وقتی آمریکا به کشوری دیگر حمله میکند، فقط نیرو اعزام نمیکند یا موشک شلیک نمیکند. همهچیز از زبان آغاز میشود. آنچه در ونزوئلا دیده میشود پیامرسانی اتفاقی نیست، بلکه نظام روایی طراحیشدهای است، سیستمی که بر سه مرحلهٔ اصلی بنا شده و با مجموعهای از شگردهای کلامی آشنا بارها تکرار میشود. زمانی که سازوکار این سیستم روشن شود همان الگو را بارها و بارها میتوان تشخیص داد….
نخستین مرحله پنهانسازی است. تغییر نام یک اقدام نحوهٔ داوری دربارهٔ آن را تغییر میدهد. به همین دلیل، آمریکا اقدامش در ونزوئلا را «تهاجم» ننامید و اساساً از زبان جنگ استفاده نکرد. در عوض از واژههایی مانند «دستگیری»، «بازداشت»، و «عملیات مشترک اجرای قانون» بهره گرفت، واژهها و عبارتهایی که به انجام وظایف پلیس داخلی اشاره دارند، نه به جنگ. این تغییر زبانی اثر قدرتمندی دارد. وقتی اقدام نظامی بهمثابهٔ اجرای قانون جلوه داده میشود، پرسشهایی مانند حاکمیت ملی یا منشور سازمان ملل متحد بیسروصدا از بحث کنار میرود.
خشونتی را که آمریکا به راه میاندازد با کاربست زبان فنی خنثیتر میکنند. بمباران به «حملهٔ دقیق» تبدیل میشود، تهاجم به «عملیات»، و آسیب به غیرنظامیان به «خسارت جانبی» تقلیل مییابد. این عبارتها نهتنها شدت عمل را پنهان میکنند، بلکه جنگ را نوعی مدیریت فنی نشان میدهند: امری منظم، کنترلشده، و تقریباً بوروکراتیک.
همزمان، خودِ دولتِ هدف نیز شخصیسازی میشود. کشور به رهبر واحد فروکاسته میشود و حاکمیت، نهادها، و مردم در پسزمینه محو میشوند. وقتی دولت به این شکل به فرد تقلیل مییابد، تغییر رژیم میتواند بهراحتی بهعنوان عدالت کیفری عرضه شود، نه تجاوز.
مرحلهٔ دوم تغییر جهت توجه است. زمانی که نگاهها به جای دیگری معطوف شود، مسئلهٔ قانونی بودن اهمیتش را از دست میدهد.
از همین رو، تأکید فراوانی بر یگانهای نخبه و تصویرهای «حملههای نمایشی» میشود. اتاقهای فرماندهی، تصاویر دید در شب، و روایتهای نیروهای ویژه در پوشش خبری غالب میشود. مخاطب تشویق میشود کارآمدی و مهارت را تحسین کند. هرچه عملیات تماشاییتر باشد، فضای کمتری برای این پرسش باقی میماند که آیا اصلاً باید رخ میداد یا نه.
سپس از موفقیتهای تاکتیکی برای پوشاندن خشونت راهبردی استفاده میشود. عملیات سریع و «تمیز» بهعنوان اقدامی خویشتندارانه و مسئولانه ستایش میشود، بیآنکه چیزی دربارهٔ پیامدهای بلندمدت آن گفته شود، پیامدهایی مانند بیثباتی منطقهیی، رنج غیرنظامیان، فروپاشی اقتصادی، یا چرخههای پایانناپذیر مداخله. پیروزی در صحنه جای پیروزی در صلح را میگیرد.
بحثهای عمومی نیز بهدقت بهسوی مسائل شکلی هدایت میشود، نه اصل ماجرا. رسانهها بر این تمرکز میکنند که آیا کنگره در جریان بوده یا زمانبندی اقدام مناسب بوده است یا نه. چنین بحثهایی توجه را از پرسش بنیادین منحرف میکند: چه کسی اساساً به آمریکا اجازه داده است که از زور فراتر از مرزهایش استفاده کند؟
در ادامه، رابطهٔ علت و معلول بیسروصدا وارونه میشود. مداخله ابتدا رخ داده، اما روایت به گونهای شکل میگیرد که گویی بیثباتی دلیل مداخله بوده است، نه نتیجهٔ آن. تاریخ بازنویسی میشود تا تجاوز اجتنابناپذیر جلوه کند.
مرحلهٔ سوم پاکسازی است. با کنترل حافظه، داوری اخلاقی نیز کنترل میشود.
آمریکای لاتین داستان تازهای نیست. ایالات متحد آمریکا بیش از چهل بار در این منطقه مداخله کرده است. با این حال، این پیشینه پاک میشود. هر اقدام بهعنوان موردی استثنایی معرفی میشود، گویی هیچ ارتباطی با گذشته ندارد.
پیش از آنکه افکار عمومی فرصت درک کامل آنچه را در ونزوئلا رخ داده است پیدا کند، تیترهای تازه ظاهر میشود، از صحبتهای ترامپ دربارهٔ اشغال گرینلند ظرف دو ماه گرفته تا خبرهایی درباره استقرار نظامی علیه ایران. توجه جابهجا میشود، ونزوئلا به حاشیه میرود، و پاسخگویی هرگز شکل نمیگیرد.
حتی تصاویر نیز بهدقت مدیریت میشوند. آنچه نمایش داده میشود تصویرهای نیکولاس مادورو است، با ظاهری نامرتب، خسته، و تحقیرشده. آنچه نشان داده نمیشود خشونت عریان پشت این تصویرهاست: کشته شدن دهها محافظ کوبایی که هنگام حفاظت از او جان باختند و نیز ماهیت خشن خودِ حمله. تمرکز بر نمایش باقی میماند نه بر هزینهها.
وقتی تهاجم در قالب حکمرانی بازتعریف میشود و جنگ به مدیریتی عادی تبدیل میگردد، خطرناکترین دگرگونی از پیش رخ داده است. این دیگرگون کردن در میدان نبرد روی نمیدهد؛ همه چیز در کلمات رخ میدهد.
برگرفته از وبگاه سیجیتیان
فرقه دموکرات آذربایجان فرقه دموکرات آذربایجان