ناظران خاموش، هم‌دستان پنهانِ ظالم

ناظر، شخص ثالثی‌ست که شاهد “جنایت” است، بی‌آن‌که مستقیماً تحت تأثیر آن قرار گیرد. او نه ‌ قربانی‌ست و نه عامل سرکوب، بلکه تماشاگری‌ست که وانمود می‌کند بی‌طرف است. اما برخلاف تصور رایج، ناظر خاموش نه خنثی‌ست و نه بی‌اثر؛ او با تماشای بی‌کلام، سکوت، و چشم‌بستن بر خشونت، به دوام آن کمک می‌کند…

ما هر روز با صحنه‌هایی روبه‌رو می‌شویم که از ما “انتخاب” می‌خواهند: انتخاب بین آن‌که بی‌تفاوت بگذریم یا مسئولانه وارد عمل شویم. از سرکوب‌های آشکار حکومتی گرفته تا بی‌عدالتی‌های کوچک و بزرگ در زندگی روزمره، از نابرابری‌های پنهان گرفته تا موقعیت‌های اضطراری و نیاز، این ما هستیم که تصمیم می‌گیریم خود را کنار بکشیم یا در کنار نیازمندان بایستیم. “ناظران خاموش ” در میان ما نیز جایگاه خود را انتخاب می‌کنند.
ناظر، شخص ثالثی‌ست که شاهد “جنایت” است، بی‌آن‌که مستقیماً تحت تأثیر آن قرار گیرد. او نه ‌ قربانی‌ست و نه عامل سرکوب، بلکه تماشاگری‌ست که وانمود میکند بی‌طرف است. اما برخلاف تصور رایج، ناظر خاموش نه خنثی‌ست و نه بی‌اثر؛ او با تماشای بی‌کلام، سکوت، و چشم‌بستن بر خشونت، به دوام آن کمک می‌کند.
کسانی که در برابر ظلم ساکت می‌مانند، با انفعال خود به تأییدگران بی‌صدا و همدستان ناخودآگاه ستم‌گر بدل میشوند. ناظر، بی‌آن‌که دیده شود، می‌بیند. حضورش پنهان اما مؤثر است. او آن‌جاست، اما چنان رفتار میکند که انگار هرگز نبوده است. ناآگاهی، راهی‌ست برای ماندن در این نقش منفعل، و این همان چیزی‌ست که عامل خشونت از آن بهره میبرد. تا زمانی‌که چشم ناظر بسته است، میدان برای جنایت باز می‌ماند.
ناآگاهی، اگرچه ممکن است در ابتدا توضیحی موجه به‌نظر برسد، اما در عصری که اطلاعات در دسترس‌اند، ناآگاهی دیگر یک سرنوشت اجتناب‌ناپذیر نیست، بلکه بیشتر انتخابی آگاهانه برای گریز از مسئولیت اخلاقی‌ست. در واقع، آن‌چه ناآگاهی را تداوم میبخشد، نه کمبود اطلاعات، بلکه بی‌تفاوتی نسبت به سرنوشت دیگران است.
از سوی دیگر، در موقعیت‌های بحرانی، پدیده‌ای روان‌شناختی به نام “تأثیر شاهدان” نشان میدهد که در حضور دیگر ناظران، بسیاری از افراد ممکن است از مداخله برای نجات جان دیگری خودداری کنند. این پدیده توضیح میدهد که در حضور ناظران دیگر، مردم مسئولیت را ناخودآگاه میان خود و دیگران تقسیم میکنند، و این تقسیم ذهنی به بی‌عملی می‌انجامد. همه منتظرند فردى دیگر پیش‌قدم شود، و این انتظار اغلب به سکوتی همگانی منجر میشود.
راه عبور از این چرخه، نخست آگاهی از این پدیده، و سپس پذیرش مسئولیت فردی‌ست.
حتی زمانی‌که فکر میکنیم “دیگران باید کاری بکنند”، اقدام فردی میتواند آغازگر موجی از کنش جمعی باشد. باور رایجِ بی‌اثربودنِ عمل فردی یا ترس از قضاوت، یکی دیگر از موانع اقدام است. اما باید دانست که حتی کوچک‌ترین واکنش برای کمک به دیگری، میتواند مؤثر و نجات‌بخش باشد.
برای کسی که در بحران گرفتار شده، آگاهی از اینکه یاری‌دهنده‌ای در صحنه حضور دارد، میتواند نقطه‌ دگرگونی روانی باشد. دانستن این‌که دیگران بی‌تفاوت نیستند، سطح اضطراب را کاهش میدهد، امید و مقاومت را زنده نگه میدارد و احساس بی‌پناهی را به حس ارزشمندی و امنیت تبدیل می‌کند.
مطالعات روان‌شناسی نشان داده‌اند که احساس حمایت، حتی پیش از دریافت کمک عملی، نقشی تعیین‌کننده در حفظ پایداری روانی دارد. از سوی دیگر، برای ناظری که تصمیم به مداخله میگیرد، آگاهی از این‌که تنها نیست و دیگرانی نیز مایل به یاری‌اند، احساس مسئولیت را فعال و ترس را مهار میکند. آگاهی جمعی از امکان عمل، جسارت را جایگزین انفعال میسازد. فراتر از مداخله‌ فعال در دفاع از حقوق ستمدیدگان، در بحران‌های روزمره نیز میتوانیم، بسته به موقعیت، تنها با استفاده از صدای‌مان اقدام کنیم. گاهی، اقدام فوری با صدایی بلند آغاز میشود؛ گفتنِ: “آمبولانس خبر کنید!” یا در برابر خشونت، فریاد زدنِ: “بس کن!” یا “ولش کن!” ، یا هشدار دادن: “آرام راه برید!”، در ازدحامی که ممکن است به فاجعه بینجامد. صداى ما، در میان جمعیتی منفعل یا وحشت‌زده، می‌تواند انسانی را از خطر یا مرگ نجات دهد.
اما این صدا، همیشه فریادی در میان جمعیت نیست. گاهی، تنها زمزمه‌ای روشنگر کافی‌ست، زمزمه‌ای که سکوت را می‌شکند و وجدان‌ها را بیدار میکند.
ناظر خاموش بودن، بی‌طرفی نیست؛ همدستی‌ست. مسئولیتِ اخلاقی ما، به عنوان عضوی از جامعه‌ بشری، از لحظه‌ای آغاز میشود که ما از رنج دیگری باخبر میشویم؛ و این‌جاست که باید از بی‌تفاوتی فاصله بگیریم، و باور کنیم که صدای‌مان گاهى میتواند زندگى انسانی را نجات دهد.

دکتر نورایمان قهارى، روانشناس