرزانه احسان طبریدر اين باره مینويسد: “مرحلهٔ دوم انقلاب که در آن دمکراتيسم نقش برجستهای داشت آغاز شد. در تبريز دستههای فدایی پديد شدند. کسانی مانند ستارخان و باقرخان که بعدها به ترتيب “سردار ملی” و “سالار ملی” لقب گرفتند، بر رأس اين دستهها قرار داشتند. ستارخان پسر حاج حسن ارسبارانی پيلهور، در گذشته مشاغل مختلف و گمنامی داشت. وی در ايام مشروطيت عضو “انجمن حقيقت” کوی اميرخيز تبريز شد و اين انجمن که در آن عناصر رادیکال و دارای تمايلات سوسيال دموکراسی انقلابی شرکت داشتند، اين مرد دلاور و سادۀ خلقی را چنان مجذوب آرمانهای انقلابی ساخت که بر تمام بقيۀ زندگی وی مهرونشان خود را گذاشت. فداييانِ ستار و باقر توانستند آذربايجان را از چنگ قوای صمدخان شجاعالدوله و رحيمخان چليبانلو که به دستور شاه و عينالدوله صدراعظماش در تقلا بودند نطفۀ انقلابی را با بربريت در آذربايجان خفه کنند، بيرون کشند.” ۱۷
در اين مرحله انقلاب چهرهای مردمی و راديكال میگيرد. مقاومت در گيلان نيز آغاز میشود. مبارزان مسلح از اصفهان، تبريز و گيلان بهسوی تهران میرانند. محمدعلی شاه از تهران فرار میکند اما از آنجايی که انقلاب رهبری متشکل و متکی به تودههای آگاه ندارد، بهرغم پيروزی بر شاه مستبد، بینتيجه میماند. ستارخان در حادثهٔ پارک اتابک بهشدت زخمی و باقرخان در همدان کشته میشود. فدايیها خلعسلاح میشوند. قوای روسيۀ تزاری بخشی بزرگ از کشور را اشغال میکنند.
برخی نتيجهگيریها
انقلاب مشروطيت و درسهای عبرتآموز آن بسیار متنوعاند. اين انقلاب ثمرۀ وحدتعمل وسيع نيروهای ضداستعماری و ضداستبدادی از يکسو و مضرات تفرقه و تاکتيکهای نادرست و ماجراجويانه را از سوی دیگر؛ بهطور جدی نشان میدهد. متأسفانه از تجربههای انقلاب مشروطيت، جنبش ملیکردن صنعت نفت و انقلاب بهمن سال ۱۳۵۷ درسهای لازم آموخته و استفاده نشد. اشتباههای کلاسيک و جبرانناپذير از جمله تفرقه، ذهنیگری، خودمحوربينی، تکروی، برترنگری، فرقهگرايی، تاکتيکهای عجولانه و حادثهجويانه بهعلت رشد کُند بافت اجتماعی، باز و باز تکرار شد و دشمنان مردم توانستند نیروهای دمکرات و آزادیخواه را سرکوب و منزوی کرده يا مجبور به جلای وطن کنند. ولی با وجود کندی تکامل اجتماعی و عقبماندگی، سرانجام محملهای واقعی تحول بنيادی اجتماعی فراهم میآيد و جامعه نيروهای مترقی و مبارزان راه سعادت را توليد و بازتوليد میکند. انقلاب مشروطیت و انقلاب بهمن ۵۷ سرشار از آموزهها و عبرتها هستند. درسهای انقلاب مشروطه و انقلاب بهمن ۵۷ را نباید فراموش کرد.
بنمایهها
۱- جامعۀ ایران در دوران رضا شاه، احسان طبری، ص ۲۲، انتشارات حزب تودۀ ایران، ۱۳۵۶؛
۲- تاريخ نوين ايران، م.س. ایوانف، ترجمهٔ هوشنگ تیزابی، ص ۹، انتشارات حزب تودۀ ایران، ۱۳۵۶؛
۳- تاریخ بیداری ایرانیان، ناظمالاسلام کرمانی، بهکوشش علیاکبر سعیدی سیرجانی، ص۱۶۳، انتشارات امیرکبیر، ۱۳۸۷؛
۴- آدمها و آیینها در ایران، سفرنامۀ مادام کارلا سرنا، ترجمۀ علیاصغر سعیدی، ص ۷۳، نشر زوار، ۱۳۶۲؛
۵- انقلاب مشروطیت ایران، م. س. ایوانف، ترجمۀ کاظم انصاری، انتشارات شرکت سهامی کتابهای جیبی، ۱۳۷۵؛
۶- عصر بیخبری يا تاريخ امتيازات؛ ابراهيم تيموری، ص۸۰ ، انتشارات چاپ اقبال، ۱۳۳۲؛
۷- سفرنامۀ میرزا صالح شیرازی، بهاهتمام و مقدمۀ اسماعیل رایین، انتشارات روزن، ۱۳۴۷؛
۸- فکر آزادی و مقدمۀ نهضت مشروطيت؛ فريدون آدميت، انتشارات سخن، ۱۳۴۰؛
۹- از صبا تا نیما، یحیی آرینپور، ص ۱۱۷، مجلد اول، چاپ ششم، ۱۳۷۵؛
۱۰- فکر آزادی و مقدمۀ نهضت مشروطيت؛ فريدون آدميت، انتشارات سخن؛ ۱۳۴۰؛
۱۱- نامۀ میرزا فتحعلی آخوندزاده به میرزا یوسفخان مستشارالدوله در نقد رسالۀ موسوم به “یک کلمه”، مجموعهمقالات میرزا فتحعلی آخوندزاده، بهکوشش باقر مومنی، نشر آوا، ۱۳۵۱؛
۱۲- تاريخ مشروطيت، احمد کسروی، ص ۱۷۵، انتشارات امیر کبیر، چاپ اول، ۱۳۱۹؛
۱۳- تاريخ مشروطيت، احمد کسروی، ص ۱۷۶، انتشارات امیر کبیر، چاپ اول، ۱۳۱۹؛
۱۴- ملاحظاتی پيرامون تاريخ انقلاب مشروطيت، رحيم نامور، ص ۱۴۱، انتشارات کتابخانۀ بسوی آینده،۱۳۵۲؛
۱۵- نظری به جنبش کارگری و کمونیستی ايران؛ عبدالصمد کامبخش، ص۲۲، چاپ دوم، انتشارات حزب تودۀ ایران، ۱۴۰۰؛
۱۶- ملاحظاتی پيرامون تاريخ انقلاب مشروطيت، رحيم نامور، ص ۱۹۰، انتشارات کتابخانۀ بسوی آینده،۱۳۵۲؛
۱۷- ایران در دو سدۀ واپسین، احسان طبری، ص ۱۵۷، انتشارات حزب تودۀ ایران، تهران، ۱۳۶۰؛
***
به نقل از «بسوی آینده» شمارۀ ۱۶، مرداد ۱۴۰۵
فرقه دموکرات آذربایجان فرقه دموکرات آذربایجان