دریاچۀ ارومیه، کالبدشکافی یک فاجعۀ زیست‌محیطی-انسانی

تا زمانی که مصرف کاهش نیابد و مدیریت کلان کشور تغییر نکند، هر آبی که وارد دریاچه شود دوباره از آن دریغ خواهد شد. اما ‏حقیقت امیدوار کننده این است که دریاچه ارومیه هنوز نجات‌پذیر است. با وجود همهٔ خسارت‌ها دریاچه هنوز نمرده است. اگر ‏مصرف آب به‌طور واقعی کاهش یابد و سدها ملزم به رهاسازی حقابه دریاچه شوند، کشاورزی اصلاح شود و مردم ساکن منطقه ‏در تصمیم‌گیری‌ها مشارکت داشته باشند، احیای دریاچه ممکن خواهد بود.‏…

س. امید

مقدمه

دریاچهٔ ارومیه زمانی یکی از بزرگ‌ترین تالاب‌های شور جهان و نمادی از تنوع زیستی و پایداری زیست‌محیطی شمال غرب ‏ایران بود. اما این دریاچه طی دو دههٔ اخیر دستخوش رکود و کاهش شدید سطح آب شده و در نهایت خشک شده است. پیامدهای پُرخطر ‏اجتماعی و اقتصادی ناشی از نابودی این پهنهٔ آبی برای میلیون‌ها نفر در حوضهٔ آبریز و فراتر از آن آشکار است.
پژوهش‌های ‏علمی و گزارش‌های سازمان‌های بین‌المللی نشان می‌دهد که عامل اصلی این فاجعه هم تغییرهای اقلیمی/آب‌وهوایی و خشک‌سالی‌های بلندمدت و ‏هم مداخله‌های انسانی در مدیریت آب و خاک، به‌ویژه سیاست‌های توسعه‌یی و کشاورزی‌ بوده‌ که بدون نگاه زیست‌بومی و ‏یکپارچه اجرا شده‌اند.

چگونه دریاچه را خشک کردند؟

‏ خشک شدن دریاچهٔ ارومیه نه یک حادثهٔ ناگهانی بود و نه نتیجهٔ قهر طبیعت. این فاجعه، حاصل سال‌ها تصمیم‌گیری‌های اشتباه، ‏بی‌توجهی به علم، توسعهٔ کور، و سیاست‌گذاری ناپایدار در مدیریت منابع آب ایران است. برخلاف روایت رسمی که همواره تلاش ‏کرده تغییرات اقلیمی را مقصر اصلی خشک شدن دریاچهٔ ارومیه جلوه دهد، بررسی‌های علمی، گزارش‌های سازمان ملل، و ‏اظهارات کارشناسان مستقل نشان می‌دهد که دریاچهٔ ارومیه بیش از آنکه قربانی خشکسالی باشد، قربانی سیاست بوده است.‏

کاهش بارندگی و افزایش دما واقعیت دارد، اما این تنها بخشی از ماجراست. کاهش بارش، افزایش دما، و تبخیر بالا وضعیت را ‏تشدید کرده‌اند، اما تنها بخش کوچکی از بحران را توضیح می‌دهند. پژوهش‌های دانشگاهی و بین‌المللی نشان می‌دهند حدود ۶۵ تا ‏‏۸۰ درصد بحران ناشی از دخالت‌های انسانی است. حتی در سال‌هایی که بارش‌ها در حد نرمال و طبیعی بوده‌اند، آب به دریاچه ‏نرسیده است. چرا؟ پاسخ: چون آب پیش از رسیدن به دریاچه ارومیه پشت سدها و در مزرعه‌ها بلعیده شده است. دکتر کاوه ‏مدنی۱، در گفت‌وگوی خود با شبکهٔ تلویزیونی الجزیره به‌صراحت اعلام می‌کند: «مشکل اصلی ایران کمبود آب نیست؛ مشکل ‏این است که ما بیش از ظرفیت سرزمین، توسعهٔ ناهنجار ایجاد کرده‌ایم و ایران دچار بحران کم‌آبی نیست، بلکه دچار ورشکستگی ‏آبی شده است.» این جمله، عصارهٔ بحران دریاچه ارومیه است.‏‏ ‏

سدسازی‌های بی‌ضابطه بریدنِ شریان‌های حیاتی دریاچه ارومیه بوده است ‏

اگر بخواهیم دوره‌ای را نام ببریم که روند تخریب دریاچهٔ ارومیه شتاب گرفت و از نقطهٔ هشدار به نقطهٔ بحران غیرقابل انکار ‏رسید، بی‌تردید باید به سال‌های دولت محمود احمدی‌نژاد۲ اشاره کرد. دولت احمدی‌نژاد (۱۳۸۴-۱۳۹۲) با رویکردی آشکارا ‏عوام‌فریبانه (پوپولیستی) و ضد ملاحظات زیست‌محیطی، سیاست‌هایی را در حوزهٔ آب و توسعه اجرا کرد که پیامدهای آن امروز ‏به‌روشنی در وضعیت دریاچهٔ ارومیه دیده می‌شود. ده‌ها سد کوچک و بزرگ بر روی رودخانه‌هایی ساخته شد که تنها منبع حیات ‏دریاچه بودند. سدهایی که برای توسعهٔ کشاورزی و شهرها ساخته شده‌اند جریان طبیعی رودخانه‌ها را به حداقل رسانده‌اند. بخشی ‏بزرگ از آبی که باید وارد دریاچه می‌شد پشت سدها یا در مزارع مصرف می‌شد. در این دوره ساخت سدها نه با نگاه ‏زیست‌محیطی، بلکه با منطق افزایش تولید کشاورزی به یکی از نمادهای اصلی نمایشی «پیشرفت» تبدیل شد. سدها نه بر اساس ‏مطالعات جامع حوضه‌ای، بلکه اغلب با هدف نمایش کارنامهٔ عمرانی، جلب حمایت های محلی و منطقه‌ای و افزایش سطح زیر ‏کشت به صورت مصنوعی ساخته شدند. در حوضهٔ آبریز دریاچهٔ ارومیه، ده‌ها سد کوچک و متوسط در همین سال‌ها ساخته شدند. ‏این سدها مستقیماً بر روی رودخانه‌هایی بنا شدند که شریان‌های اصلی تغذیهٔ دریاچه بودند. در بسیاری از این پروژه‌ها ارزیابی ‏اثرات زیست‌محیطی انجام نشد وهشدارهای کارشناسی نیز نادیده گرفته یا به حاشیه رانده شدند. «سدهایی که برای توسعهٔ باغات ‏سیب یا منافع کوتاه‌مدت ساخته شدند، عملاً حکم بستن رگ‌های حیاتی دریاچه را داشتند.»۳‏‏ ‏

کشت محصولات آب‌بَر در سرزمین تشنه به هر قیمت ‏

دولت احمدی‌نژاد با شعار «خودکفایی» و «افزایش تولید»، به گسترش کشاورزی در مناطق خشک و نیمه‌خشک دامن زد. در حوزه ‏دریاچه ارومیه این سیاست به‌ معنای افزایش سطح باغ‌های سیب، گسترش کشت چغندر قند و محصولات آب‌بَر و صدور گستردۀ ‏مجوزها برای حفر چاه‌های نیمه عمیق و عمیق بود. این توسعه، نه بر اساس ظرفیت زیست‌بومِ (اکولوژیک) منطقه، بلکه بر پایهٔ ‏‏«رانتِ» آب و زمین (اصطلاح «رانت» معادل توزیع درآمدی است که بی‌تلاش با استفاده از نفوذ سیاسی و اقتصادی به ‌دست ‏می‌آید) انجام شد. آب تقریباً رایگان بود، نظارت ضعیف بود، و پیامدهای بلندمدت عملاً نادیده گرفته شدند. در منطقه‌ای که به ‏دلایل طبیعی اقلیمی کم‌آب است، سطح زیر کشت محصولات آب‌بَر افزایش یافت. چغندر قند، سیب صنعتی، یونجه و ذرت ‏محصولاتی که هر هکتار آن‌ها هزاران مترمکعب آب می‌بلعد.‏

دکتر مدنی در تحلیل‌های خود تأکید می‌کند که «وقتی آب تقریباً رایگان است، اسراف اجتناب‌ناپذیر می‌شود.» نظام قیمت‌گذاری ‏غلط آب، کشاورزی را به بزرگ‌ترین مصرف‌کننده و در عین حال کم‌بازده‌ترین بخش مصرف آب تبدیل کرد.‏ ‏

‏ چاه‌های عمیق؛ غارت خاموش آب‌های زیرزمینی و تجاوز به حریم منطقه‌های حفاظت‌شده

برداشت بی‌رویه از آب‌های زیرزمینی با حفر چاه‌های عمیق و نیمه‌عمیق – بسیاری‌شان غیرمجاز- در سکوت کامل، سفره‌های ‏زیرزمینی را خالی کردند. «آبخوان»‌ها («سفره های زیرزمینی آب») نشست کرده‌اند، رودخانه‌ها و دریاچه [ارومیه] خشک ‏شده‌اند. محمد درویش۴ از فعالان محیط زیست این وضعیت را چنین توصیف می‌کند: «ما نه‌تنها آب سطحی را نابود کردیم، بلکه ‏ذخیرهٔ استراتژیک نسل‌های آینده را هم مکیدیم.»‏

‏ ‏یکی از جنبه‌های کمتر گفته‌شده اما بسیار مهم در سال‌های دولت احمدی‌نژاد تضعیف ساختاری حفاظت محیط ‌زیست بود. ‏پروژه‌های عمرانی وارد حریم منطقه‌های حفاظت‌شده اطراف دریاچه شدند. کشیدن جاده از میان دریاچه، خشکاندن تالاب‌های ‏اطراف دریاچه- تالاب‌هایی که در حکم سپر طبیعی و نقش تنظیم‌ کنندهٔ آب و تثبیت بستر را داشتند- و طرح‌های مشابه، گردش ‏طبیعی آب در دریاچه را مختل کردند. در همین دوره کارشناسان، دانشگاهیان و فعالان محیط‌ زیست بارها نسبت به آیندهٔ دریاچه ‏هشدار دادند. اما فضای سیاسی حاکم منتقدان را مانع توسعه معرفی می‌کرد. «سازمان حفاظت محیط‌ زیست» به‌ حاشیه رانده شد و ‏قدرت بازدارندگی‌اش را از دست داد.‏

فاجعه‌ای که هنوز ادامه دارد ‏

خشک شدن دریاچه ارومیه فقط «کم شدن آب و نابودی آن» نیست؛ زنجیره‌ای از بحران‌هایی چون طوفان‌های نمکی و تهدید ‏سلامت میلیون‌ها نفر، نابودی کشاورزی و باغداری منطقه، مهاجرت اجباری و فروپاشی اجتماعی، از بین رفتن تنوع گیاهی و ‏جانوری، تهدید امنیت غذایی و زیست‌ محیطی کشور را به دنبال دارد.‏

اگر این روند متوقف نشود، ریزگردهای نمکی می‌توانند بر بخشی بزرگ از محیط زیست ایران تأثیر بگذارند.‏ ‏

افسانهٔ احیای نمایشی

تزریق‌های مقطعی آب، پروژه‌های تبلیغاتی و وعده‌های سیاسی داده شده از جانب مسئولان بی‌لیاقت و فاسد راه احیای دریاچه ‏ارومیه نیستند. کاوه مدنی به‌صراحت گفته است که: «احیای دریاچه بدون اصلاح حکمرانی آب، توهم است.»‏

تا زمانی که مصرف کاهش نیابد و مدیریت کلان کشور تغییر نکند، هر آبی که وارد دریاچه شود دوباره از آن دریغ خواهد شد. اما ‏حقیقت امیدوار کننده این است که دریاچه ارومیه هنوز نجات‌پذیر است. با وجود همهٔ خسارت‌ها دریاچه هنوز نمرده است. اگر ‏مصرف آب به‌طور واقعی کاهش یابد و سدها ملزم به رهاسازی حقابه دریاچه شوند، کشاورزی اصلاح شود و مردم ساکن منطقه ‏در تصمیم‌گیری‌ها مشارکت داشته باشند، احیای دریاچه ممکن خواهد بود.‏

این بحران نتیجهٔ انتخاب‌هاست و هنوز می‌توان انتخاب را عوض کرد. دریاچهٔ ارومیه را سیاست‌های غلط خشک کرده است و فقط ‏با سیاست‌های کلان و تصمیم‌های درست می‌توان آن را نجات داد.۵‏


یادداشت‌ها و پی‌نوشت‌ها:‏

‏۱- دکتر کاوه مدنی، دانشمند، پژوهشگر و فعال محیط‌زیستِ برجسته و معاون سابق «سازمان حفاظت محیط زیست ایران» و ‏نائب رئیس «مجمع محیط زیست سازمان ملل متحد»، متخصص مدیریت منابع آب و تحلیل سیستم‌ها است که در مقام رئیس‌ ‏مؤسسه «آب، محیط زیست و سلامت دانشگاه سازمان ملل» فعالیت می‌کند. کاوه مدنی در جامعه‌های علمی بین‌المللی به‌سبب کمک ‏بنیادی در تلفیق نظریه بازی‌ها و تحلیل تصمیم‌گیری با مدل‌های مدیریت منابع آب» چهره‌ای مطرح است. او در سال‌های اخیر با ‏روشنگری پیرامون سیاست‌های غلط مدیریت منابع آب و افزودن بر آگاهی عمومی نسبت به بحران آب و محیط زیست ایران نقشی ‏بسیار پررنگ و تأثیرگذار داشته است.‏

‏۲- برای درک عمیق‌‌تر نحوهٔ مواجهه تصمیم‌گیران عالی‌رتبه با محیط زیست در سال‌های تشدید بحران دریاچه ارومیه، اشاره به ‏یک روایت شناخته شده در میان فعالان محیط زیست ضروری است، روایتی که هرچند به ‌صورت مکتوب در اسناد رسمی ثبت ‏نشده، اما بارها از سوی افراد حاضر در نشست‌های رسمی و رسانه‌ها نقل شده و به نمادی از نگاه غیرعلمی و تحقیرآمیز به ‏حفاظت طبیعت تبدیل شده است. بر اساس این روایت‌ها، در یکی از جلسات شورای عالی محیط زیست در دوران ریاست‌جمهوری ‏محمود احمدی‌نژاد موضوع لزوم اختصاص دادن و حفاظت از بخش‌هایی از زیستگاه‌های اطراف دریاچهٔ ارومیه و حفاظت از آن‌ها ‏برای جلوگیری از انقراض قوچ و میش ارمنی مطرح می شود. این گونه جانوری از پستانداران با ارزش و شاخص منطقهٔ حیات ‏وحش اطراف دریاچهٔ ارومیه است و به‌عنوان یکی از گونه‌های موضوع حفاظت در پارک‌های ملی محسوب می‌شود. جمعیت این ‏گونه در جزایر دریاچه طی سال‌های اخیر بارها موضوع سرشماری و پایش قرار گرفته بود، و ادارهٔ محیط زیست در چند دوره ‏برنامه‌هایی برای حفظ و زاد و ولد این حیوان اجرا کرده بود. این گونه، یکی از پستانداران شاخص و بومی اکوسیستم منطقه است ‏و نقشی کلیدی در تعادل زیستی جزایر و منطقه‌های حفاظت ‌شدهٔ اطراف دریاچه دارد. گفته می‌شود احمدی‌نژاد پس از مطرح شدن ‏درخواست اختصاص ۴۰ هزار هکتار زیستگاه برای قوچ و میش ارمنی با لحنی تمسخرآمیز پرسیده بوده است: “۴۰ هزار هکتار؟ ‏برای قوچ؟! اون هم ارمنی؟!» (نقل به مضمون از روایت فعالان حاضر در جلسه). ماجرای واکنش منفی به تلاش برای حفاظت از ‏زیستگاه قوچ و میش ارمنی نمونه‌ای نمادین از این رویکرد است. صرف‌نظر از جزئیات لفظی، این نوع مواجهه بیانگر نگاهی ‏است که طبیعت را مانعی در برابر توسعهٔ کوتاه مدت می‌بیند، نه سرمایه‌ای ملی و بین نسلی.‏

‏۳- اروسیا ریویو ‏‎(eurasia review)‎، ۱۹ ژوییه ۲۰۲۲ / ۲۸ تیر ۱۴۰۱، ساختن ۳۵ سد کوچک و بزرگ بر روی ۲۱ رودخانه ‏منتهی به دریاچه.‏

‏۴- مهندس محمد درویش کارشناس ارشد محیط زیست، مرتع و آبخیزداری و کنشگر محیط زیست.‏

‏۵- اجرای برنامه اقدام فوری شش ماهه (برنامه واقعی و نه نمایشی):‏
ماده ۱: توقف فوری تخریب، از طریق انسداد چاه‌های غیرمجاز، توقف کشت‌های آب‌بَر و انتشار عمومی داده‌های آب.‏
ماده ۲: بازگرداندن آب به دریاچه با رها سازی اجباری حقابه دریاچه، باز گشایی مسیرهای طبیعی آب، اصلاح و انجام تغییرات ‏لازم در جهت از بین بردن تأثیرات مخرب جاده ساخته شده در میان دریاچه.‏
ماده ۳: اصلاح کشاورزی در منطقه با اعمال ممنوعیت کشت در مناطق بحرانی، پرداخت غرامت و مشوق به کشاورزان.‏
ماده ۴: افزایش بهره‌وری در کشاورزی منطقه با توسعه آبیاری نوین و کاهش هدررفت آب.‏
ماده ۵: مهار فاجعهٔ نمکی به‌وسیلهٔ کاشت گیاهان نمک‌‌دوست به‌همراه ایجاد کمربند سبز حفاظتی.‏
ماده ۶: گزارش عمومی عملکرد اقدام فوری شش ماهه و ایجاد نهاد مستقل مدیریت حوزه و تدوین برنامه ۲ ساله.‏

برگرفته از نشریهٔ «به سوی آینده»