«مطالبات جداگانه دمکراسی، از جمله حق تعیین سرنوشت، مطلق نیست، بلکه بخشی از جنبش عمومی دمکراتیک جهانی است. ممکن است در موارد مشخص و جداگانه، این بخش در تضاد با منافع انقلاب قرار گیرد. آنوقت حمایت از آن ضروری نیست»-(و.ا.لنین).
تفسیر شعبه بینالمللی کمیته مرکزی حزب کمونیست یونان:
ملاقات ترامپ و پوتین در آلاسکا در جهت آرام کردن افکار عمومی جهان، با توسل به ایجاد امید واهی مبنی بر اینکه فقط سازش قدرتهای امپریالیستی میتواند زمینههای جنگ را از میان بردارد و «صلح واقعی» را برای مردم به ارمغان آورد و به خونریزی در اوکرایین خاتمه دهد، مورد استفاده قرار گرفت.
حزب کمونیست یونان میخواهد از این فرصت استفاده کند و در رابطه با امکان به اصطلاح دستیابی به «راه حل عادلانه» که به نظر برخی رفقا میتوانست مورد حمایت کمونیستها نیز قرار گیرد، برخی مواضع سیاسی را مورد نقد قرار دهد.
در میان مواضع مختلف نظراتی وجود دارد مبنی بر اینکه «راه رسیدن به صلح واقعی از طریق برکناری مسببین جنگ از هر دو طرف، هم در اوکرایین و هم روسیه» امکان پذیر است. همچنین این دیدگاه که : «تا وقتی که حاکمیت این کشورها در اختیار نیروهای چپ نباشد(لازم نیست الزاما کمونیستی باشد)، مثلا نیروهای انقلابی-دمکراتیک و…، هیچگونه صلح پایداری ممکن نیست». و حتی این تفکر که «بنیان مستحکم صلح واقعی میتواند بر مبنای اصل «حق تعیین سرنوشت» مردمانی باشد که در اراضی مورد مناقشه زندگی میکنند. به نظر ما، این دیدگاهها بسیار غیر دقیق و گمراه کننده است.
در مورد صلح «پایدار»
قبل از هر چیز باید گفت این کاملا غیرواقعی است که مثلا فلان دولت «چپ» یا حتی انقلابی-دمکراتیک میتواند مسببین مشخص جنگ را از حاکمیت برکنار کند و صلح پایدار را برقرار سازد. چونکه هر گونه دولتی در نظام سرمایهداری، جدا از نامهایی همچون «چپ»، «میهن پرست»، «انقلابی» و…که روی خود میگذارد، در چارچوب اقتصاد سرمایهداری عمل میکند و در خدمت منافع انحصارهای جهانی سرمایهداری است. این سیستم موظف است که قوانین آهنین و ضدخلقی سرمایهداری را رعایت کند. این سیستم با فشردن و درآوردن شیره زحمتکشان و افزایش قدرت رقابت، سوددهی سرمایهگذاری انحصارها را تامین میکند.
این دیگر اثبات شده است که چنین سیاستهائی، راه را برای ایجاد آن چنان تضادهایی در درون سیستم امپریالیستی جهانی هموار میکند که مبارزه آنها برای کنترل بر منابع طبیعی، منابع انرژی، مسیرهای حمل و نقل، پایگاههای ژئوپولیتیک، سهم بازار- یعنی بر سر هر چیزی – راه را برای تمامی شرایطی که در نهایت به جنگهای امپریالیستی میانجامد، از جمله در اوکرائین، باز میکند.
مردم یونان تجربه تلخ دولت ائتلافی را تجربه کردهاند. دولت ائتلافی حزب سیریزا(ائتلاف چپهای رادیکال) ، حزب «میهنپرست»، حزب ناسیونالیست «یونان مستقل» به دلایلی که در بالا ذکر شد، بارضدمردمی سنگینی بر دوش زحمتکشان گذاشت و مناسبات خود را با آمریکا، اتحادیه اروپا و اسرائیل محکم کرد. تجربه مشابه اروپایی و بینالمللی از به اصطلاح «دولت چپگرا» نیز وجود دارد که یا مورد حمایت حزب کمونیست بودند یا حزب کمونیست در آن دولت مشارکت داشت.
در دوران امپریالیسم، خودفریبی خواهد بود اگر انتظار صلح «عادلانه» یا «مستحکم» را داشته باشیم. چنین برداشتهایی در دوران موجودیت اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی نیز وجود داشت. از جمله پس از کنگره بیستم حزب کمونیست اتحاد شوروی که بر مبنای تصور اشتباهی که از به اصطلاح «همزیستی مسالمتآمیز و رقابت» دو سیستم داشتند، اولویت را به سیستم امنیت جهانی و منطقهأی دادند؛ که در عمل فریبی بیش نبود. راه برون رفت از وحشیگری جهان سرمایهداری و جنگ، فقط و فقط گذار به سوسیالیسم است.
در مورد منطق «مراحل گذار به سوسیالیسم»
از بررسیهای بالا روشن است که برخی حزبها هنوز از منطق فلاکتبار «مراحل» که ویژگی استراتژیک جنبش کمونیستی در دهههای گذشته بود و هنوز در برنامه بسیاری از حزبهای کمونیست حفظ شده است، گذر نکردهاند.
منطق «مراحل» وضعیت بینابینی را منعکس میکند و نمیتواند دو مسئله اصلی را حل کند: مسئله حاکمیت و مسئله مالکیت بر ابزار تولید. سرمایهداری یک سیستم تاریخی است که خود را بیاعتبار کرده است. هیچگونه شکل ظاهری اداری نمیتواند سیمای انسانی به این سیستم بدهد: نه شکلهای سنتی اداره سرمایهداری، لیبرالی یا سوسیال دمکراتیک؛ و نه آن سیستمهای اداری بورژوازی که خود را «چپ»، «انقلابی»، «مترقی» و… مینامند.
حزب کمونیست یونان منطق مشخص«مراحل رسیدن به سوسیالیسم» را پشت سر گذاشته است و معتقد است راهی که ما باید طی کنیم، راه دولت «چپ» نیست. بلکه اتحاد اجتماعی طبقه کارگر با دیگر اقشار مردم و مبارزه عقیدتی-سیاسی و تودهای علیه انحصارهای چند ملیتیِ سرمایهداری است که بتواند سیستم جنایتکار سرمایهداری را براندازد و شرایط لازم را برای از میان برداشتن زمینههای بازتولید سرمایهداری، بحرانهای اقتصادی و جنگهای امپریالیستی را فراهم کند. تنها تغییر دولت کافی نیست، بلکه سرنگونی سیستم مورد نظر است که منجر به شکل گیری نهادهای حکومتی کارگری و اجتماعی کردن ابزار تولید بر مبنای تمرکزگرائی علمی و برنامهریزی اقتصادی شود.
یک بار دیگر در مورد «حق تعیین سرنوشت».
در مورد آنچه که مربوط به تعیین سرنوشت است، باید یادآوری کرد، در آغاز عملیات ویژه نظامی(تجاوز نظامی روسیه به اوکرائین اینگونه نامگذاری شد)، رهبری روسیه مدعی «فاشیزم زدائی» در اوکرائین و حمایت ازحقوق جمعیت روسزبان در «تعیین سرنوشت خویش» گردید. همچنین یادآوری میکنیم که به نوبه خود، حزب «یورو آتلانتیسم» در یونان خواهان حق مردم در «تعیین سرنوشت» برای ورود اوکرائین به ناتو است. آنها با استناد به همین حق «تعیین سرنوشت» لایحهای برای رأیگیری به پارلمان یونان در مورد عضویت مقدونیه شمالی، فنلاند و سوئد در ناتو ارائه دادند. طبیعی است حزب کمونیست یونان علیه عضویت این کشورها در ناتو رأی داد که در انطباق با مواضع حزب در مورد خروج یونان از اتحادیه امپریالیستی ناتو و اتحادیه اروپا است.
رژیم ترکیه نیز برای اجرای طرح خود، یعنی تقسیم قبرس به دو دولت و تحکیم نتایج تجاوز ترکیه و اشغال بخشی از قبرس، به همین حق «تعیین سرنوشت» استناد میکند. اینگونه، حق «تعیین سرنوشت»، منجر به فروپاشی یوگسلاوی، پیدایش «کوزووی» تحت الحمایه و… گردید.
چنین تفسیری از «حق مردم در تعیین سرنوشت» هیچگونه ارتباطی به موضع لنین و سیاست بلشویکها ندارد. نه فقط برای اینکه آنها «حق تعیین سرنوشت» را تنها برای یک دوره تاریخی مشخص که دوسوم بشریت تحت استعمار بودند، اعلام کردند. بلکه، برای اینکه آنها دقیقا اعلام کردند: «مطالبات جداگانه دمکراسی، از جمله حق تعیین سرنوشت، مطلق نیست، بلکه بخشی از جنبش عمومی دمکراتیک جهانی است. ممکن است در موارد مشخص و جداگانه، این بخش در تضاد با منافع انقلاب قرار گیرد. آنوقت حمایت از آن ضروری نیست»-(و.ا.لنین). به بیان دیگر، لنین معتقد بود که حق ملتها در تعیین سرنوشت خویش باید در وحدت دیالکتیکی با مبارزه در راه سرنگونی حاکمیت بورژوازی بررسی شود.
حزب کمونیست یونان در همین چارچوب با این مسئله برخورد میکند. حزب ما به این توجه دارد که در تمام کشورهای شبهجزیره بالکان و همچنین در بسیاری دیگر از کشورهای جهان، به دلیل عاملهای تاریخی، هم اقلیتهای مذهبی و هم اقلیتهای ملی که اکثرا در مرزها زندگی میکنند، وجود دارند. محافل بورژوایی در جهت تامین منافع خود تلاش میکنند از این اقلیتها سوء استفاده کنند و آنها را به ابزار و بهانهای برای تغییر مرزها و اشغالگری تبدیل کنند. اما این تغییر مرزها جوابگوی منافع خلقها نیست. بلکه بخشی از رقابتهای بورژوازی-امپریالیستی قدرتهای بزرگ است که به خونریزی و ویرانی بزرگ منجر میگردد.
با توجه به این مواضع، حزب کمونیست یونان از یک طرف، از حقوق ملی و مذهبی اقلیتها حمایت میکند؛ و از طرف دیگر، علیه ناسیونالیسم بورژوازی و همچنین علیه جهانوطنی بورژوازی که هر دو برای توجیه تجاوزهای امپریالیستی مورد استفاده قرار میگیرند، مبارزه میکند. حزب ما از تمامیت ارضی کشورها، مرزها و توافقنامهها حمایت میکند؛ و در پیشاپیش صف مبارزههای مشترک زحمتکشان علیه دشمن مشترک، یعنی سرمایهداری و منافع آنها قرار دارد. حزب کمونیست یونان در موضع انترناسیونالیستی قرار دارد و از مبارزه مشترک خلقها علیه بورژوازی و اتحادیههای امپریالیستی، در راه سوسیالیسم حمایت میکند.
ترجمه از ر.ح.بازیار
فرقه دموکرات آذربایجان فرقه دموکرات آذربایجان