استراتژی پنهان روسیه در جنگ ایران

آنچه موضوع را حتی پیچیده‌تر می‌کند این است که روسیه با اسرائیل هم روابط نسبتاً خوبی دارد—اما این روابط راهبردی نیست. روسیه و چین اجازه نخواهند داد ایران شکست بخورد و تجزیه شود، چون به‌خوبی می‌دانند اگر چنین اتفاقی بیفتد، آقای دونالد ترامپ روزی خواهد گفت می‌خواهم تزار روسیه شوم و امپراتور چین.

مصاحبهٔ لنا پتروا با ولادیمیر بروکین[۱]

ترجمهٔ مینا آگاه

 

و ترامپ هم وارد چنین حال‌وهوایی شد—با این کارها، با تصاحب این و تهدید آن. این رویکرد نادرستی است. چنین رویکردی آمریکا را به انزوا می‌کشاند و—نمی‌گویم نابودی—اما قطعاً به تضعیف جایگاه جهانی‌اش منجر می‌شود. و این کاملاً نتیجهٔ عملکرد خودشان است؛ کسی این کار را با آن‌ها نمی‌کند، بلکه خودشان این کار را با خودشان می‌کنند.

آنچه ایرانی‌ها می‌پذیرند، نابودی کامل حضور نظامی آمریکا در خاورمیانه است. اما در خفا، در اعماق، روس‌ها هم همین را دوست دارند. یعنی اگر پایگاه‌های نظامی آمریکا از خاورمیانه برداشته شود، کاملاً از آن استقبال می‌کنند.

آنچه موضوع را حتی پیچیده‌تر می‌کند این است که روسیه با اسرائیل هم روابط نسبتاً خوبی دارد—اما این روابط راهبردی نیست. روسیه و چین اجازه نخواهند داد ایران شکست بخورد و تجزیه شود، چون به‌خوبی می‌دانند اگر چنین اتفاقی بیفتد، آقای دونالد ترامپ روزی خواهد گفت می‌خواهم تزار روسیه شوم و امپراتور چین.

یعنی می‌توان چنین چیزی را از او انتظار داشت—او همین حالا هم می‌خواهد پاپ باشد و آیت‌الله و…

لنا: خوشحالیم که در کنار ما هستید. از زمانی که ایالات متحده و اسرائیل حدود یک ماه پیش به ایران حمله کردند، روسیه در موضع‌گیری رسمی خود دربارهٔ «جنگِ انتخابی» ترامپ نسبتاً خویشتن‌دار بوده است. البته این قابل درک است، با توجه به اینکه جنگ نیابتی علیه روسیه از طریق اوکراین همچنان ادامه دارد. مذاکرات صلح هم واقعاً در جهت پایان دادن به این درگیری ثمربخش نبوده‌اند. اما یک نکته قطعی است: مسکو قطعاً در حال مشاهدهٔ اقدامات تهاجمی و نسبتاً غیرقابل پیش‌بینی ترامپ، هم در قبال متحدان و هم دشمنان، است؛ و نه‌تنها آن را زیر نظر دارد، بلکه از آن برای تنظیم انتظارات خود و درس گرفتن نیز استفاده می‌کند.

پیام اصلی‌ای که ترامپ با حمله به ایران، آن هم نه یک‌بار بلکه دو بار در جریان مذاکرات رسمی سطح بالا، به مسکو فرستاد، چه می‌تواند باشد؟

بروکین: بله. برداشت من این است که او اصلاً قصد نداشت پیامی بفرستد. در واقع، حتی وقتی این ماجراجویی را آغاز کردند، اصلاً به پوتین هم فکر نکرده بود. او و نتانیاهو؛ اصلاً در دستور کارشان پوتین، روسیه و اوکراین نبود. این نکته‌ای است که باید فهمیده شود. این اقدام هیچ ربطی به آن‌ها نداشت؛ قرار بود سریع انجام شود و قرار بود درسی به پوتین بدهد که ترامپ «امپراتور جهان» است.

در کل، اگر اصلاً پیامی از سوی ترامپ به پوتین در کارهایش وجود داشته باشد، این است: «این مال من است، آن هم مال من است، همه‌چیز مال من است! و نوبت تو هم می‌رسد.» می‌توان تصور کرد که بگوید ونزوئلا نفتش مال تو بود، یا چین حالا مال من است؛ گرینلند مال من می‌شود؛ خلیج مکزیک، “خلیج آمریکا” مال من می‌شود.

در این چارچوب، ایران هم، از نظر نفت، در ادامهٔ همین منطق قرار می‌گیرد. یعنی کل ماجرا باید به‌عنوان تلاشی از سوی آمریکا برای تثبیت خود به‌عنوان مسلط بر انرژی در سطح جهانی فهمیده شود؛ طبعاً در رقابت با چین.

چیزی که آمریکایی‌ها اغلب درک نمی‌کنند این است که  وقتی به داده‌های اقتصادی نگاه می‌کنید: تولید واقعی، بدهی واقعی، سود واقعی، چین یک غول واقعی است. آن‌ها دوست ندارند این را به آن‌ها یادآوری کنی. مثلاً گفته می‌شود چین یک تریلیون دلار سود کسب کرده، در حالی که ایالات متحده برای سال ۲۰۲۵ یک تریلیون دلار بدهی ایجاد کرده است.

بنابراین، از این منظر، ایران قرار بود برای آمریکا یک هدفِ سریع باشد؛ از نظر کنترل انرژی، هم در کشورهای خلیج و هم در خودِ ایران. اما این‌طور پیش نرفت. حالا باید ببینیم این وضعیت چه تأثیری دارد و جایگاه روسیه در همهٔ این‌ها کجاست.

به نظر من، مهم‌ترین پیامد، که قبلاً هم به آن اشاره کردم، یک شوک روانی در خودِ روسیه است، و به‌ویژه برای پوتین. پوتین هنوز تا حدی یک دیپلماتِ سبک قدیمی است؛ کسی که دوست دارد با همه رابطه برقرار کند، مذاکره کند و به نوعی توافق برسد. او به قولش پایبند می‌ماند و واقعاً از آن سیاستمداران سنتی است. بسیار زیرک و قطعاً یکی از باهوش‌ترین سیاستمداران جهان. اما دست‌کم انتظار چنین سطحی از بی‌رحمی و این نوع رفتارهای غیرمنتظره و شبیه به رفتار گانگستری را نداشت. و این فقط حرف من نیست، در پارلمان بریتانیا هم گفته شد که ترامپ مانند یک گانگستر عمل می‌کند. واقعاً شگفت‌انگیز است.

بنابراین، این وضعیت برای افکار عمومی روسیه و برای نخبگان و شکل‌دهندگان افکار، یک شوک کامل بوده است. برخی حتی گفتند: «چرا ما همین کار را نکنیم؟» مثلاً  زلنسکی را بکشیم، یا کی‌یف را به‌شدت بمباران کنیم. اما این سبک پوتین نیست. این‌گونه عمل نمی‌کند.

در سطحی جدی‌تر، برداشت من این است که پوتین دیگر نمی‌تواند به ترامپ اعتماد کند. چگونه می‌توان به کسی اعتماد کرد که در میانهٔ مذاکرات، طرف مقابل را بمباران می‌کند؟ چه تضمینی وجود دارد که اگر توافقی امضا شود، دو روز بعد ترامپ نگوید «من چیزی امضا نکرده‌ام» یا آن را بی‌اعتبار نکند؟

این رفتار عملاً کل فرآیند مذاکره و توافق را بی‌ارزش می‌کند. به همین دلیل است که اکنون ایرانی‌ها مقاومت می‌کنند، چون می‌دانند دو بار فریب خورده‌اند. و نه فقط فریب، بلکه در جریان مذاکرات، قتل هم رخ داده است؛ آن هم نه هر کسی، بلکه یک رهبر، و نه فقط یک رهبر، بلکه «رهبر دینی». چیزی که آمریکایی‌ها هنوز اهمیتش را به‌درستی درک نمی‌کنند.

بنابراین، برای روسیه این وضعیت واقعاً قابل‌تحمل نیست. پوتین تلاش زیادی برای رسیدن به توافق با ترامپ، مذاکره با او و بهبود روابط با آمریکا انجام داده بود. اما حالا، آنچه در افکار عمومی روسیه می‌بینم این است که تقریباً فقط خودِ پوتین است که هنوز از بهبود روابط روسیه و آمریکا صحبت می‌کند، و دیگر کسی این را جدی نمی‌گیرد.

انگار این تصور وجود دارد که پوتین فکر می‌کند روسیه را کنترل می‌کند، در حالی که چنین نیست. این هم یکی دیگر از پیامدهای شگفت‌انگیز این بحران است. او بر افکار عمومی در روسیه کنترل ندارد. شاید تنها کسی باشد، شاید تنها کسی، که هنوز می‌خواهد با ترامپ به توافق برسد. ارتش چنین چیزی نمی‌خواهد. مشاورانش نمی‌خواهند. مدودف هم نمی‌خواهد. هر کسی را که گوش می‌دهم، فقط حرف‌های منفی دربارهٔ ترامپ می‌زند. بنابراین این وضعیت، پوتین را در موقعیت بسیار عجیبی قرار داده است. او هنوز به ترامپ چسبیده و این، پاسخ کوتاه به پرسش شماست.

لنا: به نظر شما چه چیزی باعث می‌شود پوتین همچنان به این ایده بچسبد، به این امکان، که به نظر من بسیار مبهم است، با توجه به اینکه الان سال ۲۰۲۶ است و ترامپ از ۲۰۲۵ در قدرت بوده؟ چه چیزی باعث می‌شود پوتین به این ایدهٔ تقریباً رو به محو شدن، یعنی امکان رسیدن به یک توافق قابل اعتماد با ترامپ، پایبند بماند؟ چون وقتی به استراتژی ایالات متحده فکر می‌کنم، استراتژی «قطع سرِ رهبری»، می‌بینیم که آن‌ها معمولاً تلاش می‌کنند رهبری را از میان بردارند، که طبعاً بعد از آن انجام هر کاری برایشان آسان‌تر می‌شود: ایجاد هرج‌ومرج و جایگزین کردن افرادی که منافع آن‌ها را تامین کنند. پس چه چیزی باعث می‌شود روسیه باور داشته باشد که ایالات متحده در مورد روسیه همین تاکتیک را به‌کار نخواهد برد؟ چون این به نظر نتیجه‌گیری منطقی می‌آید، با توجه به اینکه این استراتژیِ حذف رهبری در موارد متعددی به‌عنوان یک روشِ رایج استفاده شده است. می‌دانید، ما لیبی را داریم، ایران را داریم، و البته ونزوئلا. پس واقعاً پوتین به چه چیزی چنگ زده است؟

بروکین: بله، فکر می‌کنم سؤال بسیار خوبی است و به نظرم پاسخی هم دارم. به گمان من، پس از آن تلاش برای ترور پوتین، وقتی چند پهپاد ناشناس به سمت محل اقامتش پرواز کردند، و بعد او شواهدی را به ترامپ ارائه داد و ترامپ گفت «من از این موضوع چیزی نمی‌دانستم»، این ماجرا نکات بسیار مهمی را برای پوتین روشن کرد.

فکر می‌کنم نتیجه‌گیری او از آن حادثه این بود که ترامپ بر دولت خودش کنترل ندارد. این حمله احتمالاً توسط اوکراینی‌ها انجام شده، قطعاً توسط اوکراینی‌ها، با همکاری بریتانیا و شاید هم با نقش سازمان سیا. دلیل این‌که می‌گویم «شاید» با سیا این است که سیا حاضر نشد شواهد ارائه‌شده از سوی روس‌ها را، که شامل داده‌های هدف‌گیری بود، بپذیرد و به‌سادگی آن را کنار گذاشت و گفت «این کار ما نیست، ما چیزی درباره‌اش نمی‌دانیم.» حتی مسیر پرواز را هم طور دیگری جلوه دادند، در حالی که کاملاً می‌دانستند مسیر واقعی چه بوده است.

به عبارت دیگر، از نظر من این نشان می‌دهد که آن‌ها می‌دانستند چه اتفاقی افتاده، اما نمی‌دانستند چه بگویند و وانمود کردند که بی‌اطلاع هستند. و این یعنی ممکن است خودِ ترامپ هم واقعاً نمی‌دانسته باشد. و این هم به این معناست که پوتین به این نتیجه رسیده که ترامپ بر دولت خودش کنترل ندارد.

پس در این صورت، چرا پوتین همچنان این مسیر را ادامه می‌دهد؟ دقیقاً به همین دلیل. به نظر من او به این «تصور» چنگ زده، تصورِ مذاکره با ترامپ و ایجاد نوعی فضای تفاهم، در حالی که واقعاً چنین فضایی وجود ندارد و دستاوردی هم حاصل نشده است. اما تنها منطق پشت این کار، ایجاد شکاف در ائتلاف ناتو است.

همان‌طور که ولادیمیر لنین می‌گفت، باید از تضادهای میان قدرت‌های امپریالیستی به نفع دولت شوروی استفاده کرد. و دقیقاً همین کاری است که انجام می‌شود. تا زمانی که ترامپ به ایجاد اختلاف میان کشورهای غربیِ عضو ناتو، میان جهانی‌گرایان و ضدجهانی‌گرایان، کمک می‌کند، این برای ما خوب است. تا زمانی که ناتو را تهدید می‌کند و آن را بی‌اهمیت جلوه می‌دهد، این برای ما عالی است.

چون جایگزین چیست؟ جایگزین یک جبههٔ متحدِ کامل از سوی کل غرب علیه روسیه است. و این قطعاً به نفع روسیه نیست. بنابراین باید به هر «تصور» یا «فرصتی» چنگ زد، مادامی که این جبههٔ متحد را تضعیف کند.

از این منظر، این رویکرد کاملاً منطقی است. افزون بر این، یکی از بزرگ‌ترین دستاوردهای این سیاست پوتین این بوده که کمک نظامی آمریکا به اوکراین متوقف یا تقریباً هیچ شده است. البته مقداری کمک از سوی اروپایی‌ها می‌آید، اما همان‌طور که بارها گفته‌ام، اروپا پول ندارد، سلاح ندارد، اتحاد ندارد، اراده ندارد و سازماندهی لازم را هم ندارد.

اروپا در وضعیت بسیار آشفته‌ای است و حتی نمی‌تواند ۹۰ میلیارد تأمین کند، که در مقایسه با بودجهٔ نظامی یک تریلیون دلاری آمریکا رقم بزرگی نیست. بنابراین در حال حاضر، اروپا بازیگر تعیین‌کننده‌ای نیست.

اما آمریکا دست‌کم از نظر نظامی [قدرت دارد]. بنابراین، از این منظر، کاری که پوتین انجام می‌دهد کاملاً قابل‌درک است. اما فکر می‌کنم خودِ او هم باور ندارد که این روند به جایی برسد، نه سازشی بر سر اوکراین، نه توافقی.

از این نظر، زلنسکی عملاً در زمین پوتین بازی می‌کند، چون حاضر نیست با هیچ‌چیز موافقت کند، که برای پوتین عالی است. چون اگر او موافقت می‌کرد، آن‌وقت باید جنگ پایان می‌یافت و در نهایت باید اوکراین را ترک می‌کردند، که از نگاه زلنسکی یعنی دو‌سوم اوکراین زیر حاکمیت باندروویتی‌ها[۲] باقی بماند، که برای روسیه مطلوب نیست.

علاوه بر این، برای خودِ پوتین هم خوب نیست، چون برداشت من این است که ارتش روسیه از چنین پایانی راضی نخواهد بود؛ آن‌ها می‌خواهند ادامه دهند. بنابراین، در این معنا، زلنسکی به پوتین کمک می‌کند تا ظاهراً روند مذاکرات را ادامه دهد؛ در حالی که عملیات نظامی هم ادامه دارد و به‌آهستگی پیش می‌رود.

و این برای پوتین ایده‌آل است: ادامه دادنِ ظاهری مذاکرات، ادامه دادنِ ظاهری بهبود روابط با آمریکا و… در حالی که همه می‌دانند این‌ها دیگر چندان واقعی یا مؤثر نیست.

لنا: رابطهٔ روسیه و ایران بسیار جالب است. این رابطه کاملاً عمل‌گرایانه است و قطعاً ایدئولوژیک نیست. روشن است که روسیه ایران را یک شریک مهم می‌داند که امنیتش تا حد زیادی به امنیت خودِ روسیه، به‌ویژه از طریق منطقهٔ قفقاز، کمک می‌کند. هر دو کشور عضو بریکس هستند و از نظر حمایت از یک نظم بین‌المللی چند قطبی همسو هستند. اما ایران و روسیه پیمان دفاعی نظامی ندارند، بنابراین انتظار این‌که روسیه از نظر نظامی به دفاع از ایران بپردازد، درست نیست. علاوه بر این، روسیه علاقه‌ای به رویارویی مستقیم با آمریکا یا ناتو ندارد.

بنابراین، وقتی برخی تحلیل‌گران می‌گویند روسیه مستقیماً در این جنگ دخالت دارد، به نظر من این اغراق یا نوعی خواست اندیشی است. ایران حق دارد از خود دفاع کند و بیشتر ناظران این جنگ هم معتقد اند که این یک حملهٔ بدون تحریک قبلی از سوی آمریکا و اسرائیل بوده است. در این چارچوب، در جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران، روسیه منافع اصلی خود را چگونه تعریف می‌کند؟

بروکین: بله، من حتی فراتر از شما می‌روم. به‌صراحت می‌گویم که دفاع از ایران یکی از منافع اساسی روسیه است. البته «دفاع» به این معناست که روسیه نمی‌تواند شکست ایران را بپذیرد، حتی تا جایی که اگر ایران در حال باختن باشد، ممکن است رسماً وارد جنگ شود. اما در حال حاضر ایران در حال باختن نیست و نشانه‌ای هم وجود ندارد که چنین شود.

اجازه بدهید توضیح دهم چرا این منطقه از نظر ژئوپلیتیکی فوق‌العاده مهم است، حتی مهم‌تر از اوکراین. ایران به اقیانوس هند دسترسی دارد و یک خط‌ آهن، که فکر می‌کنم تقریباً تکمیل شده، از مرز آذربایجان تا اقیانوس هند امتداد دارد. آذربایجان هم در این مورد کاری از پیش نمی‌برد؛ اگر بخواهد علیه ایران یا روسیه حرکت تندی انجام دهد، علی‌اف سقوط خواهد کرد؛ و خودش هم این را خوب می‌داند.

حتی اگر فرض کنیم آذربایجان وجود نداشته باشد، یک مسیر دریایی از آستراخان به بنادر ایرانی در دریای خزر وجود دارد، و از آنجا هر نوع کالا، نظامی یا غیرنظامی، می‌تواند به بنادر منتقل شود و از آنجا به آفریقا، اندونزی، تایلند، چین یا هر جای دیگر برود، بدون آن‌که در آب‌های آزاد تحت کنترل کسی جز روسیه و ایران باشد.

این برای روسیه حیاتی است، چون دریای بالتیک می‌تواند توسط کشورهای ناتو مسدود شود. روسیه می‌تواند از نظر نظامی کشتی‌هایش را اسکورت کند، اما از نظر اقتصادی این کار صرفه ندارد؛ بسیار پرهزینه است. ترکیه هم می‌تواند، اگرچه تا کنون چنین نکرده، دسترسی روسیه به مدیترانه را مسدود کند. و خودِ مدیترانه هم عملاً مانند یک دریاچه است که خروج از آن یا از طریق جبل‌الطارق است یا کانال سوئز.

در مقابل، دسترسی به اقیانوس هند فوق‌العاده مهم است، چون به روسیه دسترسی مستقیم به مسیرهای تجاری می‌دهد. البته روسیه از ولادی‌وستوک هم دسترسی دارد، و از مورمانسک هم، اما از مورمانسک مسیر تجاری مستقیمی وجود ندارد و باید مسیر بسیار طولانی طی شود. در حالی که این مسیرها دسترسی مستقیم به بازارهای آفریقا و آسیا را فراهم می‌کنند؛ جایی که بخش عمدهٔ تجارت جهانی اکنون متمرکز است.

این فقط بُعد اقتصادی ماجراست. از سوی دیگر، ایران به‌عنوان عضو بریکس اهمیت دارد. کشوری است که تحت تحریم‌های غرب قرار دارد و دارای ظرفیت بسیار بالا در بازار داخلی است، که برای شرکت‌های چینی و روسی جذاب است. غرب هم فرصت خود را در سال ۲۰۱۵، در توافق هسته‌ای، از دست داد. در مجموع، از همهٔ این جهات، ایران برای روسیه بسیار مهم است.

در مورد سیاست رسمی روسیه: آن‌ها می‌گویند اطلاعات نظامی ارائه نمی‌کنند. همان‌طور که لاوروف گفته، همه می‌دانند پایگاه‌های آمریکا کجا هستند و برای هدف قرار دادن آن‌ها به اطلاعات روسیه نیازی نیست. اما در مورد کمک نظامی، لاوروف گفته که همکاری نظامی وجود دارد. ایران به روسیه پهپاد داده، آن‌ها از نخستین توسعه‌دهندگان آن بودند، و روسیه هم به ایران پهپاد و تجهیزات دیگر می‌دهد. و این کار را نادرست نمی‌دانند، چون آمریکا هم به اوکراین و ناتو موشک می‌دهد و به اسرائیل و کشورهای خلیج سامانه‌هایی مثل پاتریوت ارائه می‌کند. بنابراین، موضع رسمی این است که روسیه کمک می‌کند؛ اما نه به‌صورت رایگان، بلکه در قالب فروش تجهیزات نظامی.

در مورد سامانهٔ S-400 هم گزارش‌های متفاوتی دیده‌ام. برخی می‌گویند این سامانه تحویل داده نشده است. برخی دیگر می‌گویند تحویل داده شده و بسیار مهم است؛ به‌ویژه اگر یک حملهٔ گسترده در راه باشد. چون این سامانه‌ها در برابر پهپادها چندان کارآمد نیست – پهپادها مثل پشه‌اند ـ اما اگر موشک‌های دوربرد به‌سمت ایران شلیک شوند، S-400 حیاتی است و از موشک پاتریوت هم ارزان‌تر است. و بسیار هم مؤثر است. بنابراین ما نمی‌دانیم؛ هیچ‌کس نمی‌داند. بستگی دارد به این‌که به چه منبعی گوش بدهید. فایننشال تایمز می‌گوید تحویل داده شده. موضع رسمی روسیه این است: نه تایید می‌کنیم، نه تکذیب. بدون اظهارنظر. این وضعیت در مورد کمک نظامی است.

لنا: کنجکاوم بدانم، فکر می‌کنم همه منتظرند ببینند این آخر هفته یا شاید هفتهٔ آینده چه اتفاقی می‌افتد، به‌ویژه دربارهٔ احتمال استقرار تفنگداران دریایی آمریکا و احتمال حملهٔ زمینی به جزیرهٔ خارک یا دیگر مناطق در آن محدودهٔ جغرافیایی. به نظر شما خطوط قرمزی که روسیه را وادار کند سطح درگیری را بالا ببرد یا حمایت خود را افزایش دهد – و حتی به سمت حمایت نظامی مستقیم از ایران برود – چه چیزهایی هستند؟

بروکین: خب، این سؤال تا حد زیادی به موضوع دیگری مربوط می‌شود که فکر می‌کنم قبلاً هم به آن اشاره کردید، و آن سیاست روسیه در قبال کشورهای خلیج فارس است. و البته این کشورها هم درگیر هستند و موضوع بسیار پیچیده است؛ نوعی دیپلماسی شرقی که در آن همه‌چیز ظریف و درهم‌تنیده است. پس بیایید سعی کنیم آن را باز کنیم.

روسیه روابط بسیار خوبی با کشورهای خلیج دارد، به‌ویژه با امارات. امیر بحرین هم اخیراً به روسیه سفر کرده و البته با عربستان سعودی هم رابطه خوبی دارد. در واقع با همهٔ آن‌ها.

این «روابط خوب» یعنی چه؟ یعنی این‌که آن‌ها عضو اوپک‌پلاس هستند، منافع اقتصادی مشترک دارند، و این منافع حول قیمت نفت و جریان باثبات تجارت نفت شکل می‌گیرد. همهٔ آن‌ها می‌خواهند قیمت نفت در سطحی بماند که نه خیلی پایین باشد و نه خیلی بالا، تا بتوانند از آن سود ببرند.

در مورد گاز هم وضعیت مشابهی وجود دارد. قطر و روسیه از بنیان‌گذاران نوعی هماهنگی میان صادرکنندگان گاز هستند و همراه با آمریکا از بزرگ‌ترین تولیدکنندگان جهان به‌شمار می‌روند. بنابراین قطر، روسیه و ایران همگی در این بازی حضور دارند.

آنچه روس‌ها در حالت ایده‌آل می‌خواهند این است که اختلاف میان کشورهای خلیج و ایران برطرف شود. در یک گفت‌وگوی فرضی، ممکن است روس‌ها به ایرانی‌ها بگویند: «خیلی به آن‌ها ضربه نزنید، ما در این حوزه با هم منافع مشترک داریم.» و ایرانی‌ها احتمالاً پاسخ دهند: «ما هم مایلیم و مشکلی با آن‌ها نداریم. مسئله ما آمریکاست. اگر آن‌ها آمریکایی‌ها را بیرون کنند، می‌توانیم به حالت عادی همکاری برگردیم.» و احتمالاً روس‌ها پاسخ می‌دهند: «آن‌ها هم دوست دارند، اما نمی‌توانند؛ به‌خاطر وابستگی‌های نظامی، بانکی، سرمایه‌گذاری و… این یک فرآیند طولانی است.»

بنابراین به نظر می‌رسد سیاست روسیه این است که میان این طرف‌ها آشتی برقرار کند و به نوعی راه‌حل قابل‌قبول برای همه پیدا کند، که البته در شرایط جنگی بسیار دشوار است. تنها چیزی که ایران می‌پذیرد، نابودی کامل حضور نظامی آمریکا در خاورمیانه است. اما در عمق، روس‌ها هم همین را می‌خواهند؛ آن‌ها از حذف پایگاه‌های نظامی آمریکا در منطقه کاملاً استقبال می‌کنند.

موضوع را این مسئله پیچیده‌تر می‌کند که روسیه با اسرائیل هم روابط نسبتاً خوبی دارد. اما این روابط راهبردی نیست. روسیه می‌داند اسرائیل به‌شدت به آمریکا وابسته است و نفوذ روسیه در آنجا تقریباً صفر است. تنها پیوند، جنبهٔ انسانی دارد، چون بخش بزرگی از جمعیت اسرائیل ریشهٔ اروپای شرقی دارد؛ چیزی که پوتین هم به آن اشاره کرده است.

از این نظر، روس‌ها نمی‌خواهند اسرائیل نابود شود؛ مثلاً در یک سناریوی جنگ هسته‌ای. به‌دلایل انسانی، خانوادگی و فرهنگی چنین چیزی را نمی‌خواهند. اما از سوی دیگر، معتقدند این اسرائیل بوده که آغازگر بوده و در اظهارات رسمی خود، اسرائیل را مهاجم می‌دانند و از راه‌حل دوکشوری برای فلسطین حمایت می‌کنند.

در حال حاضر، روسیه بیشتر در حال نظاره است و از قدرت نظامی ایران و سطح آمادگی و برنامه‌ریزی آن شگفت‌زده شده است. در سناریوی ایده‌آل، روسیه می‌خواهد نتیجهٔ جنگ به‌گونه‌ای باشد که حضور آمریکا، نظامی و اقتصادی، در منطقه کاهش یابد و نوعی همکاری مشترک در چارچوب اوپک‌پلاس و بریکس‌پلاس دوباره احیا شود.

و در پایان، نکته‌ای که می‌خواستم بگویم، لنا، که مطمئنم با توجه به علاقه‌تان به اقتصاد به آن توجه دارید، این است که پیش از آغاز جنگ، من یک بررسی انجام دادم.

اگر به تجارت کشورهای خلیج با ایالات متحده و با چین و آسیا نگاه کنید، می‌بینید که تجارت با آسیا بزرگ‌تر شده است. در واقع از تجارت با آمریکا پیشی گرفته است. به عبارت دیگر، آسیا در حال تبدیل شدن به یک غول و قطب اقتصادی است. حتی امروز هم بخش عمدهٔ نفتی که از تنگهٔ هرمز عبور می‌کند به آسیا می‌رود، نه به اروپا و نه به ایالات متحده.

بنابراین طبیعی است که این اختلافات محلی حل‌وفصل شود تا همه بتوانند دوباره به سمت آسیا برگردند، با آسیا تجارت کنند، و در چارچوب بریکس نظام پرداخت مستقل خود را توسعه دهند و نفوذ آمریکا کاهش یابد.

به نظر من، هدف بلندمدت روسیه همین است: حرکت به‌سوی صلح و یک خاورمیانهٔ تحت نفوذ بریکس، به‌جای خاورمیانهٔ تحت سلطهٔ آمریکا.

لنا: درست است. من فکر می‌کنم این بسیار جالب است، زیرا امروز صبح مقاله‌ای[۳] خواندم که گفته بود که احتمالا اکنون ۱۳ پایگاه آمریکایی در خاورمیانه غیرقابل سکونت شده‌اند. بنابراین به نظر می‌رسد کشورهای خلیج مجبور خواهند بود تصمیم بگیرند که آیا می‌خواهند این پایگاه‌ها را بازسازی کنند و همچنان آن‌ها را حفظ کنند – که ثابت شده بیشتر بار بر دوش آن‌هاست تا اینکه منفعتی داشته باشد – یا اینکه می‌خواهند رویکرد خود را نسبت به معماری امنیتی خود بازطراحی کنند و شاید این رویدادهای اخیر را در نظر بگیرند تا واقعاً به آمریکایی‌ها بگویند: «شما باید بروید و ما با همسایگان خود کار خواهیم کرد تا چارچوب امنیتی‌ای ایجاد کنیم که برای ما کارآمد باشد و چنین بار سنگینی ایجاد نکند.» بنابراین واقعاً جالب است ببینیم پس از پایان این جنگ چه رخ خواهد داد.

و البته وقتی به اسرائیل می‌رسیم، فکر می‌کنم اسرائیل نیز نقش جالبی در فرایند احتمالی مصالحه خواهد داشت، زیرا روسیه رابطه‌ای بسیار طولانی و جالب با اسرائیل دارد. پس از جنگ جهانی دوم، شوروی از ایجاد دولت اسرائیل در سرزمین فلسطین حمایت کرد. و البته رئیس‌جمهور روسیه، پوتین، همان‌طور که شما اشاره کردید، گفته است که در اسرائیل حدود ۲ میلیون نفر وجود دارند که مهاجر یا فرزندان مهاجران از اتحاد جماهیر شوروی سابق و روس‌زبان هستند. بنابراین، زمینه تاریخی مهمی در روابط روسیه وجود دارد.

اما آیا فکر می‌کنید با توجه به سابقه اسرائیل در خراب کردن مذاکرات صلح و حمله به مذاکره‌کنندگان، که بارها این کار را انجام داده است، احتمال بالایی وجود دارد که اسرائیل هرگونه فرایند مصالحه بین کشورهای خلیج و ایران پس از پایان این جنگ را خراب کند؟

بروکین: بله، این سؤال بسیار خوبی است، اما فکر نمی‌کنم سؤالِ مرتبطی باشد، چون آنچه در اسرائیل در حال رخ دادن است، در واقع یک بحران داخلی است. جامعهٔ اسرائیل تحت تأثیر تبلیغات خودشان قانع شده بود که یک ابرقدرت هستند و می‌توانند همهٔ دشمنانشان را نابود کنند. نتانیاهو هم مدام به کشتار ادامه می‌داد و نوعی فضای هیستریک شکل گرفته بود: این تصور که «همه را شکست می‌دهیم و از بین می‌بریم چون آمریکا با ماست.»

اما آنچه اکنون نشان داده شده این است که «آمریکا با ماست» دیگر کار نمی‌کند. این یک واقعیت جدید است. و این بسیار جالب است، چون برداشت اسرائیلی‌ها و آمریکایی‌ها از ایران این بود که یک کشور جهان‌سومی است که به‌راحتی می‌توان از روی آن عبور کرد، به‌سادگی آن را شکست داد و نفتش را گرفت. این نوعی عادتِ قدرت‌های غربی است: یک نگاه تحقیرآمیز و از بالا به پایین.

همان‌طور که مثلاً وقتی اورسولا فون در لاین گفت روس‌ها از یخچال‌ها تراشه درمی‌آورند یا وقتی باراک اوباما گفت روسیه «یک پمپ‌بنزین است که خود را کشور جا می‌زند». این همان نوع نگاه متکبرانهٔ غرب نسبت به کشورهای غیر غربی است.

بنابراین اسرائیلی‌ها فکر می‌کردند کار بسیار آسانی خواهد بود، اما در عوض با موشک‌هایی مواجه شدند که به داخل اسرائیل اصابت می‌کند. و اینجا یک نکتهٔ بسیار مهم وجود دارد که همه باید درک کنند: اسرائیل آسیب‌پذیر است، چون شهروندانش ثروتمندند و می‌توانند به‌راحتی کشور را ترک کنند. اگر هرج‌ومرج ادامه پیدا کند، میلیون‌ها نفر می‌توانند فوراً کشور را ترک کنند؛ به فرانسه، به کشورهای اروپایی، به آمریکا، تقریباً بدون محدودیت ویزا بروند.

در مقابل، ایرانی‌ها چنین امکانی ندارند. نه از نظر گذرنامه، نه از نظر مالی، و نه از نظر پذیرش در دیگر کشورها. اسرائیلی‌ها می‌توانند مثلاً در فرانسه یا آمریکا به‌سرعت در جامعه حل شوند.

بنابراین اگر این وضعیت ادامه پیدا کند و بمباران‌ها ادامه یابد، چه چیزی مانع از خروج آن‌ها می‌شود؟ به همین دلیل، به نظر من اسرائیل بسیار آسیب‌پذیرتر است. و اگر بمانند، طبیعتاً خواهان صلح خواهند بود؛ چون این خواستهٔ طبیعی هر انسانی است. اما این صلح دیگر بر اساس دیکتهٔ اسرائیل نخواهد بود، بلکه ممکن است نوعی توافق باشد، به‌ویژه اگر شکست سنگینی رخ دهد.

در یک سناریوی خوش‌بینانه، می‌توان تصور کرد که یک نظارت بین‌المللی بر برنامه‌های هسته‌ای، هم اسرائیل و هم ایران، برقرار شود. این برای جهان ایده‌آل خواهد بود: بدون تهدید، اما با نوعی کنترل متقابل. در این حالت، اسرائیل هم باید بپذیرد که سلاح هسته‌ای دارد و آن را در چارچوب یک توافق بین‌المللی قرار دهد؛ همان‌طور که از ایران انتظار می‌رود. این یک وضعیت عادلانه‌تر خواهد بود.

اما آیا چنین چیزی رخ می‌دهد؟ در سناریوی بدبینانه، اگر اسرائیل در آستانهٔ نابودی قرار گیرد، ممکن است به سلاح هسته‌ای متوسل شود – با این منطق که «چیزی برای از دست دادن باقی نمانده.» و در آن صورت، این می‌تواند پایان اسرائیل باشد. قطعاً. در آن صورت، ایرانی‌هاحتی اگر میلیون‌ها نفرشان در یک فاجعهٔ هسته‌ای کشته شوند، اطمینان حاصل خواهند کرد که اسرائیلی‌ها هم از بین بروند. و این بدترین نتیجهٔ ممکن برای منطقه، برای جهان و برای هر دو کشور خواهد بود.

بنابراین این‌ها انتخاب‌های بسیار سختی هستند و خیلی چیزها به مهارت در مدیریت این وضعیت بستگی دارد. و شاید حتی پوتین هم بتواند نقش مهمی در جلوگیری از رسیدن اوضاع به چنین سطحی از تشدید ایفا کند.

لنا: قطعاً. این هم یک نکتهٔ مهم است. واقعیت این است که روسیه پتانسیل دارد نقش میانجی و میانجی صلح را در این فرایند ایفا کند و امیدواریم که در آینده شاهد ایفای این نقش بیشتر باشیم، به‌ویژه در زمینهٔ میانجی‌گری‌ها و تلاش‌ها برای رسیدن به صلح. البته اینکه واقعاً چنین شود هنوز مشخص نیست و اوضاع بسیار پویا و در حال تغییر سریع است.

خیلی‌ها اکنون مسکو را متهم می‌کنند که از جنگ ایران بهره‌مند می‌شود، به دلیل افزایش قیمت انرژی. دکتر بروکین، به نظر شما روسیه تا چه اندازه از افزایش قیمت نفت که اساساً ناشی از این درگیری است سود می‌برد؟ و این منفعت مالی و نفوذی که به آن می‌دهد، چگونه بر موضع روسیه در حمایت از ایران تأثیر می‌گذارد؟

بروکین:بله، قطعاً آن‌ها از این وضعیت بهره‌مند می‌شوند و این بهره‌مندی دقیقاً به‌موقع رخ داده است، زیرا سال ۲۰۲۵ سال سختی برای روسیه بود. این مسئله تا حد زیادی به سیاست‌های بانکی مربوط می‌شود که تصمیم گرفتند با تورم مقابله کنند و این رشد اقتصادی را کند کرد. رشد اقتصادی تنها ۱٪ بود و اکنون می‌خواهند به ۴ یا ۵٪ بازگردند. بنابراین هزینه‌های جنگ بسیار بالاست و این امر برای روسیه بسیار خوشایند است که پول بیشتری به دست می‌آورد، اما حتی مهم‌تر برای روسیه در بلندمدت، همان‌طور که پوتین توضیح داد، این است که وقتی خود را در بازارهای جدید تثبیت کنید، می‌توانید آنجا باقی بمانید.

آنچه برای روسیه سودمند است این است که کاهش ۲۰٪ نفت و گاز از خلیج فارس به این معنی است که ۲۰٪ از بازار آسیا برای تأمین توسط روسیه در دسترس است. روسیه ظرفیت افزایش سریع عرضه را داشت، زیرا از بازارهای اروپا و سایر نقاط منع شده بود و نفتکش‌هایش در بالتیک و اقیانوس اطلس مورد مزاحمت قرار می‌گرفتند. بنابراین اکنون می‌توانند، درست همان‌طور که پوتین علناً گفت، بگویند خداحافظ: «ما دیگر اهمیتی نمی‌دهیم اگر شما تحریم‌های بیشتری بر ما اعمال کنید. ما به بازارهای جدید خواهیم رفت و این برای ما بسیار سودمندتر است که به بازارهای آسیایی منتقل شویم.»

از این منظر، این‌ها اقتصادهای در حال رشد هستند که همه به نفت و گاز بیشتری نیاز دارند و این جهت‌گیری اقتصادی است. علاوه بر این، به نظر می‌رسد در بلندمدت، برای توسعه اقتصاد و بازارهای نوظهور در تایلند و سنگاپور، این وضعیت عالی است، زیرا سرمایه عظیمی در این مناطق وجود دارد. و این خیلی خیلی مهم است.

همان‌طور که پپه اسکوبار[۴] گفته است، در هفته‌های اخیر، موج عظیمی از سرمایه از دبی و ابوظبی به سمت سنگاپور، بانکوک و هنگ‌کنگ در حال حرکت است، که به این معنی است که درآمد روسیه در مقایسه با درآمد چین و سود ببرهای آسیایی ناچیز است. این می‌تواند یک تغییر تاریخی در ثروت و سرمایه از خاورمیانه به  شرق دور باشد که بازارها، بازارهای سرمایه و بانک‌های امن آن‌ها را تقویت می‌کند و این بار دیگر به انتقال از دلار به یوان کمک می‌کند.

بنابراین این خبر بسیار خوبی برای چین و آسیا است و اگر از نگاه تاریخی به آن نگاه کنیم، ممکن است ۱۰ یا ۲۰ سال بعد مردم سال ۲۰۲۶ را سال آغاز عقب‌نشینی ایالات متحده از بازارهای جهانی بدانند، زیرا حتی قبل از جنگ، تجارت با آسیا بیشتر از تجارت با آمریکا بود.

و اشتباه تاریخی که آمریکا مرتکب شد، به نظر من این است که، من دوست دارم از دیدگاه تاریخی به آن نگاه کنم، آمریکا به خاورمیانه از منظر قدرت نظامی نزدیک شد و نمی‌دانم چه کسی گفته بود، اما یکی از رؤسای جمهور آمریکا گفته بود: «کار آمریکا، کسب‌وکار است.» اگر آمریکایی‌ها واقعاً بر کسب‌وکار متمرکز می‌ماندند، یعنی سرمایه‌گذاری، کسب درآمد و توسعه صنعت، آن‌ها کاملاً موفق و رقابتی می‌بودند، زیرا می‌دانستند چگونه این کار را در مقایسه با سایر کشورها انجام دهند.

اما بعد، بوش و همه این افراد عجیب اوایل دهه ۲۰۰۰ تصمیم گرفتند که از مسیر نظامی وارد شوند. آن‌ها قصد داشتند عراق را تصرف کنند، افغانستان را تصرف کنند، اینجا را تصرف کنند و آنجا را تصرف کنند. ترامپ هم وارد همین مسیر شد، با تصرف این و تهدید آن. این یک رویکرد اشتباه است. این رویکرد آمریکا را به سمت انزوا سوق داد و خب، من نمی‌گویم نابودی، اما می‌گویم تضعیف موقعیت جهانی‌اش را. و این نتیجهٔ تصمیمات خودشان است. هیچ کس دیگری این کار را به آن‌ها تحمیل نکرده است، آن‌ها خودشان این کار را کردند.

از این منظر، شاید این یک تغییر تاریخی باشد. نگاه کنید، در قرن نوزدهم، این منطقهٔ گسترده تحت حکومت و کنترل امپراتوری بریتانیا بود و بریتانیا تمام اقیانوس هند، تمام آفریقا، تمام آسیا و هر کشور دیگری را در اختیار داشت. سپس این امپراتوری به افول رسید و آمریکا جایگزین آن شد. شاید اکنون شاهد افول امپراتوری آمریکا و غرب و هم‌زمان ظهور آسیا باشیم که تحت کنترل هیچ قدرت غربی نیست.

حال درباره ایران، اجازه بدهید صریح بگویم. فهم من این است که روسیه و چین اجازه نخواهند داد ایران شکست بخورد و تجزیه شود، تنها به این دلیل که آنها به خوبی می‌دانند اگر این اتفاق بیفتد، روزی آقای ترامپ خواهد آمد و خواهد گفت «من می‌خواهم تزار روسیه باشم و امپراتور چین باشم.» می‌توانید انتظار داشته باشید. او قبلاً می‌خواهد پاپ و آیت‌الله و هر چیز دیگری باشد. بنابراین آنها می‌دانند که ایران باید بماند و باید زنده بماند. اکنون آنها نقش پشتیبان را دارند، اما اگر تهدید واقعی برای فروپاشی ایران پیش بیاید، من امکان ارسال نیروها و انجام هر کاری برای تثبیت وضعیت را منتفی نمی‌دانم. پیشینه‌هایی وجود دارد؛ وقتی آمریکایی‌ها در کره پیروز بودند، چینی‌ها فقط یک میلیون سرباز بسیج کردند و کره شمالی را از ژنرال مک‌آرتور نجات دادند. بنابراین این ممکن است رخ دهد. من فکر نمی‌کنم آنها اجازه دهند ایران تجزیه شود؛ این کاملاً منتفی است. این برای آنها خیلی مهم است.


منبع: خلاصه شده از World Affairs In Context

The COLLAPSE Of U.S. Hegemony: Russia’s Secret STRATEGY In The Iran War | Dr. Vladimir Brovkin

[۱] Vladimir N. Brovkin یک تاریخ‌نگار آمریکاییِ زادهٔ روسیه است که در دههٔ ۱۹۹۰ به‌عنوان دانشیار تاریخ شوروی در Harvard University فعالیت می‌کرد.

[۲]  ملی‌گرایان اوکراینی افراطی / نئونازی‌های اوکراینی

[۳] https://truthout.org/articles/report-many-middle-east-us-bases-all-but-uninhabitable-due-to-iran-strikes/

[۴] Pepe Escobar. روزنامه‌نگار و تحلیلگر ژئوپلتیک برزیلی که به‌خاطر گزارش‌ها و تحلیل‌هایش درباره سیاست و اقتصاد جهانی، مخصوصاً خاورمیانه و آسیای شرقی، شناخته شده است.

از وبگاه صدای مردم