جامعه ایران، نه فقط امروز خود، بلکه بخشهای مهمی از گذشته و آینده خود را نیز از دست داد. تلاشهای کارگران، زحمتکشان، بازنشستگان و آموزگاران برای احقاق حق، در این دورهٔ اخیر ضربهای بسیار جدی خورد.
نوشته «میلات بولنت کیلیچ»
میلات بولنت کیلیچ نویسنده، شاعر و مترجم در ترکیه است. او زبان فارسی را در کلاسهای آموزش زبان تا حدودی یاد گرفته است. در تمام این سالها از دهها شاعر ایرانی چندین شعر ترجمه کرده است. برای نخستین بار در ترکیه، گزیدهای از آثار نیما یوشیج را ترجمه و بهصورت کتاب منتشر کرده است. همچنین اولین کتاب ابوالقاسم لاهوتی در زبان ترکی نیز متعلق به اوست.
میلات ۱۷ سال است در یک رادیوی استانبولی مستقل برنامه اجرا میکند و به معرفی موسیقی و فرهنگ جغرافیای فارسیزبان میپردازد.
او در پیامی به تحریریه اخبار روز نوشته است: در ترکیه چنین مشکلی وجود دارد: هم جناح راست و هم جناح چپ، حتی کمونیستها، بدون دانش کافی و صرفاً با رویکرد «ژئوپلیتیک» و به نام «آنتیامپریالیسم»، در کنار حکومت ایران ایستادهاند. در دوره عجیبی هستیم که حتی منطقیترین چهرههای چپگرا، تصویر پرچم رسمی حکومت را بازنشر میکنند. اما من (هرچند از این نامگذاری چندان خوشم نمیآید) به دیدگاه «راه سوم» باور دارم.
او در پیام خود نوشته است دوست دارد برداشتهای خود از مسائل ایران و منطقه را با خوانندگان فارسی زبان در سایت اخبار روز به اشتراک بگذارد.
ترجمه مقاله دور دوم جنگ: رژیم برد، مردم ایران باختند؛ مداخله امپریالیستی شکست خورد را در ادامه میخوانید:
.
در جنگی که اسرائیل، آمریکا و شرکای ائتلافیشان علیه ایران به راه انداختند، اکنون وضعیتی از آتشبسِ ۱۵ روزه پدید آمده است؛ آتشبسی بهشدت شکننده که حتی نمیتوان با اطمینان گفت واقعاً آغاز شده است یا نه. اگر آنچه را در این جنگ اخیر تا همین روزهای آتشبس رخ داده ارزیابی کنیم، ناچاریم بگوییم که رژیم جمهوری اسلامی ایران این راند را برده است. آشکار است که در این موفقیت، یک رشته تصمیمهای راهبردی که گرفت و به اجرا گذاشت، نقش مهمی داشتهاند. در رأس این تصمیمها، کشاندن جنگ به کشورهای منطقه و بستن تنگه هرمز به روی رفتوآمد کشتیها بود که به افزایش بهای نفت انجامید.
از نظر نظامی نیز با راهبردی روبهرو بودیم که رژیم در طول ۴۷ سال حاکمیت خود بر پایه آن عمل کرده بود: برای نمونه، هرگز به اندازه کافی در فناوریهای راداری یا سامانههای پدافند هوایی سرمایهگذاری نکرده بود؛ بلکه جنگ را چنان طراحی کرده بود که با سامانههای موشکیِ پیوسته دگرگونشونده، آن را همواره دور از آسمان خود نگه دارد. به همین دلیل هم از نخستین روز جنگ، هواپیماها، پهپادها و پرندههای بیسرنشین آمریکا و اسرائیل توانستند آزادانه در حریم هوایی ایران جولان دهند. اما راهبرد سوراخسوراخ کردن گنبد آهنین اسرائیل با موشکهایی که به بهای ناچیزی تمام میشدند نیز به فهرست موفقیتهای غافلگیرکننده ارتش جمهوری اسلامی افزوده شد.
تا اینجا درست. اما آیا آن چیزی که از راست تا چپ، در گوشهوکنار جهان و البته در ترکیه با فرمول «ایران برد» بیان میشود، واقعاً درست است؟
فعلاً این نکته را کنار بگذاریم که جنگ هنوز پایان نیافته، آنچه در جریان است یک «آتشبس» است و ما با «دور دوم» روبهرو هستیم. کسانی که میگویند «ایران برد»، آگاهانه از کنار این پرسش میگذرند که آن «ایران» کدام ایران است و «ایرانِ» چه کسانی است.
از نظر من، متأسفانه «ایران» نبرده است. ایران باخت، اما رژیم جمهوری اسلامی ایران، دستکم فعلاً، برده است. منظورم از اینکه «فعلاً برده» این نیست که بخواهم بگویم حتماً خواهد باخت؛ امیدوارم این نکته روشن باشد. اگر میدانستیم که جنگ همین امروز و همینجا بهطور قطعی پایان یافته است، شاید میشد گفت که رژیم جمهوری اسلامی ــ دقت کنید، نه ایران ــ این جنگ را برده است. اما جنگ تمام نشده است. این یک آتشبس است و باید ببینیم روند کار چگونه پیش خواهد رفت. بربرها متوقف نخواهند شد؛ تجدید قوا خواهند کرد و دوباره حمله را از سر خواهند گرفت.
از سوی دیگر، اگر «ایران» را بهمثابه جامعهای در نظر بگیریم که اکثریت آن را نیروهای دشمن رژیم یا دستکم منتقد و فاصلهدار از رژیم تشکیل میدهند، آنگاه باید گفت «ایران» نبرده است. زیرا ائتلاف اسرائیل و آمریکا شمار بیشماری مدرسه، بیمارستان، مرکز بهداشتی، دانشگاه، تأسیسات پالایش نفت، کارخانه، پل، فرودگاه و بزرگراه را به آتش کشید، ویران کرد و از کار انداخت. در این روند نیز خون شمار زیادی از ایرانیان، بهویژه نوزادان، کودکان و سالمندان، بر زمین ریخته شد. هوای آلوده ایران را آلودهتر کرد و منابع آبیِ از پیش کمیاب آن را زهرآلود ساخت. بناهای برجسته و ارزشمند تاریخی بمباران و ویران شدند. یعنی بخشهای عادی، فرودست، تحقیرشده، تحت فشار و بهشدت استثمارشده جامعه ایران، نه فقط امروز خود، بلکه بخشهای مهمی از گذشته و آینده خود را نیز از دست دادند. «ایران» نبرد؛ باخت.
رژیم نیز این روند را بهانه کرد تا شمار اعدامها را بیشتر کند و روندهایی را که به اعدام میانجامند شتاب ببخشد. تلاشهای کارگران، زحمتکشان، بازنشستگان و آموزگاران برای احقاق حق، در این دوره اخیر ضربهای بسیار جدی خورد. رژیم با دشمنانه خواندن هر نوع حقطلبی، سازمانیابی و اقدام اعتراضی، کنترل کامل میدان را در دست گرفت. تودههای معترض که پیشاپیش هم از سازمانیافتگیِ کیفی و نیرومندی برخوردار نبودند، در شرایط قطع کامل اینترنت و در حالی که میدانستند اگر حتی از یک ساختمان بمبارانشده عکس بگیرند ممکن است به جاسوسی متهم و با حکم اعدام محاکمه شوند، تقریباً تمام توان مانور خود را از دست دادند. به همین دلیل، این حرکتها به نقطهای عقبتر از پیش از جنگ رانده شدند.
شدت تحریمها، پیشاپیش هم استثمار عمیق موجود در شرایط پیش از جنگ را چند برابر میکرد. اما در شرایط جنگی، مردم حتی از آن چشمانداز هولناک نیز عقبتر رانده شدند. خدمات درمانی مختل شد، داروها بیش از پیش نایاب شدند؛ هر چیزی که بهسختی به دست میآمد، دسترسناپذیرتر شد. مدرسهها بسته شدند، آموزش متوقف شد، حملونقل ضربهای بسیار سنگین خورد و تجارت تا مرز توقف پیش رفت. مردم ایران از این رو، و به این دلایل، در این جنگ بهشدت شکست خوردند.
اما جمهوری اسلامی ایران توانست لطمه اعتباری ناشی از از دست دادن خامنهای و شماری از مقامهای بلندپایه رژیم را در همان آغاز کار، خیلی زود جبران کند. با گماردن فردی دیگر به جای هر مقام کشتهشده، چابکی لازم را برای ادامه دادن روند از همان نقطهای که متوقف شده بود نشان داد. رژیم طی ۴۷ سال گذشته همان کارهایی را کرده بود که با کشتارهای بزرگ ژانویه به اوج رساند و خشم عمیقی در جامعه پدید آورد. اما با آغاز جنگ، نه فقط توانست پایگاه خود را یکپارچهتر کند، بلکه با کشاندن تعداد محدودی از عناصر مخالف و حتی چپ به صفوف خود، فرصت بازسازی خویش را نیز پیدا کرد.
خامنهای که خود پیرمردی سالخورده، نیمهفلج و گرفتار بیماریهای بسیار بود، آنهم با رسیدن به مقام «شهادت»، از صحنه کنار رفت. با کنار رفتن او و بسیاری از پیران حاضر در رأس حکومت، زمینه برای آمدن خون تازه فراهم شد. شورشهایی که ائتلاف اسرائیل و آمریکا امید به وقوع آنها داشت و آنها را تشویق میکرد، رخ نداد. نه کردها، نه عربها، نه بلوچها و نه آذریها دست به قیام نزدند. رژیم از این نظر، امتیاز تثبیت هرچه بیشتر قدرت خود را به دست آورد.
پرونده سیاه دولتهای آمریکا، اسرائیل و شرکای نیمهپنهان ائتلافشان، مانند آلمان و بریتانیا و دیگران، کاملاً روشن است. آمریکا، در همکاری با دولت بریتانیا، نخستین اقدام خود را برای سرنگون کردن یک حکومت در سال ۱۹۵۳ در ایران و علیه مصدق انجام داد. وقتی به نقشهای نگاه میکنیم که هر سال بزرگتر از پیش میشود، توسعهطلبی وحشیانه و بربرمنشانه اسرائیل را نیز با همه روشنی میبینیم. تصویر سربازان اسرائیلی در اواخر دهه ۱۹۸۰ که بازوی یک جوان فلسطینی را با سنگ میشکستند، هنوز در حافظهها مانده است.
از این نظر، روشن است که رهبران این کشورها چه جور آدمهایی هستند و مثلاً دشوار است کسی بگوید جرج بوش از ترامپ آدم بهتری بوده است. تفاوت میان آنها شاید فقط در این باشد که بوش به اندازه ترامپ دیوانه، یا شاید منحرف، نبود؛ همین و بس. البته این باز هم به ما اجازه نمیدهد که بوش و ترامپ، یا اوباما و ترامپ را معادل یکدیگر بدانیم.
اسرائیل، آمریکا و شرکای ائتلافیشان در عراق، لیبی و سوریه، حکومتها را یکی پس از دیگری سرنگون کردند و فروپاشاندند و باور داشتند که همین کار را در ایران هم میتوانند بهآسانی تکرار کنند. گمان میکردند ایران را ظرف چند روز به زانو درمیآورند و در عرض چند هفته همهچیز را مطابق میل خود سامان میدهند. اما روند امور آنگونه که میخواستند پیش نرفت.
در نتیجه میتوانیم این را بگوییم: جنگ پایان نیافته است. آنچه خواهیم دید، در بهترین حالت، فقط یک مکث خواهد بود. اگر رژیم ایران در این جنگ میباخت، مردم ایران باز هم برنده نمیشدند. زیرا از چنگ ملاها بیرون میآمدند و در کف بربریت اسرائیل و آمریکا میافتادند. وقتی هم ملاها میبرند، مردم ایران باز برنده نمیشوند؛ زیرا خشونت و استثمار باز هم بیشتر خواهد شد.
اکنون تنها آرزوی ما این است که بخشهایی از ایران که نه به رژیم تکیه دارند و نه به بلوک بربر امپریالیستی، بتوانند راه خود را خودشان بسازند.
از سایت «اخبار روز»
فرقه دموکرات آذربایجان فرقه دموکرات آذربایجان