گزارش تکان‌دهنده‌ای از چگونگی جان‌باختن غزال مولان، دختر کُرد ایرانی

آه سلیمانیه؛ چگونه تو را به بازیچهٔ تهران، آنکارا، دمشق و بغداد بدل کردند.
غزال میان درهای بستهٔ بیمارستان‌ها….

مینو همیلی: روایتی از سرگردانی یک مجروح حمله پهپادی در سلیمانیه که از سوی همراهی نقل شده که در تمام مسیر، در کنار غزال حضور داشته است:

بر اساس گزارش های انتشار یافته،«دیشب پس از حمله پهپادی جمهوری اسلامی به کمپ سورداش چند نفر زخمی شدند. یکی از آنان غزال مولان، دختر جوان کُرد ایرانی و پیشمرگه کومله‌ی زحمتکشان بود که جراحات بسیار شدیدی داشت. او که در کردستان عراق پناهنده و مهمان بود، به سرعت به بیمارستان شورش در سلیمانیه منتقل شد و خدمات اولیه دریافت کرد اما زمانی که نیاز به امکانات حیاتی مانند MRI، رادیولوژی و بخش مراقبت‌های ویژه (ICU) پیش آمد، بیمارستان اعلام کرد که به دلیل کمبود تخت و تجهیزات قادر به ارائه این خدمات نیست. تلاش برای انتقال او به بیمارستان‌های دیگر آغاز شد. بیمارستان آسیا از پذیرش او خودداری کرد. سپس او را به بیمارستان بخشین بردند که ابتدا موافقت کرد، اما وقتی مشخص شد پرونده به یک حمله پهپادی و موضوعی سیاسی مربوط است، از پذیرش مجروح سر باز زد. در حالی که وضعیت غزال به سرعت وخیم‌تر می‌شد، همراهان او بیش از نیم ساعت میان بیمارستان‌ها معطل ماندند. در این میان، پزشکی که همراه آنان بود اعلام کرد ضربان قلب غزال به شدت کاهش یافته است. با این حال باز هم پذیرشی صورت نگرفت و حتی زمانی نیز در داخل آمبولانس از دست رفت. تلاش برای تماس با بیمارستان مرسی نیز بی‌پاسخ ماند. سرانجام بیمارستان فاروق پس از کمی تأخیر پذیرش او را قبول کرد. اما زمانی که غزال به آنجا رسید، پزشکان اعلام کردند که قلب او از تپش ایستاده است. با وجود تلاش برای احیای او، این دختر جوان جان خود را از دست داد»

در شرایطی که برای نجات یک مجروح هر ثانیه اهمیت دارد، تعلل، کمبود امکانات یا ترس از پیامدهای سیاسی می‌تواند به بهای جان یک انسان تمام شود. مرگ غزال تنها نتیجه جراحات حمله نبود، بلکه حاصل زنجیره‌ای از تأخیرها و درهای بسته‌ای بود که مسیر درمان را سد کردند.

سال‌ها پیش مردم سلیمانیه به شوخی تلخی درباره یکی از پروژه‌های نیمه‌تمام شهر می‌گفتند: «بیمارستان نفت»؛ اشاره‌ای طنزآمیز به ساختمانی که بودجه‌اش بارها خرج شد اما سال‌ها طول کشید تا ساخته شود. طنزی که از دل تجربه فساد و ناکارآمدی بیرون آمده بود. امروز اما این طنز، در برابر مرگ یک دختر جوان، دیگر خنده‌دار به نظر نمی‌رسد.

در سال‌های اخیر و این جنگ نیز، بارها نیروهای جمهوری اسلامی ایران با موشک و پهپاد مواضع نیروهای کُرد ایرانی در اقلیم کردستان و کمپ‌های پناهندگی را هدف قرار داده‌اند که به کشته شدن تعدادی از پیشمرگان و خانواده‌ها انجامید. اما با وجود نقض آشکار حاکمیت اقلیم، واکنش حکومت اقلیم کردستان عمدتاً محدود، کم‌رنگ و سازشکارانه بوده است.

غزالِ دو بار ترور شده، پیشمرگ ۱۹ ساله‌ای که در کردستان عراق پناه گرفته بود، رفت تا به ژینایی بپیوندد که در غربت تهران کشته شد.