روشنک خانبلوکی، عضو گروه مطالعات زنان در انجمن جامعه‌شناسی ایران

تاریخ انقلاب‌ها پر است از لحظه‌های باشکوهی که وعدهٔ رهایی می‌دهند و پایان‌هایی که همان وعده‌ها را مصادره می‌کنند. در اغلب انقلاب‌ها آنچه به‌عنوان «مسئلهٔ اصلی» معرفی می‌شود در نهایت به حذف بسیاری از صداها می‌انجامد. و در این حذف، مطالبات زنان تقریباً همیشه نخستین قربانی‌ است….
زنان در متن انقلاب‌ها حضور دارند: در خیابان، در اعتصاب، در مراقبت، در مقاومت، در جان‌فشانی. اما به محض آنکه قدرت در حال تثبیت است، صدای آنان به «بعداً» حواله داده می‌شود. برابری جنسیتی «اولویت نیست»، آزادی بدن «مسئلهٔ فرعی است»، و خشونت ساختاری علیه زنان «باید صبر کند تا انقلاب پیروز شود». این تعلیقِ دائمی یکی از مکانیسم‌های اصلی دزدیده شدن انقلاب‌هاست، مکانیسمی که حذف را نه با سرکوب مستقیم، بلکه با وعده و تعویق پیش می‌برد.

اما مصادرهٔ انقلاب‌ها صرفاً محصول نیروهای داخلی نیست. تاریخ معاصر نشان می‌دهد که دولت‌های خارجی، ساختارهای نواستعماری، و نظم جهانی قدرت فعالانه در مهار، هدایت، یا بی‌خطرسازی جنبش‌های رهایی‌بخش مداخله کرده‌اند. این مداخله‌ها الزاماً به‌شکل دخالت نظامی یا آشکار نیست، بلکه اغلب از مسیر دیپلماسی، تحریم‌های گزینشی، حمایت از اپوزیسیون‌های همسو، و بازتعریف مطالبات انقلابی در چارچوب‌های قابل‌ مدیریت صورت می‌گیرد.

نواستعمار، برخلاف استعمار کلاسیک، نه به اشغال مستقیم، بلکه به کنترل از راه دور متکی است: کنترل روایت‌ها، تعیین خطوط قرمز، و ترجیح ثبات بر عدالت. در این چارچوب، جنبش‌هایی که نظم جنسیتی، اقتصادی، و سیاسی موجود را به‌طور بنیادین به چالش می‌کشند یا نادیده گرفته می‌شوند یا به نسخه‌هایی بی‌خطر و نمادین تقلیل می‌یابند. مطالبات زنان، به‌ویژه زمانی که رادیکال و ساختارشکن باشند، اغلب نخستین قربانی این فرایند «قابل‌هضم‌سازی» هستند.

نقش رسانه‌های جهانی، نهادهای بین‌المللی، و حتی برخی سازمان‌های غیردولتی نیز در این میان قابل تأمل است. هنگامی که یک جنبش به مجموعه‌ای از تصاویر احساسی، شعارهای تقطیع‌شده، یا پروژه‌های کوتاه‌مدت فروکاسته می‌شود، امکان تهی‌ شدن آن از محتوای سیاسی و رهایی‌بخش افزایش می‌یابد. جنبشی که قرار بود نظم را به چالش بکشد به‌تدریج به موضوعی برای مدیریت، همدلی نمایشی، یا مصرف رسانه‌یی بدل می‌شود.

در این بستر، شعار «زن، زندگی، آزادی» یک گسست مهم است. نه چون فقط یک شعار است، بلکه چون مرکز ثقل را جابه‌جا می‌کند. زن را از حاشیه به متن می‌آورد؛ زندگی را در برابر ایدئولوژی‌های مرگ‌محور و سیاست‌های مبتنی بر حذف می‌نشاند؛ و آزادی را نه به‌عنوان وعده‌ای در آینده‌ای نامعلوم، بلکه به‌مثابهٔ زیستِ اکنون مطالبه می‌کند. این جابه‌جایی، اگر حفظ شود، می‌تواند امکان مصادره را دشوارتر کند.

اما هیچ شعاری مصون از دزدیده شدن نیست. خطر آنجاست که «زن، زندگی، آزادی» به نمادی تزئینی یا جهانی‌پسند تقلیل یابد، شعاری که بر زبان‌ها جاری است، اما به تغییر واقعی در مناسبات قدرت، قوانین، بدن‌ها، و صداها منجر نمی‌شود. اگر زنان دوباره به «نیروی پشتیبان» فروکاسته شوند و نه سوژهٔ تصمیم‌گیری، اگر تجربهٔ زیستهٔ آنان سانسور یا بی‌اثر شود، اگر فمینیسم به حاشیه رانده شود تا وحدتِ ظاهری یا منافع ژئوپولیتیک حفظ گردد، آنگاه تاریخ بار دیگر خود را تکرار خواهد کرد.

حواسمان باید جمع باشد. انقلاب تنها در لحظهٔ فروپاشی رخ نمی‌دهد. در نحوهٔ روایت، در سازوکارهای حمایت خارجی، و در شیوهٔ ساختن آینده ادامه پیدا می‌کند. «زن، زندگی، آزادی» نه یک ابزار بسیج موقت، بلکه یک قطب‌نماست. اگر این قطب‌نما در بازی قدرت‌های داخلی و خارجی گم شود، مسیر نیز گم خواهد شد. نگذاریم این‌ بار هم انقلاب از دست زنانی که آن را ممکن کردند دزدیده شود.

 

به کانال صدای مردم در تلگرام بپیوندید
@sedayemardomdotnet